خداوند دیوانه !!

مرگ و زیبایی با هم همواره ناسازگار و ناسازوارند !

آنکه مرگ و زیبایی را ناباورانه و البته عاشقانه می آفریند ؛ تلاشش جمع جبری و سرریز؛  پیدایش وتوهم  در یک دیوانه است .

حاصل لختگی جنون  انسانواره ای سنگین ؛ سنگاره نمودن و آمایش و پراش آن مرگ خشکیده در آستانه ؛  پایانه و کشانه ؛  ایستایی ؛ پایایی و کشان  دامنه پردامنه و تعریف ناپذیر جنون است ....!!

دنیای مجازی و آمدش  ؛ تنها یک فرض از آن رنگینه حس پروانه ای و پرنده های زیبا و بی دلیل خشکیده در سهمی از ناپیدای جامانده آسمان است .

دیدن هر روز و روزانه چندین بار پروانه و پرنده تاکسونومی شده هیچ حسی از آنچه باید به هیچکس نمی دهد ....

مگر اینکه تندیسان یخی ؛ بخواهند احساس منجمد در تنوارهای بلورین زیبا ولی بی جان را ؛ فقط و تنها از جانب و جهت غرور خویش ؛ هر روز؛  بیهوده بنگرند و بوزند و بورزند  و در این پیمایش هماره و هرباره در نهان با جان ستایش کنند و باز در آشوب روزمرگیها  ؛  بی صدا فراموش شوند !!!

و شاید کسانی ؛ از سوی چنین خداوندگان دیوانه و براندازی ؛ روزگاری ستوده و یا بی اراده آنها را برای روزگارانی  پرستیده باشند !!!

واقعیتی که همه و همیشه با خود دارند ...!

چه می توان کرد ؟!

همه ما همینگونه ایم... ! 

/ 0 نظر / 62 بازدید