رابطه عبادت و سلامت  در حوضه پژوهش

Red.Roses.JPG

 

روان‌شناسی، در آغاز دوران پیدایش خود، نظر مثبتی به دین داشته است. در این مرحله ـ که حدود 30 سال طول کشید ـ روان‌شناسان آمریکایی و اروپایی با نگرشی مثبت، از روشهای تجربی برای مطالعه درباره دین بهره جستند. رواج روان‌شناسی مذهب در ربع اول قرن بیستم، بدان حد بود که رشته الهیات را در برخی مراکز دانشگاهی دینی تحت الشعاع قرار داد‌؛ اما دیری نپایید (در حدود سال 1930 و پس از جنگ جهانی اول) که این روند رو به افول گذاشت. از نیمه دوم قرن بیستم، پژوهش در ابعاد روان‌شناختی مذهب، بار دیگر، مورد توجه بسیاری از روان‌شناسان غربی قرار گرفت و همین اقبال شدید، پس از آن انکار شدیدتر، شگفتی و حیرت ناظران را برانگیخت. البته درباره پژوهشهای روان‌شناختی در قلمرو دین، نکاتی وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد تا این حرکت مبارک از مسیر صحیح خود خارج نشود. اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

1. روان‌شناسی در مفهوم دانشگاهی آن، علمی است تجربی که مدار نفی و اثبات خود را بر پایه مشاهده و تجربه قرار داده است.

اگر بخواهیم با این پیش فرض به سراغ دین برویم، قطعاً بسیاری از گزاره‌های دینی مردود شمرده می‌شود‌؛ چرا که به نظر می‌رسد دست کم برخی از مفاهیم دینی و امور معنوی قابل مشاهده و ‌اندازه‌گیری نیستند. در چنین وضعیتی، اگر روان‌شناسی را داور قرار دهیم، بدون تردید به ابطال پاره‌ای از آموزه‌های دینی و معنوی منجر خواهد شد. بنابراین، اگر نخواهیم در پیش فرضهای روان‌شناسی تصرف کنیم، باید این را بدانیم که تنها برخی آموزه‌های دینی، موضوع روان‌شناسی‌اند و روان‌شناسی تجربی صلاحیت بررسی همه آنها را ندارد.

2. در همان قلمرویی که روان‌شناسی تجربی فعالیت می‌کند، باید به این نکته توجه داشت که اگر بر فرض، یافته‌های یک پژوهش، خلاف مسلّمات و قطعیات دین باشد، باید در صحت پژوهش تردید کرد. روان‌شناسی می‌تو‌اند به تبیین و تحلیل برخی معارف دینی کمک کند‌؛ اما نمی‌تو‌اند داورِ نفی و اثبات قرار گیرد البته پیدا شدن پرسش و سؤال منعی ندارد‌، ولی باید توجه داشت که نمی‌توان روان‌شناسی را ملاک حقانیت دین دانست.

3. بسیاری از پژوهشهایی که در این زمینه انجام شده است، نگاهی درمانی و ابزاری به دین داشته‌‌اند. این امر در پژوهشهای غربی از شدّت بیشتری برخوردار است و در پژوهشهای داخلی کمتر به چشم می‌خورد‌؛ ولی به هر حال، باید توجه داشت که نباید در این راه، نگاه ابزاری به دین داشت و آن را تا حد یک راه درمان در کنار راه‌های دیگر تنزل داد.

این سخن به معنای نفی تأثیرات درمانی دین نیست. دین و معارف دینی تأثیر شفا‌بخشی هم دارند‌؛ امّا این، همه کارکرد دین نیست. بسیار تفاوت است میان اینکه مثلاً در هوای گرم، وضو بگیریم تا خنک شویم و اینکه وضو بگیریم و خنک هم بشویم.

4 . در پژوهشهایی که تاکنون انجام شده است، معمولاً یا تنها به قرآن اکتفا شده است و یا برخی از ترجمه فارسی حدیث نیز مورد توجه قرار گرفته است‌؛ اما اگر بنا است که پژوهش معتبر و با قوتی در قلمرو دین صورت پذیرد و یافته‌های آن متقن و اطمینان‌آور باشد، باید گذشته از قرآن، خانواده حدیث را هم دید و با استفاده از قواعد فقه الحدیث، به فهم درستی از احادیث دست یافت و نتایج به دست‌آمده را جمع‌بندی کرد. در غیر این‌صورت، نمی‌توان تلقی درستی از موضوع پیدا کرد و در نتیجه، پژوهش روان‌شناختی ما نیز بی اعتبار خواهد بود.

روان‌شناسی اسلامی با رویکرد شیعی به دلیل برخورداری از احادیث معصومان (علیهم السلام) از غنای بیشتری برخوردار است. این ویژگی نباید در اثر بی‌توجهی، بدون استفاده بماند و ما را در عین برخورداری از این گنجینه ارزشمند، همتای دیگران قرار دهد. باید توجه داشت که فهم حدیث نیز آسان و پیش پاافتاده نبوده و نیازمند کارشناسی است، که (فقه الحدیث) متکفل آن است.

5 . در بیشتر پژوهشهای اسلامیِ روان‌شناسی، برای سنجش میزان تأثیر دین و یا یکی از آموزه‌های دینی، از آزمونهای روان‌شناسان غربی در زمینه (شخصیت)، (سلامت روانی)، (بیماری روانی)، (اضطراب)، (افسردگی) و... استفاده می‌شود. این روش، درجه اعتبار و اطمینان نتیجه پژوهش را تحت تأثیر قرار می‌دهد‌؛ چرا که پیش از هر چیز باید مشخص شود که شخصیت سالم، سلامت روانی، بیماری روانی، اضطراب، افسردگی و دیگر مفاهیم روان‌شناسی، از دیدگاه اسلام چه تعریف و چه نشانه‌هایی دارد و سپس آزمونهای مربوط را تهیه نموده و آنگاه، از آنها به عنوان میزان سنجش استفاده کرد.

چه بسا حالتی در فرهنگ غربی نشانه افسردگی باشد، ولی در اسلام چنین نباشد و یا اتخاذ روشی نشانه شادی باشد، ولی اسلام آن را موجب فساد روح بد‌اند و... . بنابراین، استفاده از این آزمونها نتیجه تحقیق را کم‌اعتبار می‌سازد، هرچند یافته‌های همین پژوهشها نشان داده که دین و آموزه‌های دینی با شخصیت سالم و سلامت روان، رابطه مثبت و با افسردگی، بیماری روانی و اضطراب، رابطه منفی داشته است.

به هر حال، یافته‌های پژوهشهایی از این دست، می‌تو‌اند روحانیت و حوزه‌های علمیه را در تبلیغ و تبیین بهتر معارف دینی یاری دهد و بر جذابیت آن بیفزاید. (1)

 

درمقایسه فراوانی اقدام به خودکشی در ماه‌های محرم، صفر و رمضان با بقیه ماه‌ها ، هدف پژوهش، بررسی رابطه میان شرایط مذهبی در ماه‌های یادشده، با میزان خودکشی است. به همین منظور، پرونده کسانی که بین سالهای 1404 تا 1414 قمری در شهر اصفهان اقدام به خودکشی کرده‌اند، مورد مطالعه قرار گرفته است. نتایج به دست آمده، نشان داد که اقدام به خودکشی در ماه‌های یاد شده، در مردان نسبت به بقیه ماه‌های قمری تا حدود زیادی کاهش معناداری دارد‌؛ ولی این کاهش در زنان وجود ندارد. نکته جالب اینکه در ماه ربیع الاول ـ که تولد پیامبر اسلام (صلی الله و علیه و آله) در آن واقع است ـ نیز آمار اقدام به خودکشی کاهش می‌یابد.( 2)

