آشتی ؟! ....نه آشتی !

اگر کسی با شما قهر کرد , یعنی آن فصل مشترک دوسویه , توجیه و تاثیر خود را دست کم در یکطرف از دست داده است .

مثل هواپیمایی که موتور های یک بالش از کار بیفتد .

حالا اگر این اتفاق در آسمان بیفتد که دیگر فاتحه همه چیز را باید خواند !!!

آدمها همواره شرایط محیطی , عاطفی , فکری و اعتقادیشان در معرض تغییر است .

بنابراین هر اعتباری بخصوص عاطفی , می تواند تهدید به فسخ را پشت گوشش به صورت مستقیم احساس کند .

من یک متن کوتاه گفتگو را در این جا به عنوان شاهد مثال تقدیم می کنم :

- شما در این سالها فرق کرده اید !

- آره والا ! خیلی فرق کرده ام !!


این مثال دلالت بر این دارد که حدوث فرق مورد ادعا ,به منزله کوبیدن آخرین میخ به تابوبت گذشته و سرگذشته ها است .

از اینجا به بعدش جان کندن و غش و ضعف و قربان و صدقه رفتن و منت کشیدن و خواهش نمودن در لغت چیزی معادل کشک است ... !!!

یعنی یک سرکاری بزرگ !

آنکه باید باشد , حالا دیگر در میدان بازی تکامل نیست ....

زندگی با تخیل و توهم و آن حس خوب نوستالژیک و غم قدیم هم به درد آرامش خود آدم می خورد و نوزایی و هم افزایی مشهودی و محسوسی در عالم بیرون ندارد .

به عبارتی بار روانی آن بیشتر از تاثیرات عینی است .

چه می توان کرد ؟!

ما همه و همیشه گرفتار دائمی این پیوند و گسستها هستیم ...!

بخش ترسناک داستان , سقوط در شکاف و گسل مهیب ناشی از این گسست است .

که خدا نصیب گرگ بیابان هم نکند ...!





/ 0 نظر / 40 بازدید