زخم آسمان


+ شهرام عزیزم مرا ببخش

بسم المعشوق

 

حسابی حس شعر گفتنم گرفته  ، منتهی حال پرداخت آنرا ندارم  !!!

 

همینطوری میان حول و ولای خودم و جز خودم غوطه می خورم و گردابی در دلم به پا میشود ویک استودیوم فوتبال پر از آدم در سرم  همزمان سوت می کشند و قطاری که دود بلند و غلیظی از آن به هوا میرود در خم شاهرگ قلبم می پیچد و بوق میزند ومیرود تا همه جاهای این تندیس رسوبی را طی کرده باشد !!!

 

وای که چقدر شهرام دلم می خواهد گازت بگیرم .....!!!

 

الان فکر کنم زیر خاک پوسیده باشی .......ووووووولی  .....  نه نه نه  شهید که زنده است .آن که من گفتم شرح حال میت و مردگان درجه چندم به گل نشسته در سکوت آباد  و  آرامستان   قبرستانهاست.......

 

تو که هنوز هم که هنوز است غوغایی پسر .....غوغا   !

 

بگذریم شهرام  !!!

 

خیلی خیلی خاطره و درد دل از شما در این حجم سینه ام یادگاری دارم ولی بدبختی این است که  ما  ساکنان خاکستان دنیا برای شما نه حالی داریم و نه وقت اضافه ....

 

فقط برای امروز همین کافی باشد که من بی معرفت یکبار  هم که واقعاً سر مزار ت آمدم برای خودم آمدم نه برای دیدنت  و هنوز رسیده و نرسیده یک لگد به قبرت زدم و گفتم : با معرفت  من یک حاجت  مهم دارم ، آخر  پس تو چیکاره ای پیش خدا ؟!!!

 

فردا که کارم را به رسم مردانگی راه انداختی  و حاجت روا شدم .....شهرام هم رفت  آخر صف نیازمندیها !!!

 

و  دوباره و چند باره همه بتها جلو چشمم صف کشیدند  و مشت منم به سینه زدند !!!

 

شهرام عزیزم !  خاک تشنه و آنهمه غبار بیابانهای جبهه های جنوب مخصوصاً طلائیه و شلمچه حلال نفس آتش گرفته ات  باد  !

 

 

مطمئن باش که مهرت نرود از دل من

 

مگر آن روز که در خاک شود منزل من

 

 

با علی تا علی یا علی

 

 

 

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک