زخم آسمان


+ برای و به یاد امام تنهائی

1- اعتراف می‌کنیم که اگر ظرف وجودمان پاک بود خدا تو را بر ما نازل می‌کرد. می‌گویند: اگر ظرفی کثیف باشد شیرفروش از ریختن شیر در آن ظرف کثیف امتناع می‌کند چون می‌داند شیر در ظرف کثیف فاسد می‌شود حال خدا که (نعوذبالله) از شیرفروش کمتر و امام زمان(عج) هم که از شیر کمتر نیست چگونه با این همه فساد درونی ما او را به ما عطا کند؟!
2- از اینکه وقتی انقلاب کردیم و طاغوت‌ها را در هم شکستیم، به دنبال آماده‌سازی و برپایی حکومت تو بودیم ولی آرام آرام شیطان و نفس و دنیا دست به یکی کردند و ما را فریفتند و تو را از یادمان بردند.
3- از اینکه فکر کردیم اگر یک پرچم یا مهدی(عج) در هر نیمه شعبان، بر سر در مسجد یا خانه‌مان بزنیم یعنی به یاد تو بودن!
4- از اینکه در هنگامه تولدت بزرگترین هنر ما این بود که یک جعبه شیرینی خریدیم و در میان شیعیانت پخش کردیم و آن وقت نشستیم و به خودمان گفتیم احسنت تویی منتظر واقعی!
5- از اینکه با گفتار و کردارمان نه اینکه نتوانستیم کسی را به سمت تو جذب کنیم حتی بعضی اوقات با بعضی از حرف‌های نسنجیده آنها را از تو دور کردیم و باعث ناامیدی دیگران شدیم. چقدر شوخی زشتی بود که هنگام معانقه با دوستان گردنشان را بوسه می‌زدیم و در همان حال می‌گفتیم؛ بگذار جای شمشیر امام زمان(عج) را ببوسیم و ناخواسته با این حرف‌هایمان آب به آسیاب دشمن ریختیم و تو را فردی خشن معرفی کردیم که حتی به محبین خود هم رحم نمی‌کنی! واقعاً چه شوخی زشت و بی‌ادبانه‌ای بود!
6- از اینکه در مجلس عزای مادرت نشستیم و واقعاً هم گریه کردیم ولی با گناهانمان در واقع همان کاری را کردیم که دیگران در کوچه مدینه با مادر مظلومه
ات کردند کار را به جایی رساندیم که دیگر طاقت نیاوردی و به خواب یکی از علما آمدی و وقتی او حضرتت را با بدنی پر از زخم و خون آلود دید و از علتش سؤال کرد، فرمودی: برو از شیعیان ما بپرس. آنها با هر گناهشان تیری به بدن ما پرتاب می‌کنند و این زخم‌ها که می‌بینی اثر همان گناهان است.
7- از اینکه تو در بیابان و با هزار افسوس و آه در پی نجات ما هستی و ما بی‌آنکه ذره‌ای به تو بیندیشیم در آسایش و آرامش به خواب می‌رویم و بیدار می‌شویم و اصلاً انگار نه انگار که تو وجود داری!
8- از اینکه کمکت نکردیم که هیچ، بلکه بالاتر با گناهانمان نمک به زخم بیش از هزار و یکصد و شصت ساله‌ات ریخته‌ایم.
9- از اینکه عادت کردیم با اعمال و رفتارمان تو را نزد ملائک شرمنده کنیم آن زمان که نامه عمل ما را باز می‌کنی، می‌خوانی و ملائک هم این صحنه را به نظاره می‌نشینند.
10- از اینکه تو پدر واقعی ما بودی و هستی ولی ما تو را به اندازه پدر مادی خودمان هم حساب نکردیم و هرگز ذره‌ای از آن محبتی که به پدر خود داشتیم به تو نداشتیم.
11- از اینکه خدا تو را برای نجات ما فرستاده بود ولی ما ناخواسته کاری کردیم که مثل جدت علی‌(ع) نه 25سال بلکه بیش از 1160 سال خار در چشم و استخوان در گلو بمانی تا شاید ما برگردیم.
12- از اینکه امر به معروف و نهی از منکر را ترک گفتیم و زمینه ظهور تو را- که با خون شهدایمان آماده شده بود- با این کارمان بر باد دادیم.
13- از اینکه در روایتی که همه ما حفظ بودیم و هستیم آمده بود: اگر وجود مبارک تو نبود زمین تمام آنچه بر رویش بود را می‌بلعید ولی چه کنیم که نان تو خوردیم و بندگی شیطان کردیم. واقعاً که چقدر نمک نشناسیم!
14- از اینکه با فلان دوستمان- که اغلب اوقات هم دردی از آدم دوا نمی‌کند- ساعت‌ها و روزها و هفته‌ها نشستیم و حرف زدیم و گفتیم و خندیدیم ولی هنوز بلد نیستیم برای 10دقیقه بنشینیم و با تو حرف بزنیم.
15- از اینکه در مجلس شادیمان جایی برای تو وجود نداشت چرا که آنقدر متعفن و بد بود که ملائکه و مؤمنین را سخت آزار می‌داد تا چه برسد به تو که فرزند فاطمه‌ای!
16- از اینکه از کنارمان بارها و بارها گذشتی و بر ما سلام کردی و ما چون تو را ناشناس یافتیم جواب سلامت را ندادیم و یا شاید به خاطر گناه چنان کور و کر شدیم که اصلاٌ تو را ندیدیم و صدایت را نشنیدیم مثل همین حالا که هر چه تلاش می‌کنیم صدای «هل من ناصر ینصرنی» ات را نمی‌شنویم.
17- از اینکه تو همیشه دستت برای بیرون کشاندن از منجلاب گناه و فساد به طرفمان دراز بود ولی بی‌ادبانه حاضر نشدیم دستت را بگیریم تا نجات پیدا کنیم.
18- از این که تو پیوسته به فکر ما بودی ولی ما در همان حال با قهقه‌های شیطانی مثل یک اسب رام افسارمان را دست شیطان دادیم و در پی‌اش مستانه دویدیم تا از او عقب نمانیم.
19- از اینکه تو در غم‌های ما سهمی نداری ما غم خیلی چیزها را می‌خوریم مثل؛ کار، تجارت، آینده، فامیل و ... و برای برطرف شدن همه این غم‌ها هم تلاش می‌کنیم ولی در بین غم‌های ما از غم تنهایی، غریبی، مظلومیت، اضطرار و مشکلات و گریه‌ها و ناله‌های تو سهمی وجود ندارد.
20ـ از این که حرف زدن را خیلی خوب بلدیم حتی شعر هم می‌گوییم ولی وقتی به عرصه عمل که می‌رسیم همه به یکدیگر نگاه می‌کنیم و هر کس منتظر است تا دیگری کاری کند!
21ـ از این که اگر برادران یوسف او را در چاه انداختند ما هم تو را در چاه غیبت اسیر کردیم.
22- از این که تو جایگاهی در برنامه‌ریزی‌های زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی ما نداری.
23- از این که شیطان و نفس از کمبود معرفت و شناخت ما نسبت به تو سوء استفاده کردند و آنقدر از تو بد گفتند که ما از نزدیک شدن به تو می‌ترسیم.
24- از این که شیطان امر را چنان بر ما مشتبه کرد که به جای ترس از خود ما را به ترس از تو و مدارا و دوستی با خودش کشانده است به طوری که به جای فریاد و نهیب بر او و خیانت‌هایش بر سر خداوند فریاد می‌کشیم که چرا تعجیل در ظهور نمی‌کند و بر سر تو فریاد می‌کشیم که چرا ظهور نمی‌نمایی!
25ـ از این که همچون دشمنانت ظهورت را بعید و دور دیدیم و حال آن که باید برای همیشه و هر لحظه آماده می‌بودیم.
26- از اینکه وظیفه ما آمدن به استقبال تو بود ولی از سر ضعف و ... منتظر شدیم تا تو به طرف ما بیایی.
27- از این که ما عمر و جوانی و مال خود را بی‌برکت و نامبارک کرده‌ایم چرا که چیزی از آن را برای تو و اهداف مقدس تو که نجات خود ماست اختصاص نداده‌ایم.
28- از اینکه نه صبح‌های جمعه در میان ندبه‌کنندگان گریه فراق می‌کنیم و نه غروب جمعه که دل‌ها از نیامدنت غمگین است ناله فراقی داریم.
29- از اینکه نبودن تو را به عنوان یک فاجعه هنوز درک نکرده‌ایم.
30- از اینکه باعث این همه افسردگی، سردرگمی، اضطراب و هزاران نابسامانی خودمان هستیم که با فاصله گرفتن از تو بر خود روا داشتیم.
31- از اینکه در بعد اقتصادی برای خواهش‌ها و اهداف خود هرچه خواستیم و توانستیم هزینه کردیم و چه بسا به بیت‌المال نیز دست‌اندازی کردیم ولی برای اهداف تو و رفع موانع ظهورت و تبلیغ و شناساندن تو به مردم جهان سهمی را در اموال خود مدنظر نگرفتیم.
32- از اینکه بعضی از ما حتی حق واجب الهی تو را که در اموالمان به عنوان خمس وجود داشت از تو دریغ کردیم و با مال حرام و غصبی و بدون اجازه از تو آن را برای خود و خانواده‌مان صرف کردیم و به تو و نیز سادات فقیر ظلم کردیم.
33- از اینکه ما در عبادتمان نیز از تو جدا بودیم اگر عزاداری کردیم منتقم اصلی خون حسین(ع) و سایر اهل‌بیت یعنی تو را فراموش کردیم.
34- ازا ینکه در بعد جهانی نیز برخلاف دشمنانت که هزینه‌های زیادی را برای ایجاد تنفر و ترس مردم جهان از تو اختصاص داده‌اند ما امکانات این کشور را که کشور توست و به برکت وجود تو این امکانات نصیب ما شده، آنطور که شایسته بود برای ایجاد انس و محبت و نیز شناخت جهانی نسبت به تو صرف نکردیم.
35- از اینکه هنر ما هنر دیدن هنر تو را نداشت اما اگر به زیبایی پرداختیم به مظاهر محدود آن بسنده کردیم. افسوس که بسیاری از هنرمندان ما هنر اظهار زیبایی را ندارند و هنر آنها اظهار زشتی و فسادآفرین بود.
ای امام عزیز،‌ای رهبر بزرگ و عظیم‌الشأن، ای پدر دلسوز و مهربان این است اعتراف‌نامه ما درباره بی‌وفایی‌ها، نامهربانی‌ها و جفاهایمان نسبت به تو. نمی‌دانیم با این همه بی‌عاطفگی ها، آزارها، گناهان و نافرمانی‌هایمان که همه چون سیلی هایی به صورت مبارک توست چه می‌کنی؟! ولی با این همه‌ای مولای من!
هرچند غرق بحر گناهم ز صد جهت
گر تو شفاعتم کنی ز اهل رحمتم

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک