حضرت زینب سلام الله علیها

روز ولادت حضرت زینب سلام الله علیها هستش .
این وقتها هر سال روز قیامت ما بود ...
پرپر حضرت بودیم ...
حالا من که هیچ پخی نبوده و نیستم , ولی تیفوسی ها فقط کم می ماند جلدشان را پاره کنند از درون خودشان بپرند بیرون !!!
مگر دل در دل آدم می ماند ...
محشری از ذوق و شوق در دلها برپا بود .
هیئت یکپارچه شعله ور بیقراری , اشک , ذکر , عبادت و شور بود .
وای خدای من چه سالهای همه جوره خوبی بود !
آن سالهای عشقی , سالهاست که دیگر رفته اند ...
خبری هم از شوریدگان گم شده در کوچه و پس کوچه های مجالس روضه نیست ...
در تنهایی و خلوت خودم به روزگار می اندیشم .
خاموش و ساکت در این فصل سرد من چه می کنم ؟!
روز ولادت حضرت زینب سلام الله است .
از بیرون و در خیابان صدای رفت و آمد و بوق خودروها به گوش می رسد .
و من در خیالم آن شور و شیدایی را می آفرینم و با شوریدگان خیالی , آتشی از جشن و اشک و شادی و گریه را در هیئت دلم برپا می کنم ...!
اینجااز صبح در کلینیک و در انتظار و آمد و رفت بیماران , احساس می کنم جایم خیلی تنگ است !!!
تا دقایقی دیگر می روم تا در خودروی پژو پارس سفیدم و در بزرگراه صدر و بعد هم نیایش هیئت یک نفره بگیرم !
خودم بانی ...
خودم منبری ...
خودم روضه خوان ...
خودم گریه کن ...
خودم چایی ریز ...
خودم کفش جفت کن ...
روز ولادت حضرت زینب سلام الله علیهاست ...
هیچی که نباشد ما ته دیگ دیوانه های سالهای دور بیقراری که هستیم ...
هنوز نمرده ایم و تمام نشده ایم ...!!!
و حتی اگر نصفه و نیمه و نیم سوز هم که شده ؛ هستیم ...!!!
الهی قربانت بروم بی بی جان ...!
ما را دعا بفرمایید ...
/ 0 نظر / 40 بازدید