خیال پاییزی

پاییز است ...

دور دور پاییز عزیز است .....

البته که پاییز برای همه عزیز است ...

هرکسی هر جوری که باشد یقین از پاییز خاطره دارد ....

 عالم , زاهد , عارف و عاشق از پاییز همه یادگار دارند و غالبا هم ذهنیت های  های خوب دارند ....

هر کس به فراخور کار و حالش یکجوری با پاییز فصل مشترک دارد ....

خوب !

من هم یکی مثل همه اینها ....!

امروز فرصتی دست داد میان درختان سپیدار و کاج و در لابلای وارنگ رنگهای  روزگار خزان ؛ جاری در سیاله سبز ؛ زرد ؛ نارنجی ؛ قرمز و قهوه ای  ؛ غرق  سکوت و در آرامشی وهم انگیز ؛ قدری قدم بزنم .

آقتاب به گونه ای مایل تابیده و سایه ها را بلندتر و زمان را کشدار تر از آنچه بود نشان می داد...

نسیم  کم جان و خنکی در میان شاخه های تکیده به آرامی  می وزید ؛ درست همانند انگشتان بی رمق و سرد عاشقی فرتوت که پس از سالها در میان بافه گیسوهای خاکستری و سفید معشوقه پیر و پنبه ای خود ؛ به نوازشی دیر هنگام مشغول است ....

و من در برگریزان ایستگاه قطار خیالم ؛ مسافر منتظرسرزمین اینهمه بودم ...!  



 

/ 0 نظر / 8 بازدید