پای درسهای مقام معظم رهبری

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحیم

 

 

 

انقلاب مثل یک کوره‏ى گدازنده است؛ تغییردهنده‏ى شکل و نظم عناصرِ موجودات است. انقلاب یک چنین حالتى است؛ مثل آنچه که قدیمى‏ها میگفتند: اکسیر، کیمیا، که عنصر مسرا به عنصر طلا تبدیل میکند.

 

 

 

 

این دگرگون‏سازى فقط در سطح مناسبات اجتماعى نیست، بلکه در درجه‏ى اول، در لایه‏ىدرون انسانها و ذهنیتهاست. اولین تغییر، اینجا داده میشود؛ در دلها.

 

 

 

 

آن نسل جوانى که وقتى انقلاب شد، پانزده سالش بود، شانزده سالش بود، هیجده سالشبود، آزمایش خودش را در میدانهاى انقلاب داد؛ بعد هم در دوران دفاع مقدس با ایجادآن فضاى عجیب. آن نسل هم متولد انقلاب است،

 

 

 

 

انقلاب براى ایجاد یک دولت به جاى دولت که به وجود نیامد، براى ایجاد یک نظام، یکمجموعه‏ى ملى و انسانى بر اساس یک تفکر به وجود آمد. آن تفکر، تفکر اسلام است.

 

 

 

 

ما معتقدیم راه سعادت انسانها به دست تعالیم انبیاء است، که کاملترینش هم تعالیماسلام است. بشر منهاى تعالیم انبیاء حتّى پیشرفت مادى هم در این حدى که پیدا کرده،پیدا نمیکرد؛ چه برسد به تعالى معنوى و بهجت معنوى و آرامش و آسایش روانى کهزمینه‏ساز عروج اوست به معارج والاى ملکوتىِ انسان. راه سعادت انسان این است.

 

 

 

 

جامعه‏ى اسلامى، کشور اسلامى، نه فقط دولت اسلامى، نه فقط تشکیل یک نظام اسلامى،بلکه تشکیل یک واقعیت و یک مجموعه مردمى که بر اساس تعالیم اسلام - که لبّ لبابتعالیم انبیاء است - زندگى میکنند و آثارش را احساس میکنند. این هدف ماست.

 

 

 

 

مأموریت این نسل این است؛ کشور و ملتتان را به آن جایگاهى که معنایش این باشد که یکجامعه‏ى اسلامى به معناى واقعى تشکیل شده، برسانید. این را الگو کنید. این میشودبزرگترین وسیله براى گسترش این فکر و گسترش این تجربه در عالم؛ این مأموریت این نسلاست که در تصور و در جنبه‏ى نظرى، چیز مشکلى نیست. البته کار، کار بسیار دشوارىاست. همان تحرک جوانى، همان انگیزه‏ى جوانى را لازم دارد؛ با تلاش فراوان جهادى کهحالا گفته‏ایم و عرض میکنیم. هدف این است: ما کشور اسلامى میخواهیم.

 

 

 

 

برخوردارى مادى و معنوى. یعنى فقر نباید باشد، عدالت باید باشد، تقوا و اخلاق ومعنویت و پرهیزگارى هم باید باشد. این، آن هدفى است که باید دنبال او برویم.

 

 

 

 

 

سنگین‏ترین مسئولیت بر عهده‏ى مسئولان و انواع نخبگان جامعه است؛ نخبگان علمى ونخبگان فکرى و نخبگان سیاسى،

 

 

 

 

 

من به نظرم میرسد یکى از کارهاى لازم، تشکیل جلسات فکرى وسیعى است که مجموعه‏ىدانشجوئى، همراه با مجموعه‏ى حوزوى، با برنامه‏ریزى خوب، میتواند به وجود بیاورد تابنشینند درباره‏ى مسائل گوناگون فکر کنند.

 

 

 

 

 

یکى از کارها، مشخص کردن اصول است. ما اصولى داریم که باید از این اصول تخطى نشود. یعنى به نام فکرپردازى و اندیشه‏پردازى، از اصول انحراف پیدا نشود. اصول، شاخصهاىراه صحیح و صراط مستقیم است.

 

 

 

 

 

اصول کسى را اجبار نمیکند، الزام نمیکند، محدود نمیکند، بلکه این اصول انسان راهدایت میکند و به او میگوید که اگر چنانچه بر طبق این اصول حرکت کردى، به آننتیجه‏ى مطلوب خواهى رسید؛ اگر از این اصول تخطى کردى، به هدف نخواهى رسید. آخر،اشکال بیراهه همین است. بیراهه، دو اشکال دارد: یک اشکال این است که انسان بهسرمنزل مقصود نمیرسد؛ اشکال دیگر این است که وقت انسان تلف میشود؛ فرصتها از دستمیرود.

 

 

 

 

 

 

 

این کسانى که در طول این صد سال، صد و پنجاه سال اخیر در کشور ما داعیه‏ى اصلاحو پیشرفت و ترقى سر دادند و ما را حقاً و انصافاً به بیراهه کشاندند، این گناه بزرگرا انجام دادند؛ هم ما در طول این صد و پنجاه سال به مقصد نرسیدیم و عقب ماندیم، هموقتمان تلف شد. چند نسل پى‏درپى باید بیایند، ضایع شوند، در این تیه(1) سرگردانىبروند و به نتیجه نرسند، تا یک وقت یک نسل متوجه بشود که اشتباه کرده‏اند؛ راه رابرگردد، شروع کند از نو حرکت کردن. گناه آن کسانى که جوامع بشرى را به بیراههمیکشانند، این است که وقت آنها و عمر آنها و فرصتهاى آنها را ضایع میکنند.

 

 

 

 

 

 

بدترین اشکال و اشکال وارد بر محیط دانشجوئى این است که دانشجو دچار محافظه‏کارىشود و حرفش را با ملاحظه‏ى موقع و مصلحت خیالى بیان کند؛ نه، دانشجو باید حرفش راصریح بزند. البته در کنار این صراحتِ در بیان، صداقت در نیت هم باید وجود داشتهباشد و در کنار او، سرعت در پذیرش خطا؛ اگر ثابت شد که خطاست. فرق شماى جوان ودانشجو و صادق و پاکیزه‏دل، با یک آدم سیاسى‏کار باید در همین باشد؛ حرفتان را صریحبزنید؛ آنچه را که میزنید، از دل بزنید؛ و اگر چنانچه معلوم شد که اشتباه است، سریعپس بگیرید؛ راحت.

 

 

 

 

 

 

 

شیوه‏ى درستِ استنباط این است که همه حرفها را ببینند، آنها را در کنار هم قراربدهند؛ توى آنها عام هست، خاص هست؛ مطلق هست، مقید هست. حرفها را باید با همدیگرسنجید، تطبیق کرد؛

 

 

 

 

 

 

 

 

این را شعار قرار بدهیم: پیشرفت و عدالت. پیشرفت را عرض کردم؛ مقصود، پیشرفتِهمه‏جانبه است؛ یعنى پیشرفت مادى و پیشرفت معنوى. پیشرفت مادى را هم نفى نمیکنیم. یعنى مطلقاً مسئله‏ى معیشت مردم، مسئله‏ى اشتغال مردم، مسئله‏ى پیشرفتهاى علمى وفناورى را مطلقاً دست کم نمیگیریم. اینها کاملاً مهم است و باید دنبال شود، تا در

/ 0 نظر / 3 بازدید