زخم آسمان


+ سعید

بسم المعشوق

در این  هیر و ویر  پریشانی  دل  آسمان  آذر ماه ، می خواهم آرام آرام بروم سمت بیقراری  داستان کربلا و قصه عاشورا  .

 ولی هر کاری می کنم  یک کوچولو خاطره ای را که  شما سعید  عزیزم ،  در یک روز  ابری برایم تعریف  کرده  بودی ، از یاد نمی برم .....

آخ که  ! سعیدم  ؛  چقدر چقدر چقدر  دیدنی هستی ! .....توپولی و کوتاه قد و شیرین  شیرین  شیرین  !!

آبی مردمکها  مثل  دوتا  نگین  فیروزه  می ماند که خدا در حجم  حدقه چشمهایت کاشته است.

عسل  در مقابل  لبخنهایت  خیلی  باید بیشتر تمرین کند  تا   شاید  روزی بتواند  با  کمی  از شیرینی  شما رقابت کند  !!!......آنهم شاید !!!

و من پیش خودم حساب می کنم که هرگز نمی تواند.....نه   نه  نه  عمراً  که  بتواند.........نمی تواند   نمی تواند  نمی تواند  !

صد حیف که این روزها بی نام و نشان  و گمنام  در امور مالی  یک بیمارستان در گوشه ای از این  کشور زیبا مشغول به گذران  بقیه مانده از خرج عمرت هستی بی آنکه کسی بداند که در 14 سالگی  کوچکترین بسیجی لشگر بوده ای و به جبهه رفته ای و چه ها کرده ای و چه ها دید ه ای  !

 و همین بهتر که ندانند در میان صندوقچه  رازهای سینه ات چه خبر است .....!!!

روزی که اسیر شده بودی و با کاروان تشنه اسرا می رفتی  یادت هست ، ..........

گریه می کردی و می گفتی  و می سوختی  و آتش دل  و سوز  جیگر شما کجا و  دل  منجمد در یخبندان بی معرفتی ما کجا ؟! ....

«  وقتی اتوبوس اسرا از کنار  سبزه های اطراف جاده می گذشت در حالیکه فواره ها داشتند آنها را آبیاری می کردند  ، بچه های بسیجی اسیر  ،   از فرط تشنگی  زبانشان را روی شیشه اتوبوس می کشیدند تا شاید..........   »

 

راستی امروز ١۶ آذر بود.

 تخم و ترکه  هرز نفاق و بی غیرتی و بی معرفتی  ،  معاویه زاده های سبز  لجنی معاصر ؛  شعار می دادند  :   بسیجی حیا کن.....مفت خوری رو رها کن  !!!

و من در آن لحظه به لبان تشنه  و زبانهای خشک و  لخته خونهای  دلمه بسته در گوشه لبهای تو و بچه های اسیر بسیجی  که مظلومانه بر روی شیشه اتوبوس  گذاشته بودید ، می اندیشیدم .....

و  از خود پرسیدم که در این میانه چه کسی مفت خور است ؟

بسیجی ها که دین و خواهر و مادر و ناموس و شرف و میهن ایرانیها را با دادن جانشان زنده نگهداشتند  ؟

 یا این عوضی های  ، وطن فروش  ، بی ناموس ،بی غیرت ، هرزه و فاسد را که هیچ هنر و عرضه و خیری حتی برای خانواده خودشان ندارند چه برسد به مادر وطنی  ؟

بابا ای ول  !  به معاویه که وطن فروش و ناموس فروشی  و بیگانه پرستی نمی کرد......

ولی این بدبختهای  ولد معاویه  سبز لجنی  را بگو که وطن و ناموس و خاک را یکجا به اجنبی تعارف می زنند  و به حراج می گذارند .....

راستی تاریخ آینده و آیندگان چه قضاوتی از سبزهای اموی بی عرضه و نالایق و  وطن فروش خواهد داشت ؟

همین.......

 

با علی تا علی یا علی

 

 

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک