بسم المعشوق

00002.jpg

چقدر هادىدردم، چه خسته ام، سردم

تكم غريب و غريقم،شكسته ام، زردم

در آن شبمتلاطم! در آن عبور سپيد

دريغ! كشتى روحم به بندرى نرسيد

دريغ! پاىعبورم هنوز در خواب است

دريغ! كشتى روحم قرين گرداب است

پر از شكفتنشعرم! پر از تف آتش

پر از شكستهكمانهاى صد هزار آرش

بپرس از چهزمانى به يادت آمده ام

به فصل قحطى بارانو بادت آمده ام

07.jpg

چقدر رد شده امفصل فصل در پاييز

بپرس از اين تنرنجور و اين عصاى عزيز

بپرس از شبحبرفى بهارانم

چگونه رد شده اماز غرور يارانم

umbrella_1.JPG

چه دوره هاىبعيد ت  شكسته و زود است

هواى رابطه هايتچه دود آلود است

چنين غبارگرفته به عيش نامده ام

بپرس از چه ديارىو از چه آمده ام

shahid-qarrazy02.jpg

من از خدا وشهيدان ،هرآنچه می آيم

از استواى شلوغشلمچه می آيم

سلام حضرتمغرب! منم عليل شما!

سرى تكان بدهقربان! منم دخیل شما!

مگر قطار چهوقت از غرور ما رد شد؟

از ايستگاه شلوغشعور ما رد شد؟

مگر از آن همهشهر شهيد نگذشتيم؟

چرا دوباره به اينشوره زار برگشتيم؟

بگو چگونهگرفتار اين خطا شده ايم؟

ميان سيل سياست،چنين دو تا شده ايم؟

چه ساده نزدشما" بوده"ها  "نبوده" شده ست

شب شلمچه ازاذهانتان زدوده شده ست

چه ساده شوق  «بهشتى»  به "غصه" ها برگشت

چه ساده  «كاوه»  دوباره به "قصه" ها برگشت

دوباره  «باقرى» و  «باكرى»  چهخاموشند

ميان هزار توى افسانه هافراموشند...

08.jpg

هلا شما كه به امروزخويش زنجيريد!

چرا سراغى از آنروزها نمی گيريد؟

هلا ميان زلال  زمان  سبوترها!

چه خلوت است مزار شماكبوترها!

bolbole.gif

در اين كشاكشبى همتى و بى دينى

مرا بهل! بهل! اى مرتضاى آوينى!

گرسنه، خسته،رهايم  ميان رخوت و خواب

مرا بهل! بهل! اى حاج اصغر محراب!

مرا بهل كن اگر خسته

/ 0 نظر / 5 بازدید