زخم آسمان


+  

 

 

 

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها

اسم آن خانم، فاطمه است و براى آن بزرگوار هشت لقب ذکر کرده‏اند: صدیقه، راضیه، مرضیه، زهرا، بتول، عذرا، مبارکه و طاهره (1). از بعضى روایات استفاده مى‏شود که زکیه و محدثه از القاب آن خانم است و کنیه او ام ابیها است. (2)

عمر آن بزرگوار تقریبا هجده سال است. در روز جمعه بیستم جمادى الثانى سال دوم بعثت‏به دنیا آمد (3) و سال یازدهم از هجرت، سوم جمادى الثانى (4) به دست گردانندگان سقیفه بنى ساعده شهید شد.

شخصیت‏حضرت زهرا را با این بحث کوتاه نمى‏توان معرفى کرد و آنچه در اینجا آورده مى‏شود، قطره‏اى از دریاى فضیلت آن صدیقه شهیده است.

شخصیت اسلامى از دو راه یافت مى‏شود: از راه نسب و از راه حسب و فضایل نفسانى. شخصیت نسبى که اسلام آن را پذیرفته است، تحت تاثیر عوامل مختلفى است: قانون وراثت، تغذیه از راه مشروع، تاثیر محیط، تاثیر همسر و رفیق، اولاد صالح و غیره در تشکیل چنین شخصیتى نقش دارند. زهرا سلام الله علیها از نظر قانون وراثت، پدرى چون رسول گرامى دارد که به گفته سعدى همه مراتب انسانیت را به کمالاتش پیموده است. همه تاریکى‏ها به جمالش روشن شده است و همه صفات او در انتهاى خوبى است:

بلغ العلى بکماله کشف الدجى بجماله حسنت جمیع خصاله صلوا علیه و آله

مادرى چون خدیجه دارد که باید گفت اسلام مرهون زحمات آن بزرگوار است. مادرى که سه سال، مسلمانان محصور در شعب ابى طالب را اداره کرد و همه اموال خود را در این راه خرج کرد. مادرى که چندین سال در مکه با آن مصیبتهاى کمر شکن ساخت، و دوش بدوش رسول اکرم، اسلام را یارى فرمود و در این راه سنگها به بدن مبارکش فرود آمد، بى حرمتیها به او وارد شد، شماتتها در این راه دید و هرچه این اتفاقات بیشتر مى‏شد، صبر و استقامت او زیادتر مى‏گشت.

و اما از نظر قانون تاثیر غذا: مورخین نوشته‏اند که وقتى اراده حق تعالى به خلقت زهرا سلام الله علیها تعلق گرفت، پیامبر گرامى مامور شد که چهل شبانه روز در کوه حرا به ریاضت دینى پردازد. (5)

حضرت خدیجه در خانه خود، از مردم گوشه گرفته و به عبادت مشغول بود و پیامبر گرامى در کوه حرا، پس از آن مدت فرمان آمد که پیامبر به خانه بازگردد. از عالم ملکوت براى آنان غذا آوردند. سپس نور زهرا به حضرت خدیجه منتقل شد.

از نظر تاثیر محیط، زهرا علاوه بر آنکه در دامن مادرى فداکار، با گذشت و با استقامت، و در دامن پدرى چون پیامبر گرامى پرورش یافت، محیط زندگى او محیط پر تلاطمى بود. مکه با آن مصیبتها و حوادث ناگوار، محیط پرورش او بود. در شعب ابى طالب با آن حوادثى زندگى کرد که امیرالمومنین در نهج البلاغه آنجا را براى معاویه چنین توصیف مى‏کند: «شما ما را سه سال در میان آفتاب زندانى کردید، به طورى که بچه‏هاى ما از گرسنگى و تشنگى مردند، بزرگان ما پوست گذاردند، صداى آه و ناله زنها و بچه‏ها بلند بود...» روشن است‏بچه‏اى که در این چنین محیطى پرورش یابد; مخصوصا اگر مربى‏اى چون پیامبر گرامى داشته باشد، استقامت او، صبر او و سعه صدر او زیاد خواهد بود:

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شیوه رندان بلاکش باشد

زهرا سلام الله علیها از نظر همسر و مصاحب، و از نظر اولاد صالح نیز، فوق العاده است. شوهرى چون امیرالمومنین دارد که بیش از سیصد آیه از قرآن شریف درباره او نازل شده. (6)

