زخم آسمان


+ بیشعوری !

من این حرف سعدی خدا بیامرز را حرف بسیار درستی می دانم که می فرمایند : « ادب از که آموختی ؟  از بی ادبان ! »

واقعا بعضی رسوم ادب همیشه از بستری معقول و با پیش فرضی تعریف شده محقق نمی شود !

بی شعوری ؛ رهیافت و راهبرد بسیار تاثیر گذاری در فهم شرایط وتعدیل ناسازواره ها به سازواره هاست .

وقتی شما در اثر بیشعوری مجبور می شوید عقب بیفتید  !

از هر چیزی که فکرش را کنید ...

کاری نمی شود کرد ...!

باید فقط منتظر ماند ....

منتظر رنگها ...

قرمز ...

زرد ...

سبز ...

چهارراهها ...

درماندنها برای شاید رفتن ها و کی رفتن ها !

منتظر زمان ...

ضرباهنگ منظم گذشتن و درگذشتن ...!

منتظر آرزوها ...

گزاره گذرنده ای به نام زندگی ...

وقت ...

قرار داد عقربه ها با خودشان و سایر از مثل خودشان ...

و شاید شمارشگرهای دیجیتالی ... هووی جدید آنها ...!

ساعتهای سنتی ...

ساعتی کامپیوتری ...

همه و هیچکدام ...

چه می توان کرد ...؟!

فرصتها می روند ...

رنگها عوض می شوند ...

و ما  ؟!

گاهی بی جهت می مانیم در حالیکه باید می رفتیم...

قبل از همه اینها ...

و می رویم وقتی که باید می ماندیم ...

مدتها پیش از آنها ....

بی شعوری یعنی راز تمام تناقض ها ...

در ما و بر ما ... !

من چه می گویم ؟!!

شعر سپید ؟!

خاک عالم ...!!!

دلی که  از درد  دارد می ترکد ...

شعر و شاعر برنمی دارد و نمی تابد ...!

دل بده قلوه بگیر ...

ریه بده کلیه بگیر ....

برای مانده ها هم نیست ؛ چه برسد به درمانده ها ....

اصلا ولش کن ...

چهارده سال بی شعوری ...

کم زمانی نیست ...

حالا که نمی توانم بروم ...

حتی اگر بخواهم ...

چرا درمانده در ماندن ایستاده  تا   بمیرم  ....؟!!!

برمی گردم ...؟!

برمی گردم پیش خدا ...!

همانجا که روزی آمده بودم ...

نماز هست ...

دعا هست ...

روضه هست ...

اشک هست ...

مناجات هست ...

منبر هست ...

منبری هم هست ...

و پا منبری نیز ...

عالم هست ...

روحانی هست ...

مداح هست ...

گریه کن و سینه زن هم هست ...

مسجد هست ...

نمازگزار هم هست ...

هیئت هست ...

نذری هست ...

حاجت هست ...

حاجتمند هم هست ...

اجابت هست ...

همه چیز هست...

تازه توبه هم هست ...!!!

خدایا ! می خواهم برگردم ...

من هم بر می گردم ؛ مانند همه انهاییکه برگشته اند ...

دنیای برگشته ها ...

خروجی دور برگردان سرگشته ها ...!

و من که می خواهم و حتما هم می مانم همین جا ...

درست همین جا ...!

همین جا که خوب است ...

پیش خدا ...!!!

پیش خدا که خوب است ...

و خدایی که ...بی شعور نیست !!!

 

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳٩٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک