زخم آسمان


+ برای و به یاد حضرت زینب سلا م الله علیها

بسم المعشوق

 

غروب است.


 

 

تکه هایی از ابرهای خاکستری تمام آسمان را پوشانده اند.

 

سرخی فرود آفتاب طلائی ، یک لایه خونی از غم را  بر لبه  زخمی

 

ابرهای روی دل بغض کرده آسمان

 

می کشد.

 

در بزنگاه  جدایی با یک دنیا خاطره ،  ترکیبی از خاکستری و طلایی و سرخ 

 

 در پشت پلک های آسمان رسوب می کند .

 

 

 

نگاهی خشکیده به انتهای افق خیره می ماند .

 

جاری داغی در جاده  پر پیچ  رگهای قلب به راه می افتد ...

 

سوزی در دل می پیچد  و زوزه می کشد و میدود و سوت می کشد

 

و  تا بی نهایت می رود.

 

توانی در زانوها برای انتظار نمی ماند.

 

کمری خمیده  و یک سبد دل زخمی ،  باری نابردنی برای فردا می شود

 

و  برای همیشه می ماند .

 

ایستادن و خمیدن و نشستن و در آخر سجده ای  ، 

 

داستان  آخرین خاطره های  ابدیت  می شود.

 

بعد هم پرواز.....

 

 

 

 

راستی لبهای ترک برداشته و خشکیده از عطشت را ......

 

و لباس خونی و پاره مانده در دستانت را ...

 

و  آخرین نگاهت را ...

 

هرگز فراموش نخواهیم کرد ....

 

یازینب صل الله علیک .

 

**********************

 

نسیمی آرام می وزد...

 

 باران   کم کم   شروع به باریدن می کند...

 

 

 

آفتاب هم همین حالا  میرود تا در غروبی غم انگیز ،

 

 آخرین نفسهایش را با تو  تقسیم کند ...

 

 

 

بی بی جان شهادتت مبارک.

 

 

 

با علی تا علی یا علی

 

 

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک