پرشین بلاگ خراب شده

ای خراب شود این پرشین بلاگ که حال ما را خراب اندر خراب کرده است !

آقا ! اگر نمی توانید کاریش کنید ؛ در این میراثی بی صاحب مانده را گل بگیرید !!

این چه بدبختی است که شما راه انداخته اید ؟!

مردم هرچه کارهایشان جلو می رود هی بهتر و بروزترش می کنند و در این وبلاگ که چه عرض کنم ؛ هیکل تن لش نیمه مرگ هی هر روز بدتر و افتضاح تر از قبل می شود .

حالا هر چه را که نابود کردید و البته جای خجالت دارد ؛ که هیچ !

همین چیز بی خودی را هم که مثل مترسک سر هم کرده اید را درست مدیریت کنید !

مدیریت نمی کنید ؛ درش را تخته کنید !

کسی می خواهد کامنتی در اثبات و نفی یک یادداشت بگذارد ؛ نمی شود !

شخصی می خواهد پست جدیدی ولو در چند کلمه متن بارگذاری کند ؛ پیام خطا می دهد .

قسمت دردناک موضوع اینجاست که یک بیچاره ای از نویسنده تا خواننده ؛ همینکه یک عالمه محتوا نوشتند و خواستند ارسال کنند ؛ با پیام چندش آور و حال خراب کن امکان ارسال برای شما مقدور نمی باشد مواجه و به یکباره دلشان از حال می رود !!

پس شما که آنجا نشسته اید چه ....می کنید ؟!

آنقدر بی حساب و کتابی و پیش بینی ناپذیری توی ذوق می زند که حس آدم برای نوشتن از آن بیخ و بن ؛ قره پشه می شود و گاهی وسطش قید همه چیز را می زند و ترجیح میدهد از دق دلش برود و بکپد !

حالا یک وقتی کسی در مورد مرگ موش و آش قره قروت می نویسد !

خوب امروز نشود که بنویسد ؛ فردا می نویسد...نمی میرد که ؟!!

یا فرق رطب و خرما که الان هزاران سال است که محل سئوال و اشکال سردسیرنشینان از گرمسیریان است !

حالا اگر شد هزاران سال و یک روز ؛ خیلی به جایی بر نمی خورد !!

ولی وقتی حس آدم خراب می شود ؛ دیگر دست آدم به نوشتن نمی رود !!!

خلاصه مدتی است این پرشین بلاگ به ضد حال تبدیل شده است !

و روز بروز هم دارد هی بدتر می شود که بهتر نمی شود !

و ما چقدر پوست کلفتیم که هنوز با اینهمه اشکال از رو نمی رویم !

آفرین به ما که به دلمان و دلبرانه هایمان در این اوراقی ؛ بازهم وفاداریم ...!

آفرین ...



/ 1 نظر / 32 بازدید
aminnote

کاش به اون درجه ای از شعور برسیم که پست دیگران رو کم ارزش تر از ماله خودمون ندونیم ;)