تناقض

من مکرر دیده ام  وقتی در تناقض با خودم قرار می گیرم , ترجیح می دهم خودم نباشم ...!

همیشه هم همینطور بوده است ...

وقتی که وبلاگ می نوشتم ...

وقتی که عاشق شدم ...

وقتی که بله و خیر می گفتم ...

هنگامیکه مثل سیر ترشی هفت ساله سر در خمره سرنوشت کرده و ناپدید شدم ...

هنگامیکه سال به سال  اربعین می آمد و اربعین ها می رفت ....

موقع خواب که فرا می رسید ...

در ناخوش احوالی ها ...

هر وقت که دستم بند بود ....

هروقت که دیگر باید می رفتم ....

هر گاه که بنا بودم روضه بروم ...

هر زمان که تلفن داشتم ...

هنگامیکه کتاب ترجمه می کردم....

و مواقعی که بی دلیل و با دلیل نمی خواستم با خودم باشم ...

خوب ! چه فایده ...

اینجا همه اش که جاده یکطرفه هستش ...

چه بهشتی ...؟!!!

چه حکایتی ...؟!!!

 

 

/ 0 نظر / 28 بازدید