شوهرى که از نظر تاریخ، قطعى است که اسلام مرهون او است. شوهرى که به اقرار خود اهل تسنن، عمر بیش از هفتاد مرتبه در مواقع مختلفه گفته: لولا على لهلک عمر. (7)

فرزندانى چون حسن، حسین، زینب و کلثوم دارد که اگر نبودند، قطعا اسلام نبود و به گفته امام حسین و على الاسلام السلام (8) زهرا از نظر فرزند، ام الائمه است، سر مستودع است، مادر عصاره عالم خلقت، حضرت بقیة الله عجل الله تعالى فرجه الشریف است.

و اما از نظر فضایل انسانیت، چه مى‏توان گفت در حق کسى که پیامبر گرامى (ص) کرارا درباره‏اش فرموده است: ان الله اصطفیک و طهرک و اصطفیک على نساء العالمین. (9)

همانا خداوند تو را برگزیده و پاکیزه و معصوم گردانیده و تو را بر همه زنها رجحان داده است.

اگر براى فضیلت زهرا چیزى جز سوره کوثر نبود، زهرا را بس بود که بگوید نزد خداوند افضل و برتر از عالمیانم.

انا اعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هو الابتر. (10)

همانا کوثر را بر تو ارزانى داشتیم، پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى کن، به درستى که بدخواه تو دنباله بریده است.

زهرا از نظر ایمان، راضیه و مرضیه است:

«یا ایتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربک راضیة مرضیة فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتی‏». (11)

«اى نفس مطمئنه! - که به مقام شهود رسیده‏اى - بیا به سوى پروردگارت خشنود شده، و داخل در زمره بندگان من شو و داخل شو در بهشت من.» ما باید بدانیم که القاب چهارده معصوم، کنیه‏هاى آنان و اسماء آنان بى سبب نیست. همه آنها سر دارد. معنى ندارد زهرا، صدیقه; زکیه; طاهره; محدثه و ... نباشد و به این‏گونه لقبها متصف شود. اگر جبرئیل نیاید و با او محادثه نکند و به او محدثه بگویند، دروغ است: تعالى الله عما یقول غیر العارفین فى حقهم، و معنى ندارد کسى محدثه باشد و ایمانش به مرتبه شهود نرسیده باشد.

 

زهرا از نظر علم داراى مصحف است.

از نظر روایات، کتابهایى نزد ائمه طاهرین است که از جمله آن کتابها مصحف فاطمه سلام الله علیها است.

این کتاب را ائمه به آن افتخار مى‏کرده‏اند و مى‏گفتند: علم ما کان و یکون و ما هو کائن در آن است; و به خط امیرالمؤمنین و املاى حضرت زهرا سلام الله علیهما مى‏باشد. (12)

 

زهرا از نظر زهد

شبى که زهرا به خانه امیرالمومنین مى‏رفت، امیرالمومنین فرش خانه‏اش را از شن تهیه کرد و رسول اکرم جهازیه‏اى براى زهرا سلام الله علیها تهیه فرمود که همه آن جهازیه شصت و سه درهم مى‏شد.

 

جهازیه عبارت بود از:

1- عبا 2- مقنعه 3- پیراهن 4- حصیر 5- پرده 6- لحاف 7- دستک 8- بالش 9- آفتابه 10- آب خورى 11- کوزه 12- کاسه 13- آسیاى دستى 14- مشک آب 15- حوله 16- پوست گوسفند.

پیامبر گرامى چون جهازیه را دید از چشمهاى مبارکش اشک جارى شد و فرمود: «خدایا این جهازیه را که غالب آن از گل است مبارک کن!» (13) زهرا به خانه شوهر مى‏رود و در وسط راه پیراهنى را که از جمله جهازیه او است، به فقیر مى‏دهد و با همان پیراهن کهنه‏اى که داشت‏به خانه امیرالمؤمنین رهسپار مى‏شود. (14)

شب عروسى پایان گرفت و صبح، پیامبر گرامى به دیدن زهرا آمد و هدیه آورد. هدیه پیامبر گرامى این بود: على فاطمة خدمت ما دون الباب و على على خدمت ما خلفه.

کارهاى داخل خانه براى فاطمه است و کارهاى خارج از خانه براى على.

