زخم آسمان


+ نامه ای به کبوتر حرم

سلام دکتر جان!
*چند سؤال:
1- فکر میکنم
 اینقدر قشنگ این دوست عزیزمون رو توصیف کردین که آدم باورش میشه وجود خارجی داشته-داشته مگه نه؟؟!!!!!!!!!

2- میشه اسم عطری که پشه کوره ها رو جمع کرده بود
 بگید؟
3- میشه اسم یه عطری رو بگید که پشه کوره ها رو از دور و برمون دور کنه- آخه اینقدر نیشمون زدن که نگو.........


* راستی جاتون تو محفل خیلی خالیه
بعضی موقعها تو اوج روضه و مناجات طنین و پژواک هق هق گریه تون تو گوشه حسینیه می پیچه ؛ بعد میاد دور ستون حسینیه طواف میکنه، ما هم به یاد اون بغض همیشگی بغضمون میگیره و اشکامون مثه بارون بهاری جاری میشه- نمیدانم هنوز یادت هست یانه؟!

صبح جمعه یکی از همان سالها با صدای چه چه گنجشکهای داخل حیاط ، با چند تا جوون خدایی می نشستیم و روضه میگرفتیم - روضه مادر بود !!!!!!!!!
وقتی روضه اوج میگرفت صدای گنجشکها بیشتر میشد، آدم احساس میکرد اوناهم با گریه های ما صرخه میزنن!
دله دیگه ..... شاید
 شما هم به یاد اونقدیما وقتی محفل شروع میشه  تو اون شهر غریب با ما گریه میکنی!!!!!!

  « دوستت داریم !! » [

 

 

 

 

بسم المعشوق

 

سلام کبوتر عاشق   !

 

عصر روز ولادت امام حسن مجتبی سلام الله علیه  است.

 

 

منکه تنها  هستم و دارم برایت این مطلب را می نویسم.

 

 

فکر می کنم الان باید خواب باشی . روزه هم که هستی این احتمال بیشتر می شود    !

 

البته با عنایت به اینکه به حول و قوه الهی  و به کوری چشم دشمنان اسلام  رکورد  38 ساعت خواب را در 17 سالگی شکسته ای یکی از قهرمانان  این رشته المپیکی به شمار می روی  و  و هنوز   کو  تا شیر پاستوریزه  خورده ای  برای رقابت  پیدا  بشود  ، چه برسد به اینکه به رکورد دست نیافتنی ات نزدیک شود  !!

 

 

 کبوتر حرم عزیزم  ! 

 

 

و اما جواب سئوالهایت :

 

1 - شخصیت  شهید علیرضا واقعی است و  در گلستان شهدای بهارستان  مرقد مطهرش  واقع شده است . اگه خواستی خبر بده تا جاشو بهت بگم  ( البته بیشتر به نیت  رو کم کنی  !!! )  .  منتهی عیب اینجاست که جنابعالی در آن ایام  هنوز دنیا نیامده بودید  و من و این شهید عزیز  افتخار  زیارت  و دستبوسی  شما را در آن ایام در این دنیا نداشتیم  !!!

خلاصه اگه ما شما را دیر پیدا کردیم  ما را به بزرگی خودتان ببخشید  و اگه می فرمودید می ماندیم تا خدمت   برسیم .

 

 

2 از نام بردن عطر فوق الذکر معذوریم   چون می ترسم ظرفیتش را نداشته باشی  و آنرا با    امشی    اشتباه بگیری  !!!

 

 

3 صبح های جمعه  در خلوتهایم  با خودم گریه می کنم و تنهایی سینه میزنم .  کاش بودی و می دیدی غریبی من و دلم  را .........

خوش به حالتان که که جمع گریه کن شما جمع هستش و من خیلی دلم می خواست که بین شما باشم.

راستی برای تنهایی زیر خاک چه کنم ؟

حدقه های چشمانم پر از خاک و  ............!!!

 

 

 

4 راستی کبوتر حرم جان  ! 

 

تو چطور کبوتری هستی که فرق گنجشک  و قناری را نمی دانی  ؟!        

 

بعد ازینکه من آمدم  قناری طلائی که همیشه وقت روضه ها  اونجوری که با بچه های  هیئت  هنگام روضه بی تابی می کرد  ، طاقت نیاورد و  بالاخره  مرد .  بله او هم مرد و چقدر این خبر مرا و می دانم دل تو  را و بچه ها را غمگین می کند .....آری می دانم .

 

 

امیر حسین  ( ببخشید.....کبوتر حرم  ) من هم تو را دوست دارم  و به پاکی  و  ادب  و تقوایت افتخار می کنم .

 

 

به بچه ها سلام برسان .

                                                         

 

دلم برای همه بچه ها تنگ شده است . به همه شان سلام  مرا برسان  و به رسم  مردی  برایم دعا کنید  .

 

در مورد شخصیتی بنام بهرامی  هم بهتر است که خودتان به وبلاگش مراجعه کنید و اگر سئوالی دارید از خودشان بپرسید.

 

 

الماس دعای شهادت

 

با علی تا علی یا علی

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک