زخم آسمان


+ درسهایی از مقام معظم رهبری

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحیم

 

 

شما از یک تکه الماس چند قیراطىِ خیلى ارزشمند دو جور میتوانید استفاده کنید. یک جور این است که مثل یک الماس، مثل یک سنگ قیمتى از آن استفاده کنید، یکى هم این است که آن را به عنوان سنگ ترازو به کار ببرید و به جاى سنگ چند گرمى تو ترازو بگذارید و در مقابلش مثلاً فلفل یا زردچوبه بکشید! این هم استفاده‏ى از الماس است؛ اما چه جور استفاده‏اى؟! این مثل تضییع الماس است. البته باز هم با شکستن الماس فرق دارد؛ باز هم همین‏قدر، شکستن از او بدتر است؛ اما استفاده‏ى از الماس هم این نیست که آدم او را سنگ ترازو قرار بدهد و با او فلفل و زردچوبه وزن کند. با نماز مثل الماسى که سنگ ترازو کرده‏ایم، نباید رفتار کنیم. نماز خیلى ذى‏قیمت است.

 

 

 

 

یک وقت انسان نماز میخواند، مثل بقیه‏ى عادات روزانه؛ مسواک میزنیم - فرض بفرمائید - ورزش میکنیم، همین جور نماز هم میخوانیم در وقت. یک وقت نه، انسان نماز میخواند، با این احساس که میخواهد حضور در محضر پروردگار پیدا کند. این یک جور دیگر است. ما همیشه در محضر پروردگاریم؛ خواب باشیم، بیدار باشیم، غافل باشیم، ذاکر باشیم. لیکن یک وقت هست که شما وضو میگیرید، تطهیر میکنید، خودتان را آماده میکنید، با طهارت جسم، با طهارت لباس، با طهارت معنوىِ ناشى از وضو و غسل میروید خدمت پروردگار عالم. ما در نماز باید یک چنین احساسى داشته باشیم. رفتیم خدمت پروردگار، عرض کردیم؛ با این حال وارد نماز باید شد؛ خود را در مقابل خدا باید احساس کرد؛ مخاطب باید داشت در نماز. والّا صرف اینکه یک امواجى را که ناشى از کلمات و حروف هست، در فضا منتشر کنیم، این آن چیزى نیست که از ما خواسته شده. میشود همینطور گفت: «الحمد للَّه ربّ العالمین. الرّحمن الرّحیم. مالک یوم الدین ...» و امواجش را منتشر کنیم. همین را میشود با قرائت خوب هم خواند، اما بى‏توجه، که باز هم همان منتشر کردن امواج صوتى است در هوا. این، آن چیزى نیست که از ما خواسته شده. از ما خواسته شده که در حال نماز دلمان را ببریم به پیشگاه پروردگار؛ از دلمان حرف بزنیم، با دلمان حرف بزنیم؛ اینها مهم است. این را در وضع ترویج نماز، در نمازى که خود ما میخوانیم، نمازى که به دیگران تعلیم میدهیم، این نکته‏ى روح نماز را باید توجه کنیم.

 

 

 

 

البته این روح بدون جسم هم به دست نمى‏آید. اینکه انسان خیال کند اگر این است، مى‏نشینم صد بار ذکر میگویم و مثلاً نماز دیگر نمیخوانم، نه. همین جور که عرض کردیم، آن جسم، آن کالبد، با توجه به نیازهاى تأمین‏شونده‏ى به وسیله‏ى این روح تنظیم شده است. لذا ببینید در روایات براى حالات مختلف نماز یک خصوصیاتى را گذاشتند؛ واجب نیست، مستحب است. در وقت ایستادن به کجا نگاه کنید؛ در وقت سجده کردن به کجا نگاه کنید؛ در وقت رکوع، بعضى از روایات دارد، چشمتان را ببندید؛ بعضى روایات دارد به جلو نگاه کنید؛ این خصوصیات همه کمک میکند به آن حالت حضور و توجهى که براى انسان لازم است.

