من و خودم

من چشم انتظار خودم هستم !
سالهاست ....!
چقدر زود می گذرم !!!
حتی جلوتر از زمان ...!
آنقدر که گاهی از خودم جا می مانم ...
چه کنم ؟!
من اگر خودم را آنروزی که باید قبول داشتم ....قبول می داشتم , که این نبودم !
شاید بهتر ....و شاید بدتر !
و بعد از آن برزخ وارونه خود آفریده , حالا چاره ای ندارم جز اینکه خودم را هر روز بیافرینم و بپرستم و ویران کنم !
من هر روز ساعت 5 تا 6 صبح متولد می شوم و ساعت یازده و بیست دقیقه می میرم.
نوزایش همواره من با روزگار ...؟!
الان من نسبت به خودم کجای آفرینش هستم ؟!
باید تا نرفته ام به ایستگاه خودم برسم ....!
دارد دیر می شود ....!!
کمتر از دوساعت دیگر من در تاریکی اسرار آمیز امشب سهمی از خدا می شوم ...
دارد دیر می شود ...
شاید مثل همیشه نتوانم خیلی منتظر خودم بمانم !
سالهاست که شرمنده خودم هستم ...
چه کنم ؟!
زورم به تقدیر نمی رسد ...!
بروم بهتر است ...
درست مثل همیشه ....
/ 0 نظر / 34 بازدید