بررسی چگونگی رابطه میان میزان اعتقادات دینی و میزان اضطراب دانش‌آموزان دبیرستانهای تهران صورت پذیرفته است. بدین منظور، پرسش‌نامه معبد (برای ‌اندازه گیری میزان اعتقادات مذهبی) و پرسش‌نامه اضطراب به‌ وسیله 200 تن از دانش آموزان دبیرستانهای تهران تکمیل شده است. یافته‌ها حاکی از آن است که میان میزان اعتقادات مذهبی و میزان اضطراب، رابطه عکس برقرار است‌؛ یعنی، در گروهی که میانگین نمره اضطراب بالا بود، میانگین نمره اعتقادات مذهبی بسیار پایین بوده و در گروهی که میانگین نمره اعتقادات مذهبی بالا بود، میانگین نمره اضطراب پایین بوده است.(3)

 

در پژوهش رابطه دینداری و روان‌درستی، رابطه میان دینداری و روان‌درستی ایرانیان مقیم آمریکا مورد بررسی قرار گرفته است. مؤلفه‌های روان درستی را می‌توان رضامندی از یک سو و نبود افسردگی از سوی دیگر، به شمار آورد. بدین منظور، آزمون سنجش دینداری فردِ مسلمان، تهیه و میان بیش از 650 نفر از مسلمانان ایرانی مقیم آمریکا ـ که بیش از یکصد هزار نفرند ـ اجرا شده است.

بر اساس نتایج به دست آمده، میان دینداری با روان‌درستی و رضامندی رابطه مثبت، و بین دینداری و افسردگی رابطه منفی وجود دارد. پژوهشگر در توضیح رابطه مثبت میان دینداری و روان‌درستی به عواملی چون نظام‌مندی دین اسلام، قدرت آن در تفسیر وقایع زندگی، داشتن پاسخ منطقی برای سؤالات وجودی همچون، از کجا آمده‌ام؟ به کجا می‌روم؟ و...، دعا و نیایش و شرکت افراد دیندار در فعالیتهای اجتماعی اشاره می‌کند.

از یافته‌های جانبی این پژوهش، آنکه اولاً افرادی که از خانواده‌های متدین هستند، دین‌دارترند و ثانیاً حضرت علی (علیه السلام) شخصیت محبوب ایرانیان مقیم کاناداست. (4)

دربررسی نقش تاریخچه و تجارب مذهبی ـ معنوی در پیشگیری از آسیبهای رفتاری ـ اجتماعی دختران ، هدف بررسی رابطه تجارب مذهبی ـ معنوی با آسیبهای رفتاری ـ اجتماعی است. در فرضیه این پژوهش آمده است که شیوه زندگی معنوی نقش مؤثری در مصون‌سازی و پیشگیری از انحرافات رفتاری دارد.

به همین منظور، پرسشنامه تاریخچه و تجارب مذهبی Kehoa) 1999م) به وسیله پژوهش‌گران و همکاران حوزوی آنها بررسی روان‌سنجی شده است. برای اجرای این پژوهش دو گروه 150 نفری (مجموعاً 300 نفر) از پانزده دبیرستان نواحی پنج‌گانه اصفهان انتخاب میشوند: گروه اول، دختران دارای سوء اخلاق و گروه دوم، دخترانی که هیچ گونه سابقه رفتار سوء نداشته‌اند. سپس آزمون یادشده در میان دو گروه مورد اشاره انجام می‌شود. تحلیل داده‌های این پژوهش نشان می‌دهد که دختران جوانِ فاقدِ شاخصهای آسیب‌شناسی رفتاری به گونه معناداری از تجارب معنوی و عملکرد دینی بیشتری در دورانهای کودکی، نوجوانی و جوانی برخوردار بوده‌اند. پژوهش‌گران تأکید می‌کنند که بر اساس نتایج به دست‌آمده، عقاید و عملکرد دینی ـ معنوی در خانواده یکی از عوامل اساسی در پیشگیری از انحرافات روانی ـ اجتماعی است. از سوی دیگر، سست شدن پایه‌های معنوی خانواده و ضعف عقیده و رفتار دینی در مراحل رشد، با شیوع رفتار بزه‌کارانه ارتباط دارد. (5)

دربررسی رابطه صله رحم با اختلالات افسردگی ، فرضیه این پژوهش آن است که صله رحم و کیفیت مطلوب روابط خویشاوندی عامل پیشگیری از افسردگی است.

بدین منظور، پنجاه نفر از بیماران دارای نشانه‌های افسردگی و پنجاه نفر از افراد فاقد آن نشانه‌ها انتخاب و آزمونهای لازم در میان آنان اجرا شده و روابط خویشاوندی این دو گروه در پنج سال اخیر زندگی آنها مورد بررسی قرار گرفته است.

تحلیلِ داده‌ها نشان داد که گروه دوم، بیشتر به صله رحم با والدین و سایر خویشاوندان مبادرت کرده و گروه اول، نمرات بیشتری در رابطه با قطع رحم کسب کرده‌اند.

 

از آسیب‌پذیری فرد جلوگیری می‌کند‌؛ همان‌طور که احادیث متعددی صله رحم را باعث ایجاد احساس حمایت عاطفی و مادی، بازخورد اطلاعات، افزایش عزت نفس، احساس کفایت و ارزشمندی دانسته و ارزیابی مثبت از خود، دیگران و آینده را از نتایج آن برمی‌شمارد. (6)

در پژوهش بررسی رابطه نگرش و عملکرد دینی سالمندان مقیم خانه سالمندان با میزان افسردگی آنها پرداخته است. فرضیه این پژوهش، آن است که اعتقادات و عملکردهای مذهبی در دوره سالمندی نقش مهمی در پرکردن فضای خالی زندگی، معنادهی به حیات و غلبه بر احساس پوچی و تنهایی دارد.

به همین منظور، هفتاد زن و مرد سالمند، به طور تصادفی از دو آسایشگاه اصفهان انتخاب شده و آزمونهای افسردگی و سنجش نگرش و عملکرد دینی سالمندان در میان آنان اجرا شده است.

تحلیل داده‌ها نشان می‌دهد که میان نگرش و عملکرد دینی سالمندان با میزان افسردگی آنها رابطه مثبت وجود دارد.

مجریان این پژوهش تأکید می‌کنند که با وجود شرایط حاکم بر خانه سالمندان و فقدان روابط عاطفی ـ اجتماعی و نیز از دست‌دادن نقشهای فعال اجتماعی و افت قوای جسمانی و کاهش کارکردهای شناختی، اعتقادات و عملکردهای دینی عامل مهمی در سازگاری با پیامدهای سالخوردگی و تامین بهداشت روانی سالمندان است. مذهب در سطوح شناختی و رفتاری، منبع با اهمیتی در هدفمند دانستن هستی و احساس حمایت و غلبه بر یاس و افسردگی است. (7)

در تعیین عوامل برانگیزاننده و بازدارنده گسترش فرهنگ حجاب در دانشگاه ، هدف این پژوهش، یافتن علل گرایش یا گریز از حجاب است تا بتوان در سایه آن با جایگزین‌کردن عوامل مؤثر و ایجاد رفتارهای مناسب، با علل گریز از حجاب و عدم تمایل به آن در دانشجویان مقابله کرد.

بدین منظور، پرسش‌نامه‌ای تهیه و بین 227 دانشجوی دختر دانشگاه علوم پزشکی شیراز توزیع شده است. بر اساس نتایج به دست‌آمده، از این تعداد، 5 درصد بی حجاب و 95 درصد با حجاب بوده‌اند. از کل افراد، 31 درصد تمایل خود را به استفاده از چادر، 54 درصد به مقنعه و 15 درصد به روسری اعلام کرده‌اند. 4/93 درصد دانشجویان، قبلاً با حجاب بوده و در 97 درصد از موارد، افراد خانواده آنها هم با حجاب بوده‌اند.

