زخم آسمان


+ برای آسمانی کربلا

بسم المعشوق

 

بوی محرم را می شنوی..... ؟!

 

پائیز  است .......

 

آسمان  خیلی  بغض کرده است  .  خاکستری ابرها تا نزدیکیهای زمین کش آمدند و  بعدش کمی هم که باران بارید ، طاقتم تمام شد و دیوار نازک گلی دلم  یکدفعه خود به خود ترک برداشت و هوری همینجوری برای خودش فرو ریخت  و من هم تا اینکه از آسمان جا نمانده باشم سیر دلم گریه کردم.....گریه ......گریه.....گریه....

 

بوی کوچه های باران زده کاهگلی......گنجشکهای خیس قهوه ای خاکستری  با   پرهای پف کرده بر روی سیمهای برق.........وزش باد ملایم و سرد آخر پائیز  و  اول زمستان........سکوت ........درختانی با تک و توک برگهای زرد و نارنجی مانده بر منتهی الیه شاخه ها ........ماه محرمی که می آید.......بوی اسفند.......عطرگلاب.........لباس مشکی.........پرچم سیاه......هیئت......اشک.......چشمهای سرخ از فرط گریه.........سینه ........تک و واحد و هروله و شور.......سجده هایی که به آسمان ختم می شوند ........

 

آخ دلم........!

 

شعرم هم    از اینطرف که  پا گرفت و جاری شد ، آنرا هدیه به آسمان کردم و بعد اینهمه ، آخر سر  خودم مانده بودم  که حالا از تشنگی دهانم طعم فلز پیدا کرده بود .... !!!

 

 

                                   

  پر بریده  با پرستوها سرم را می بری

کربلا در کربلا  تنها سرم را می بری

 

 

خیس در حجم عطش مانده شب بارانی ام

قحطی  روءیای  بارانها  !.... سرم را می بری ؟!

 

 

در گلوی تشنه ام  خون خدا آتش گرفت

یک خدا در زخم عاشورا  سرم را می بری

 

 

جاری حجم بهشتم لحظه ای تا فاطمه (سلام الله علیها )

با تمام مادرم  زهرا  (سلام الله علیها )سرم را می بری

 

 

در هیاهوی نگاهت چشمهایم سوختند

در رسوب چشم این صحرا سرم را می بری

 

 

در   کبوتر  واره ها   تکراری از آئینه ام

پس چرا پیش کبوترها سرم را می بری ....؟!

 

در شهیدستان یک تاریخ پر از کربلا

یک کمی آنسوتر از فردا سرم را می بری

 

 

پشت پلک آسمان و  خواهری  پروانه ای

پا به پای زینب کبری سلام الله علیها سرم را می بری.......

 

 

تقدیم به آسمان......

 

 

التماس دعای سعادت و شهادت

 

با علی تا علی یا علی

 

 

تهران پائیز 1388

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک