سال به سال

دم دمهای غروب آفتاب است ...

کم کم دارم تمام شدن سال قدیم را احساس می کنم !

دلشوره برم می دارد ...!!

یعنی حدود سه ساعت دیگر یکسال تمام می شود و سالی دیگر آغاز می گردد...؟!

با این حساب سهم بودن من در حدفاصل دو سال , به اندازه سه ساعت است !!!

چقدر خوب ...!

خودم را دوره می کنم ....

فقط دلخوشی ام این است که هنوز در رهن آسمانم !!

تا هم فیها خالدون در گروی اعمالم رفته ام ...

کلی حاجت و یک عالمه نذر و ....خیلی عیز و التماسهایی به خدا برای اینکه کارم راه بیفتد و وقتی که خرم از پل گذشته پاک یادم رفته است .

حالا بماند که مرحوم آقای قاضی و شیخ حسنعلی و حاج رجبعلی خیاط و حاج آقا دولابی و آیت الله مجتهدی و سیویه در برزخ از دست من ذله شده اند و تا من اینجا در خاک روبه آسمان می کنم , آنها در افلاک گوشت بدنشان می ریزد و می فرمایند : دوباره سر و کله این سریش پیدا شد !!!!

وای که الهی دور بارگاه امام علی علیه السلام و ضریح امام حسین علیه السلام بگردم که آبادی همه سالهایم جواب بدی ها وخرابی همه سالهایم بود که با خوبی دادند .....والا , بلا که اینها از سر خودم که سهل است از سر پدر جد شونصدمم هم زیاد است .

و تازه من در رفت و آمد تمام سالهای آمدنی و رفتنی , همینم که هستم ....

خوب و بدش را نمی دانم ....

خدا می داند ....

اکنون دیگر تا پاسی دیگر خورشید می رود که در پشت کوهها پنهان شود ....

هوا خاکستری شده است ...

سال گذشته , گذشت و خیال اطلسی ما مثل روسری های ترکمنی رها در باد کناره جاده های بارانی جنگلهای شمال , موج در موج دل ما را در رنگها پرواز داد...

سال جدید سال عاشقانه های پروانه ای است ...

چه کسی , چگونه باشد .....

خدا بهتر می داند ....

دقایقی قبل با بانویی آلمانی که بیمارم بود حسابی گرم صحبت شدیم ...

از آنهایی بود که جنگ جهانی دوم را دیده بود ...

چشمانی آبی که در زمینه صورت سفید و موهای طلایی می درخشید ...

حین گفتگو به تاریخ و تقدیر می اندیشیدم ..!

به انسان ....

به سرنوشت ....

در حالیکه من هم خودم از هر سو بخشی از این اندیشه بودم ...

هوا دیگر کاملا تاریک شده است ...

و من در بین دوسال به عرض یک ساعت ساندویچ شده ام !

و ناگهان دلم نمی دانم چرا برای کسی تنگ می شود ...




/ 0 نظر / 53 بازدید