زخم آسمان


+ به یاد حمیدرضا

بسم المعشوق

 

آخ ...دبیرستان .....دبیرستان .....دبیرستان .... آخ ....آخ ....آخ  !!!

 

بوی  پائیز دلم را  می برد به آن دورها  ....دور .....دور......دور دور دور  .

 

نسیم  خنکی که می وزد  و پشته پشته  ابرهای نصفه - نیمه  سفید ، خاکستری و سیاهی   که هنوز نرسیده و  نیامده ، بار و بقچه شان را بر می دارند و  می روند به آن نمی دانم کجاها ی دیگر  .

 

گاهی  آفتاب  و گاهی سایه ،  گاهی باد و گاهی قطرات باران که پراکنده می بارد و  ماندن  و خیس شدن  در زیر   آن یک لذتی دیگری برای آدمهای اهل  دل  و با حال  و عاشق  دارد (حالا کاری به حقیقی و مجازی اش ندارم  )  و  بعدش هم یک عالمه  برگهای زردی که  یکی یکی از شاخه درختان جدا  می شوند و حین افتادن   لی لی کنان  به اینسو و آنسو سبکبال  تاب می خورند و می چرخند  تا  به زمین برسند .

 

 و اشعه های طلایی خورشید  در  این روزها  که  بدون  رمق و  بی جان  خیلی زود در  حجم قرمز نارنجی  غروب رسوب می کنند  و  تمام می شوند .

 

به نظرمن  قاب زیبای  ساخته شده از جنس پائیز   ؛ برای تابلوی  خزان درختان چنار  و باقی درختان  و درختچه ها  ، بهترین و زیباترین و  شاعرانه ترین  منظره های  این فصل  را  بر دیواره  دلهای سوخته و جزغاله !   و حجم   نگاههای آتش گرفته  در انتظار  و چهار خانه  داغ  تنور حفره های قلب  آدمهای با احساس و عاشق   ، ماندگار می کنند.

 

و در این میانه این منم   مانده ام  با  یک عالمه خاطره که  ریخته و  مانده و  بر روی دلم تا شاید برای  روز مبادا  انبار شده باشد ! ........کسی چه می داند ؟!

 

راستی  تازه یادم آمده  که اینروزها چقدر دلم برایت تنگ شده است !!!

 

کاپشن سفید  با چند خط سبز و قرمز  که می پوشیدی به  تو صد چندان حس می بخشید .

 

شاید همه چیز دل من  در یک روز پائیزی  با توشروع شد  ولی  ادامه و پایانش  اثری از تو نبود چون واقعاً  دنیای ما دو تا متفاوت بود  !

 

حالا فقط یادت  در این فصل دلم را به آن روزها می کشاند چون برایم شروع بودی  هرچند  که تمام همه چیز نبودی . البته  قابلیت و عرضه آن را هم  خدایی نداشتی فقط مثل   قابله ای   می ماندی که در تولد یک حیات جدید کمکی بدهی و دستی برسانی ولی بعدش را هرگز نمی توانستی  مدیریت کنی همین شد که خیلی زود در  سرزمین  روءیاها  تاریخ مصرف تو تمام شد  و  بعد  همه چیز تمام ....!

 

حالا کجایی ؟ نمی دانم ؟! ... مثل خیلیهای دیگر  که نمی دانم   !!!

 

ولی  هرسال این موقعها به یاد  آغاز  پیدایش خاطرات دوست داشتنی  فصلهای پائیز در  آن سالهای با تو بودن  و اینهمه پائیز سالهای با تو نبودن   ، خودم برای خودم و برای دلم  یادواره  می گیرم.

 

راستی از این مانده عمر هر جا که بودی  پائیز و قشنگی هایش را  و یاد روزهای دبیرستان را  عزیز  و گرامی بدان  !

 

از اینحایش را با شما هستم......!!!..........آره با شما......!!!  آره درسته  !..... خود شما  !!!  .......شمایی  که این متن  را می خوانید !!!

 

راستی  یادم رفت که بگویم قشنگترین دوران تحصیل به نظر من دوران دبیرستان است و هرگز دانشگاه و بقیه دورانهای پس و پیش  آن  به گرد  این دوران نمی رسند ......من  می دانم شما هم همینطور هستید  !! مگر نه  ؟ !

 

اگه جراءت  داری  بگو نه ...............!!! (لبخند ) .

 

یادش بخیر  آنهمه پائیزی که آمدند و  رفتند و هر کدامشان یک تیکه از  دل من وتو را با خودشان  بردند.

 

یادش بخیر ......

 

با علی تا علی یا علی

 

 

 

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک