زخم آسمان


 

بسم المعشوق

 

 

 

اللهم صل علی فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها و سرالمستودع فيها بعدد ما احاط به علمک

 

پنجشنبه با رفقا اومدیم پیشت ... بالاخره بعد از این همه سال ناز کردن و خریدار داشتن

 پیدات کردیم ....


همیشه تو جلسات تعریفتو می شنیدیم ... دلمونو دورادور برده بودی ...

 آرزومون بود بیایم زیارتت ... اما پا نمیداد ... شاید چهارسالی هست که فقط ازت یه نشونی

 داشتیم با یه دنیا خاطره ... تنها چیزی که ازت تو دستمون بود یه اسم بود : ..::

 محسن ::..

تو جلسات پنجشنبه ها  و خیلی قبل تر از اون همیشه از نوجوون پونزده ساله

 ای می شنیدیم که هرشب نماز امام زمان می خوند فقط به این امید که روح سفیدش رنگ

 گناه نبینه و قبل از رسیدن به سن تکلیف پرونده اعمالش بسته شه ... چراکه  پارچه یه با

ر لک دیده و شسته شده با پارچه نو فرق دارد و تو می خواستی مثل لحظه ورودت به دنیا

 این امانت پاک پاک باشد ... وقتی هنوز هفت هشت سال بیشتر نداشتی عاشق شدی ...


چه عجله ای داشت خدا برای به دام انداختنت ... و تو ، تو همون عالم بچگی چه ساده اسیر

 شدی ... و چه عاشق پاکباخته ای ...


اعتصاب غذا کردی که یا خدا خودش تو را زودتر بطلبه یا با غذا نخوردن خودت راهی

 شوی ... کی فکرشو می کنه یه پسر بچه هفت هشت ساله انقدر زیبا عاشقی کنه ... و

 اشکهای کودکانه و آگاهانه ات دل مادرت رو چقدر به درد می آورد ... در فراق معشوق



به مادر گفته بودی نمی خوای روحت با گناه آلوده شه ... و مادر حتما سرمست از این کلامت

 گفته بود همه به گناه آلوده میشن اما در توبه باز است و دوباره پاک پاک می شوی .... و

 تو جواب دادی " پارچه ای که یک بار آلوده شود و شسته شود ، نو نمیشود " دعا کن قبل

 از اینکه گناهی ثبت شود بمیرم ... و مگر مادر دل دعا برای مردن فرزندش را دارد ؟ ... و

 چه مادری ... مادری که پاسخ می دهد : من که نمی توانم برای مردنت دعا کنم اما دعا می

 کنم شهید شوی ...

و تو تازه اینجا بود که پرسيدی و فهمیدی شهادت چیست ... و لقاء رب و معشوق در لباس

 رنگین

 

آن یکی گفت که صاحب بصری می خواهد

ان يکي گفت که چشمان تري ميخواهد

جـمـله گفــتند سفـــيــــهانه و من ميگويم

عاشقي شيوه مــــــردانه تري ميخواهد

 

 و تو رفتی و رسیدی اما نه به همین سادگی ...


رفتنت هم مثل زندگی کوتاهت پر از نشانه است برای چشمان کورم ...

نام محسن راه رفتنت را نشان میداد ... باید می رفتی مانند مادر محسن .. مانند مادر

 شهدا ... با صورت نیلی و پهلوی شکافته ...

 

محسن زیارتی ... به زیارت پروردگارت نایل شدی همان گونه که تو می پسندیدی و او می

 پسندید ... طوبی لک و حسن مآب ....

***

هفته پیش مهمانت شدم ... قطعه 24   ردیف 115   شماره 48    .... هرچند یافتن تو هم

 داستانی داشت که بماند ...

 

با علی تا علی يا علی



تاريخ : پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٥ | ٤:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : زخم آسمان | نظرات ()