برابر اظهارنظر دانشجویان، برای 55 درصد از آنها هیچ‌گاه فلسفه حجاب به طور منطقی بیان نشده است و 22 درصد از آنها علت با حجاب‌بودن را نمی‌دانند. همچنین 90 درصد از این دانشجویان با شیوه برخوردی که در جامعه با بدحجابی می‌شود، موافق نیستند.

در این پژوهش، عوامل مؤثر در گسترش فرهنگ حجاب، به ترتیب اهمیت عبارت‌اند از: تأکید بر جنبه‌های مثبت حجاب، بیان فلسفه و فواید حجاب، معرفی الگوی مناسب، اتخاذ روش دوستانه و مؤدبانه در برخورد با بی‌حجابی، آموزش رفتار درست زن و مرد با یکدیگر و آموزش احکام حجاب؛ نیز از تدوین قوانین و اعلان همگانی آنها و اجبار و اعمال زور در برخورد با بی‌حجابی به عنوان کم‌اهمیت‌ترین عوامل یاد شده است. (8)

 بررسی رابطه میان عوامل تنش زا، میزان توکل به خدا و نشانگان استرس در بین دانش آموزان دبیرستانی ، هدف اصلی این پژوهش، آن است که رابطه میان عوامل تنش‌زا، میزان توکل به خدا و نشانگان استرس در میان دانش‌آموزان را بنمایاند. در این پژوهش از پرسش‌نامه‌های توکل، عوامل تنش‌زا و نشانگان استرس استفاده شده است. نتایج این آزمون نشان می‌دهد که اولاً، میان عوامل تنش‌زا و نشانگان استرس، ارتباط زیاد و قابل ملاحظه‌ای در سطح بالای 99 درصد وجود دارد.

ثانیاً، میزان توکل دانش‌آموزان در سطح بالایی قرار دارد و ثالثاً، میان توکل و استرس رابطه معناداری دیده نشده است. (9)

خودکشی یکی از فوریتهای روان‌پزشکی است که در جامعه امروز به عنوان یک معضل روانی ـ اجتماعی شناخته شده است. در این مطالعه، رابطه میان اقدام به خودکشی و پای‌بندی به نماز در گروهی از افراد مورد بررسی قرار گرفته است. یکصد نفر از افرادی که با استفاده از سموم مختلف اقدام به خودکشی کرده و به بیمارستان منتقل شده بودند، مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. یافته ها نشان داد که 94 درصد افراد اقدام‌کننده به خودکشی، اصلاً نماز نمی‌خو‌اندند، یا به ندرت و یا گهگاه نماز یومیه میخواندند و تنها 6 درصد از این افراد مرتباً نماز می‌خو‌اندند.

همچنین در 19 درصد از آنها تنها یکی از والدین پای‌بند به نماز بوده‌اند. نتایج نشان داده که اقدام به خودکشی، رابطه عکس شدیدی با پایبندی به نماز دارد و سهل‌انگاری در اقامه نماز می‌تو‌اند از راه‌های مختلف، زمینه ساز ایجاد عوامل وابسته به خودکشی گردد. (10)

در مقایسه میزان اعتقاد به معاد در بین بیماران مبتلا به اختلال افسرده‌خویی ؛ این پژوهش به بررسی میزان اعتقاد به معاد در بیماران مبتلا به افسرده‌خویی و مقایسه آن با گروه سالم پرداخته است. بدین منظور، پرسش‌نامه سنجش میزان اعتقاد به معاد تهیه شده و به اجرا گذاشته شده است. یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که 7/98 درصد بیماران افسرده‌خو اعتقاد بسیار ضعیف یا ضعیف به معاد داشته‌اند‌؛ ولی در گروه سالم، درصد افرادی که اعتقاد بسیار ضعیف یا ضعیف داشته‌اند، صفر بوده است.

همچنین در گروه بیمار، درصد افرادی که اعتقاد بسیار خوب به معاد داشته‌اند، صفر بوده است‌؛ درحالی که 5/86 درصد افراد گروه سالم اعتقاد بسیار خوب به معاد داشته‌اند.

پژوهش‌گر، در پایان، چنین نتیجه می‌گیرد که میان اختلال در اعتقاد به معاد و بیماری افسرده‌خویی رابطه دو طرفه وجود دارد و اصلاح اعتقاد به جهان آخرت در پیشگیری و درمان افسرده‌خویی مؤثر است. (11)

بررسی رابطه سلامت روان با پایبندی به تقیدات دینی (نماز) در دانشجویان پزشکی ، به بررسی رابطه نماز با سلامت روان در میان دانشجویان می‌پردازد، در میان 948 دانشجوی پزشکی (447 پسر و 482 دختر) اجرا شده است. به منظور سنجش ملاکهای سلامت روان (علایم جسمانی، اضطراب و اختلال خواب، اختلال در کنش اجتماعی و افسردگی اساسی) از پرسش‌نامه سلامت گلبرگ و هیلر استفاده شده است و برای سنجش میزان پایبندی عملی به تقیدات مذهبی (نماز) از یک پرسش‌نامه 28 سؤالی استفاده گردیده است.

یافته‌های این پژوهش، نشان داد که ضریب همبستگی بین عوامل سلامت روان و نماز عبارت است از؛ همبستگی علایم جسمانی با نماز، فقط 17 درصد، اضطراب و اختلال در خواب با نماز، فقط 16 درصد، اختلال در کنش اجتماعی با نماز، تنها 11 درصد و افسردگی اساسی با نماز23 درصد. همان‌گونه که مشهود است، در تمام این موارد، تفاوت قابل توجهی میان معیارهای عدم سلامت روان با نماز وجود دارد. ضریب اطمینان این تفاوت 99 درصد است. (12)

 بررسی رابطه میزان پایبندی به اعمال عبادی و سبک هویت ، این پژوهش با هدف بررسی ارتباط میان پایبندی به برخی اعمال عبادی با وضعیت هویتی افراد، سعی بر آن دارد که نقش دین در رشد روانی افراد را مورد تحقیق قرار دهد. به منظور دستیابی به هدف فوق، برای اعمال عبادی، چهار وجه در نظر گرفته شده که عبارتند از: عبادت برای درخواست، عبادت به منظور توبه، عبادت برای شکرگزاری و عبادت برای پرستش و عشق‌ورزی نسبت به خداوند؛ همچنین سبک هویت در قالبهای سه‌گانه آگاهانه، هنجاری و بی‌سامان، پرهیزی مورد بررسی قرار گرفته است.

در این پژوهش ـ که در نمونه‌ای مشتمل بر 300 دانشجوی دختر و پسر اجرا شده است ـ برای سنجش میزان پایبندی به اعمال عبادی پرسش‌نامه‌ای با محوریت چهار وجه یاد شده تهیه شده است و برای سنجش رشد هویتی نیز از پرسش‌نامه سبک هویت استفاده شده، که سه سبک یادشده را ‌اندازه‌گیری می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان داد که به طور کلی، میزان پایبندی افراد به اعمال عبادی با سبک هویتی آنان ارتباط دارد. همچنین، وجه اعمال عبادی انجام‌شده با نوع سبک هویتی افراد نیز ارتباط دارد.(13)

دربررسی تأثیر ارزشهای مذهبی در طول مدت درمان بیماران مبتلا به افسردگی اساسی، هدف از این پژوهش، بررسی تأثیر ارزشهای مذهبی در طول مدت بیماران مبتلا به افسردگی اساسی است. به همین منظور پنجاه بیماری که دارای اختلال افسردگی اساسی بودند، در مدت شش ماه مورد بررسی قرار گرفتند.

یافته‌ها نشان داد که طول مدت درمان د

/ 0 نظر / 5 بازدید