بی قرار

باران به شدت از بامداد امروز تا الان مشغول باریدن است .

تا وزارتخانه برسم قطره های درشت رگبار پایان پاییز ؛ بی وقفه به سر و صورتم خورده و جوی آبی بر روی پوست گونه ام به راه انداخته و از انتهای چانه ام مثل ناودان شره می کند و به پایین فرو می چکد .

کت اسپرت پشمی سورمه ای تنم حالا دیگر تر شده و مثل گلیمی که در آب خیس خورده باشد ؛ بر روی کتفهایم سنگینی می کند .

حال اینکه سرم را بالا بگیرم ندارم !

قطره های بارانی که از آسمان بر روی سنگفرش کف پیاده رو فرود می آیند را نظاره می کنم و به راهم ادامه می دهم .

با خود می اندیشم که مثل همیشه ، اینوقتها و در تمام این سالها ؛ چقدر خیس خورده در شعله بی قراری ها هستم ...!!!

.


/ 0 نظر / 76 بازدید