 

 

 

 

امام صادق (علیه‏السّلام) در بیمارىِ رحلت به وصىّ‏شان میفرمایند که: «لیس منّى من استخفّ بالصّلوة»؛(4) از ما نیست کسى که نماز را سبک بشمارد. استخفاف یعنى سبک شمردن، کم‏اهمیت شمردن. حالا این نمازِ با همه‏ى این خصوصیات، با همه‏ى این فضائل، چقدر از انسان وقت میگیرد؟ نماز واجب ما - این هفده رکعت - اگر انسان بخواهد با دقت و با قدرى ملاحظه بخواند، فرض کنید سى و چهار دقیقه وقت میگیرد، والّا کمتر وقت خواهد گرفت. ما گاهى اوقات میشود که پاى تلویزیون در انتظار برنامه‏اى که مورد علاقه‏ى ماست نشسته‏ایم و قبل از آن، دائم تبلیغات، تبلیغات، تبلیغات - بیست دقیقه، پانزده دقیقه - که هیچ کدام هم به درد ما نمیخورد، مى‏نشینیم گوش میکنیم و بیست دقیقه وقتمان را از دست میدهیم، براى خاطر آن برنامه‏اى که میخواهیم. بیست دقیقه‏هاى زندگى ما اینجورى است. منتظر تاکسى میشویم، منتظر اتوبوس میشویم، منتظر رفیقمان میشویم که بیاید جائى برویم، منتظر استاد میشویم که سر کلاس دیر کرده، منتظر منبرى میشویم که دیر به مجلس رسیده؛ همه‏ى اینها - ده دقیقه، پانزده دقیقه، بیست دقیقه - به هدر میرود. خوب، این بیست دقیقه و بیست و پنج دقیقه و سى دقیقه را براى نماز - این عمل راقى، این عمل بزرگ - مصرف کردن مگر چقدر اهمیت دارد.

 

 

 

 

در جامعه‏ى جوان کشور بیش از دیگران باید به نماز اهمیت داد. جوان با نماز دلش روشن میشود، امید پیدا میکند، شادابى روحى پیدا میکند، بهجت پیدا میکند. این حالات بیشتر مال جوانهاست، بیشتر مال موسم جوانى است؛ میتواند لذت ببرد. و اگر خدا به من و شما توفیق بدهد، نمازى بخوانیم که با توجه باشد، خواهیم دید که انسان در هنگام توجه به نماز از نماز سیر نمیشود. انسان وقتى به نماز توجه پیدا کند، آن‏چنان لذتى پیدا میکند که در هیچ یک از لذائذ مادى این لذت وجود ندارد. این در اثر توجه است. بى‏توجهى به نماز، کسالت در حال نماز، از خصوصیات منافقین است - نه اینکه حالا هر کسى در حال نماز کسالت داشت، منافق است؛ نه - خدا منافقین را در قرآن معرفى میکند و میگوید اینها را از این بشناس. در زمان پیغمبر منافقینى بودند که براى خاطر این و آن نماز میخواندند و در دل به نماز اعتقادى نداشتند. «و اذا قاموا الى الصّلوة قاموا کسالى یرائون النّاس». بله، وقتى کسى طرف خطاب ندارد، با خدا حرف نمیزند، خسته میشود و برایش یک کار طولانى به نظر مى‏آید. چهار رکعت نماز که چهار دقیقه، پنج دقیقه طول میکشد، براى او یک زمان طولانى به نظر مى‏آید؛ در حالى که چهار دقیقه مگر چقدر است؟ انسان اگر در این حالت با خدا طرف خطاب بشود، آن وقت خواهد دید که مثل برق گذشت؛ دریغ میخورد، افسوس میخورد و دلش میخواهد طولانى‏تر بشود.

 

 

 

این معنا را در جوانها، ترویج کنید. جوانها اگر از حالا عادت کنند به نماز خوب، وقتى به سن ماها رسیدند، نماز خوب خواندن برایشان دیگر مشکل نیست. در سنین ما آدمى که عادت نکرده باشد به نماز خوب، نماز خوب خواندن ممکن است، اما مشکل است. براى آنکه از جوانى عادت کرده به اینکه خوب نماز بخواند؛ یعنى نماز با توجه - نماز خوب معنایش نماز با صداى خوش و قرائت خوب نیست؛ یعنى نمازِ با توجه، با حضور قلب؛ قلبش در محضر پروردگار حاضر باشد؛ از دل و با دل حرف بزند - آن وقت این سجیه‏ى او میشود و دیگر برایش زحمت ندارد؛ تا آخر عمر همینجور خوب نماز میخواند

 

 

 

 

ان‏شاءاللَّه همه‏تان در عداد مقیمین الصّلوة باشید و خداى متعال کمک کند، توفیق بدهد و همه‏ى ما را از برکات نماز ان‏شاءاللَّه برخوردار کند.

 

 

با علی تا علی یا علی

 

 

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک