رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی

دوره و زمانه آنقدر عوض شده است که آدم دست روی هرچیزی می گذارد ؛ می بینی سرجای خودش نیست ...

یکی اش همین عشق پدر درآر ...

در زمان قدیم عاشق و معشوق خودشان را برای عشق به دردسرهای بزرگ می انداختند ؛ شاهدم فرهاد مادر مرده است که به عشق شیرین با پتک و دیلم و قلم و چکش کوه می کند ....!

در اصل جان می کند ...!!

همه حالشان قرینه از این ماجرا بود .....

هرکس هم به شکلی ...

منتهی هر چه بود تهش این بود که ؛ عاشقی خانه خاله نیست ...!!!

حالا که رسم عاشقی خیلی فرق کرده است ...

من عاشق می شناسم که معشوق را حواله به فصل پنجم فلان کتاب نویسنده در بهمان انتشاراتی می دهد و می گوید : برو آنجا من را بخوان !!!

یا اینکه به جای نامه فدایت شوم  و I Love You  ؛ فایل صوتی دیکلمه با سرفصل آکواریوم و ماهی برای معشوقش Send  میکند...ووقتی معشوق می شنود ؛ می بیند دارد صدای قل قل آب و بوق کشتی می آید و دیکلمه نخراشیده و نتراشیده فردی که هیچ شباهتی به هیچ چیز ندارد ....!

معشوق بدبخت هم جرات ندارد بگوید یا علی !....بلافاصله عاشق خان ، جواب می دهد که : علی یارت !!...یعنی برو به امید خدا  !!!

اینهم شد رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی در این دوره و زمانه ...

/ 0 نظر / 43 بازدید