ما و راه و همراه

ما آدمها همواره در امتدا خودمان به سفر سرنوشت می رویم .

راه رفته را همیشه باید رفت .

درست است که ما ممکن است در راه از جایی و کسی خوشمان بیاید , ولی معمولا خیلی نمی شود معطل اینجور بهانه ها ماند !

واقعیتش هم سخت است ...

وقتی ما دل می بندیم , خیلی خوشمزه است ...

و وقتی می خواهیم دل بکنیم خیلی بدمزه , تلخ و سخت است ...

به قول معروف : همه بیایند , ولی یکی نرود ....

چاره ای نیست ...

ما مسافریم ...

مقصد بیرون از خاک است و ما گاهی دلمان همین خاکزی ها را می خواهد !

مثلا شما فرض کنید می خواهید مشرف بشوید امام رضا علیه السلام...

از شمال هم تشریف می برید ...

خوب !....نمی شود چون جنگلهای شمال سبز و خرم است ما همانجا دل به گل ببندیم و از سفرمان صرف نظر کنیم !!

بالاخره آن زیبایی هم جزیی از آن سفر خوب به شمار می رود ...ولی أخرش نیست !

مقصد جا و چیز دیگری است ...

اینها هر چه هم باشند , منزل هستند , نه مقصد !

در سفر زندگی هم ما با شرایط و اشخاص آباد و به رونقی برخورد می کنیم .

ولیکن مقصد خداست ....

اگر یک وقت هم جا نداشت که با خوبان خدا بیشتر از اقتضای شرایط محشور باشیم , بخاطر هدف ما که خداست باید گذشت ...

از خود و یا تعلق خود ...

سخت است ....ولی شدنی است .


/ 0 نظر / 24 بازدید