زهرا از این هدیه، ازاین تقسیم کار به قدرى خشنود شد که فرمود:

ما یعلم الا الله ما داخلنى من السرور (15)

جز خداوند کسى نمى‏داند که از این تقسیم کار چقدر خشنودم.

 

عبادت زهرا

در روایات آمده است که زهرا به قدرى روى پا ایستاد و عبادت کرد که پاهاى او متورم شد (16) امام حسن علیه السلام مى‏گوید، مادرم از اول شب تا صبح عبادت مى‏کرد و هرگاه از نماز فارغ مى‏شد، به دیگران دعا مى‏کرد. از او پرسیدم که چرا به ما دعا نکردید؟ فرمود: عزیز من اول دیگران، سپس ما - الجار ثم الدار. - (17)

تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها بسیار با فضیلت است. امام صادق علیه السلام فرموده:

«تسبیح جده‏ام زهرا سلام الله علیها نزد من از هزار رکعت نماز بهتر است‏» . (18)

مى‏گویند: زهرا براى کمک، خادمه‏اى لازم داشت و گرفتن خادم و خادمه در آن زمان رایج و بلکه لازم بود. چون زهرا سلام الله علیها بر رسول الله وارد شد قبل از آنکه در این مورد چیزى بگوید، پیامبر فرمود: زهرا جان مى‏خواهى چیزى به تو یاد دهم که بهتر از دنیا و آنچه در آن است‏باشد؟ و تسبیح مشهور را به او یاد داد.

زهرا سلام الله علیها با خوشحالى تمام به خانه بازگشت و به امیرالمومنین عرض کرد با دعایى که از پدرم صلوات الله علیه گرفته‏ام، خیر دنیا نصیب من شده است.

 

سخاوت و ایثار زهرا

مفسرین شیعه و سنى اتفاق دارند که روزى زهرا سلام الله علیها با اطرافیانش روزه بودند. در هنگام افطار فقیرى رسید و از آنها چیزى خواست. زهرا، شوهرش، بچه‏هایش و خادمه‏اش افطار خود را به آن گدا دادند. زهرا براى افطار روز بعد نانى تهیه کرد. یتیمى آمد، زهرا نان را به یتیم داد در مرتبه سوم نانى تهیه نمود اسیرى آمد و افطار خود را به او داد و بالاخره هر سه شب را بدون افطار صبح کرد و آیه شریفه نازل شد «و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا. انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءا و لا شکورا!» (19) «و اطعام کردند طعامى را که دوست داشتند به مسکین و یتیم و اسیر جز این نیست که این کار را فقط براى خدا مى‏کنیم و از شما جز او سپاسى نمى‏خواهیم‏» . (20)

 

در خاتمه به تفسیر کنیه و اسم ایشان مى‏پردازیم.

براى القاب زهرا، تفسیرها، تاویلها و گفتگوها چندان است که در این نوشته مجال بازگو کردن همه آن نیست فقط به طور فشرده به تفسیر کنیه و اسم ایشان مى‏پردازیم.

زهرا را ام ابیها گفته‏اند و این کنیه را که افتخارى بر آن حضرت است، پیامبر گرامى به ایشان داده است. (21)

ام ابیها به معناى «مادر پدرش‏» ; یعنى زهرا مادر پدر خویش است. این کنیه معانى مختلفى دارد اما بهترین معنى همان است که پیامبر (ص) به این کنیه داد یعنى: «زهرا علت غایى جهان هستى است.» و اگر کسى ادعا کند که واسطه فیض عالم هستى نیز هست، ادعاى او بدون دلیل به گزاف نیست.

و اما فاطمه، فاطمه را فاطمه گفته‏اند و این تسمیه اسرارى دارد و همه آن اسرار از روایات بهره‏مند است:

1- سمیت فاطمة فاطمة لانها فطمت من الشر (22)

فاطمه، فاطمه نامیده شده است; چرا که از شر بریده و جدا است.

این جمله اشاره به عصمت زهرا سلام الله علیها است; زیرا مسلما معصومه است و آیه «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (23) درباره او است. (24)

2- سمیت فاطمة لانها فطمت عن الطمث. (25)

فاطمه را فاطمه گوید زیرا بریده است از خونى که زنها مى‏بینند. این تفسیر اشاره به طهارت ظاهرى زهرا سلام الله علیها است; زیرا از نظر روایات، چنانچه زهرا مطهره بود از نظر معنى، طاهره بود از خون حیض، نفاس و استحاضه.

3- سمیت فاطمة فاطمة لانها فطمت عن الخلق فاطمه را فاطمه گفتند، براى اینکه بریده شده بود از خلق.

این تفسیر اشاره به مقام فنا و لقاى زهراى مرضیه است. کسى که در دل او هیچ کس جز خدا نبود دل او فقط مشغول به خدا است.

4- سمیت فاطمة فاطمة لان الخلق فطموا عن کنه معرفتها.

فاطمه، فاطمه نام گرفت; زیرا مردم از معرفت او بریده شده‏اند و قدرت بر شناخت‏حقیقت او ندارند و این تفسیر اشاره به همان مقامى دارد که به واسطه آن مقام ام ابیها نامیده شده است.

5- سمیت فاطمة فاطمة لانها فطمت هى و شیعتها عن النار. (26)

فاطمه را فاطمه گفتند; چون شیعیان خود را از آتش مى‏رهاند و نجات مى‏دهد. این تفسیر اشاره به شفاعت اوست.

6- سمیت فاطمة فاطمة لان اعدائها فطموا عن حبها

فاطمه را فاطمه گفتند، چون دشمنان او بریده مى‏شوند ازمحبت او، و روشن است که کسى که محبت اهل بیت را ندارد به رو در آتش انداخته مى‏شود.

در حق فاطمه چه توان گفت که پیامبر گرامى صلى الله علیه و اله و سلم چون بر زهرا سلام الله علیها وارد مى‏شد یا زهرا سلام الله علیها بر او وارد مى‏شد، چهره زهرا سلام الله علیها و دست زهرا سلام الله علیها را مى‏بوسید و او را استقبال مى‏کرد و به جاى خود مى‏نشانید. (27)

و مى‏فرمود: من بوى بهشت را از سینه زهرا استشمام مى‏کنم، ولى همین زهرا سلام الله علیها به قدرى براى دیگران متواضع است که وقتى امیرالمؤمنین علیه السلام از او اجاره مى‏خواهد که کسانى بر خانه زهرا سلام الله علیها وارد شوند، زهرا با آنکه ازاین ملاقات سخت‏بیزار است; (28) اما چون على علیه السلام مى‏خواهد آن بانوى متواضع درمقابل شوهر مى‏گوید: خانه، خانه تو و من هم کنیز تو هستم. (29)

زنى مى‏آید و از زهرا سلام الله علیها مساله‏اى سوال مى‏کند اما چون بیمارى فراموشى دارد، ده بار برمى‏گردد و مساله را سوال مى‏کند در بار دهم از زهرا سلام الله علیها عذر خواهى مى‏کند و زهرا در جواب مى‏فرماید: «در هر بار، پروردگار عالم به من پاداشهاى زیادى عنایت مى‏کند پس تکرار سوال تو عذر ندارد» . (30)

زهرا سلام الله علیها وقتى پدر بزرگوارش فضه خادمه را به او داد به دستور پدر کارهاى خانه را قسمت کرد: یک روز زهرا سلام الله علیها کارها را انجام مى‏داد و روز دیگر نوبت فضه بود. (31)

نباید فراموش شود و بانوان باید بدانند که زهرا سلام الله علیها و همه اهل بیت علیهم السلام سرمشق زندگى ما هستند، همه باید از پیامبر گرامى و خاندان او سرمشق بگیرند.

قرآن چنین دستور مى‏دهد:

لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر... (32)

به تحقیق که رسول خدا سرمشق است‏براى کسانى که امید به خدا و روز جزا دارند.

ما اگر سعادت دو جهان را بخواهیم باید پیرو رسول اکرم و اهل بیت گرامى او باشیم. بانوان اسلامى وقتى به سعادت مى‏رسند که در عفت، ایثار، فداکارى، مردم دارى، شوهر دارى، خانه دارى وتربیت اولاد، پیرو زهرا سلام الله علیها باشند.

صاحب وسایل الشیعه در جلد دوم وسایل قضیه‏اى از زهرا سلام الله علیها نقل مى‏کند که همه مخصوصا بانوان اسلامى باید به آن توجه داشته باشند.

مضمون همه روایات چنین است: «فضه خادمه در روزهاى آخر عمر زهرا، سلام الله علیها او را مهموم و مغموم یافت. علت را پرسید زهرا گفت: «چون جنازه مرا بلند مى‏کنند حجم بدن من نمایان است و نامحرم حجم بدن مرا مى‏بیند.» فضه مى‏گوید شکل عمارى را براى زهرا رسم کردم و گفتم: در عجم رسم است افراد باشخصیت را در عمارى مى‏گذارند. زهرا شاد شد، تبسم نمود و وصیت کرد که جنازه او را در عمارى بگذارند.

همه مى‏دانیم که وصیت مؤکد کرد که امیرالمؤمنین علیه السلام او را شب غسل دهد و کفن و دفن کند و کسى را هم خبر نکند.(33)

منبع: زندگینامه چهارده معصوم علیهم السلام ص‏37 ، آیة الله مظاهرى

 

پى‏نوشت‏ها:

1- مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16

2- مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16

3- شیخ مفید (ره) در حدائق الریاض، مصباح کفعمى (ره) 4- دلائل الامة طبرى شیعى از امام صادق علیه السلام نقل کرده است.

5- بحار الانوار ج 6- بیت الاحزان محدث قمى (ره)، ص 5

6- خطیب بغدادى در تاریخ خود ج 6 ص 221 و ابن حجر در صواعق ص 76، شبلنجى در نورالابصار ص 73 از ابن عسکر از ابن عباس: در کتاب خداى تعالى براى هیچ فردى، آنقدر که در فضیلت على علیه السلام نازل شده، آیه نازل نشده است.

7- سنن بیهقى ج 7 ص 442، ریاض النضره ج 2 ص 196

8- مقتل خوارزمى ج 1 ص 184- لهوف ص 20

9- مناقب ابن شهر آشوب ج 3- امالى صدوق سوره کوثر.

10- سوره کوثر.

11- فجر آیات 27 تا 30.

12- اصول کافى ج 1 بصائر الدرجات.

13- امالى شیخ طوسى / 5 ج 1، ص 39

14- صفورى شافعى در نزهة المجالس ج 2 ص 226.

15- قرب الاسناد - منتهى الامال ج 1.

16- بحار ج 43 ص 84- منتهى الامال ص 161.

17- کشف الغمه ج 2 س 25 و 26- بحار ج 43 ص 81 و 82.

18- وسائل الشیعه ج 4 باب 9 ص 1024.

19- سوره دهر/ (انسان) آیه 7 و 8.

20- امالى صدوق ص 212- 216- تفسیر کشاف تالیف جار الله زمخشرى.

21- مقاتل الطالبین، کشف الغمه

22- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 230.

23- احزاب/43.

24- سیوطى در المنثور ج 5 ص 198 زمخشرى در کشاف ج 1 س 193 و . . .

25- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 330.

26- بحار الانوار ج 10.

27- الامامة و السیاسة ج 1 ص 14 علل الشرایع صدوق /5.

28- ترمذى و ابن عبد ربه در عقد الفرید ج 2 ص 3 مناقب ابن شهر آشوب ج 3.

29- علل الشرایع.

30- بحار الانوار کتاب العلم.

31- بحار ج 43 ص 28- بیت الاحزان ص 20.

32- احزاب آیه‏21.

33- روضه الواعظین.

 

آزار فاطمه، آزار خدا و پیامبر است

این که آزار فاطمه علیهاالسلام اذیت و آزار خدا و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله است، موضوعى است که دهها حدیث معتبر در این باره در کتب شیعه و سنى آمده، که اینک بدون نیاز به تحلیل، به چند حدیث از آنها تبرک مى‏جوییم:

1- قال رسول ‏الله صلى الله علیه و آله:

فاطمه بضعة منى، فمن اغضبها اغضبنى (1)؛ فاطمه پاره‏ى تن من است، هر کس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.

 

2- عن النبى صلى اللَّه علیه و آله:

فاطمه بضعة منى، و هى نور عینى، ثمره فوادى، و روحى التى بین جنبى، من آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه، و من اغضبها فقد اغضبنى، یوذینى ما آذاها (2) ؛ فاطمه پاره‏ى تن من، نور چشمم، میوه‏ى دلم و روح و روانم است. هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت نموده و اذیت من اذیت خداست و کسى که وى را به خشم آورد، مرا به خشم آورده، و اذیت مى‏کند مرا، آنچه فاطمه را اذیت کند.

 

3- قال النبى:

فاطمه بضعه منى، من آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه عز و جل و هذا یدل على عصمتها (3)؛ فاطمه پاره‏ى تن من است، هر کس او را اذیت کند مرا اذیت نموده و کسى که مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده. (سپس ابن ابى‏الحدید مى‏گوید: این حدیث، عصمت فاطمه را در بر دارد.)

 

4- عن رسول‏ الله صلى الله علیه و آله:

ان اللَّه عزوجل لیغضب لغضب فاطمه، و یرضى لرضاها (4)؛ خداوند با خشم و غضب فاطمه به خشم آید و با رضاى او راضى مى‏گردد.

 

 5- قال رسول‏ الله صلى الله علیه و آله:

فاطمه بضعة منى، یوذینى ما اذاها (5) ؛ فاطمه پاره‏ى تن من است، اذیت مى‏کند مرا، آنچه او را بیازارد.

 

6- قال رسول ‏الله صلى الله علیه و آله:

فاطمه بنت محمد، و هى بضعة منى، فمن آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه (6) ؛ فاطمه دختر محمد است، او پاره‏ى تن من است، هر کس وى را آزار دهد، مرا آزار نموده و کسى که مرا اذیت کند، خدا را اذیت نموده است. این احادیث ششگانه، که به عنوان نمونه، از کتاب‌هاى معتبر اهل تسنن نقل گردید، مى‏رساند که خشم فاطمه علیهاالسلام باعث خشم خدا و پیامبر مى‏گردد و اساساً رضایت و غضب الهى به رضا و غضب فاطمه علیهاالسلام بستگى دارد. و چنانچه ملاحظه فرمودید از این احادیث به عصمت فاطمه علیهاالسلام اشاره نموده و حرکت او را تابع اراده و خواست خدا مى‏داند.

پی‌نوشت‌ها:

1ـ کنزالعمال، ج 12، ص 108 ش 34222/ جامع الصغیر سیوطى، ج 2، ص 208 ش 58333/ صحیح بخارى، ج 5، ص 96 ش 278.

2ـ مسند احمد حنبل، ج 4، ص 329.

3ـ ابن ابى‏الحدید، ج 16، ص 273.

4ـ فرائد سمطین، ج 2، ص 46، ش 378.

5ـ صحیح مسلم، ج 16، ص 3 به شرح نووى.

61ـ محجةالبیضاء، ج 4، ص 210.

 

چرا حضرت فاطمه علیهاالسلام فدک را مطالبه می‌فرمود؟

ممکن است گفته شود که سیده زنان عالم حضرت صدیقه طاهره از دنیا و زخارف آن دست شسته بودند و کسی که اینگونه دنیا را رها فرموده و از امور فریبنده آن دست شسته، چه باعث گردید که به این نهضت عظیم و سعی و تلاش پی‌گیر در طلب حقوق خود دست یازد؟

و سبب این اصرار و پیگیری در طلب فدک و اهتمام به باز پس گرفتن زمین‌ها و درخت‌های نخل آن با وجود این که حضرت فاطمه زهرا به علت علو نفس و بزرگی مقام معنوی خویش هیچگاه از آن بهره‌مند نمی‌شدند چه بود؟

و عاملی که باعث گردید سیده زنان جهان، خود را به این درد و رنج عظیم بیفکند و این مشکلات عدیده را بپذیرد تا آن که اراضی خود را مطالبه نماید چه چیز بود؟ و حال آن که می‌دانست که تلاش‌هایش به شکست منجر شده و نخواهد توانست مجدداً بر آن مکان و اراضی دست یابد و آن سرزمین را از چنگال غاصبان بیرون آورد.

این‌ها تصوراتی است که ممکن است پیرامون این موضوع در اذهان ایجاد گردد و اما در پاسخ باید بگوئیم که:

اولا: حکومت وقت به هنگام مصادره اموال حضرت فاطمه و آنها را (به اصطلاح عصر ما) در اختیار دولت در آوردن و به حساب دولت واریز کردن و به عنوان بودجه مملکت منظور کردن قصد و غرضش فقط تضعیف جناح اهل‌بیت بود و می‌خواستند که حضرت علی علیه السلام فقیر شده تا این که مردم گرد وی جمع نشوند و ایشان از نظر اقتصادی دارای وزن و شانی نباشد.

و این همان سیاستی بود که منافقان درباره رسول خدا اعمال کردند. آن وقت که گفتند به کسانی که نزد رسول خدایند انفاق نکرده و چیزی ندهید تا از اطرافش پراکنده شوند.

حق را باید طلب کرد و حق به خودی خود داده نمی‌شود. (حق گرفتنی است نه دادنی) پس انسانی که مالش را غصب کرده‌اند باید حق خود را طلب نموده و بستاند زیرا که حق اوست حتی اگر از آن مال بی‌نیاز باشد و رغبتی به آن مال نداشته باشد و این مطلب هیچگونه منافاتی با زهد و ترک دنیا ندارد و هیچگاه در برابر غصب حق، سکوت نباید نمود.

ثانیاً: اراضی فدک کم بهره و کم ارزش نبود، بلکه عوائد و درآمد قابل ملاحظه‌ای داشت. ابن ابی الحدید می‌گوید درختان نخل فدک مانند نخلستان‌های کوفه در زمان ابن ابی الحدید بود.

شیخ بزرگوار مجلسی از کشف المحجة نقل می‌فرماید که عوائد و درآمد فدک بیست و چهار هزار دینار در هر سال بود و در روایتی دیگر آمده هفتاد هزار دینار و شاید که این اختلاف در این دو رقم مربوط به یک سال نبود بلکه در سال‌های مختلف عواید فدک نیز مختلف می‌گردیده است.

به هر حال این مقدار درآمد سالانه مقدار قابل توجهی بود که چشم پوشی از آن از نظر هیات حاکمه آن روز صحیح و روا نبوده است.

ثالثاً: فاطمه زهرا علیهاالسلام به دنبال مطالبه فدک؛ مطالبه خلافت و حکومت برای امامش علی بن ابیطالب را می‌نمود همان خلافت و حکومتی که از آن پدر بزرگوارش رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه گوید از مدرس مدرسه غریبه بغداد علی بن الفارقی سوال کردم که آیا فاطمه راستگو بود پاسخ داد: آری. گفتم پس چرا ابوبکر در حالی که وی را راستگو می‌شمرد فدک را به وی برنگرداند؟

وی خندید و آنگاه سخن لطیف و زیبایی گفت (با این که مردی با شخصیت و وزین و محترم بود و کمتر شوخی می‌نمود) گفت اگر امروز به وی فدک را می‌داد و به مجرد شنیدن این موضوع که فدک از آن من است فدک را به وی باز می‌گرداند فردا به سراغش رفته و ادعا می‌کرد که خلافت از آن همسر اوست و ابوبکر وی را از حق رسمی‌اش باز داشته است و مسلم بود که ابوبکر در برابر وی هیچ عذری نمی‌توانست بیاورد و باید که در هر مساله‌ای با وی همراهی می‌کرد زیرا برای ابوبکر ثابت بود که حضرت زهرا علیهاالسلام در آنچه ادعا کند راستگوست بدون آن که هیچگونه نیازی به اقامه و ارائه دلیل و شاهد باشد.

رابعاً: حق را باید طلب کرد و حق به خودی خود داده نمی‌شود. (حق گرفتنی است نه دادنی) پس انسانی که مالش را غصب کرده‌اند باید حق خود را طلب نموده و بستاند زیرا که حق اوست حتی اگر از آن مال بی‌نیاز باشد و رغبتی به آن مال نداشته باشد و این مطلب هیچگونه منافاتی با زهد و ترک دنیا ندارد و هیچگاه در برابر غصب حق، سکوت نباید نمود.

خامساً: انسان حتی اگر در دنیا نیز زاهد بوده و تلاش و کوشش وی برای آخرت باشد در عین حال برای آن که امور زندگانی خود را اصلاح بخشد و آبروی خویش را حفظ کند و صله رحم کند و در راه خدا مالی صرف کند احتیاج به اموال خواهد داشت آیا از نظر تاریخ مسلم نیست که رسول خدا در حالی که زاهدترین مردم بود چگونه از اموال خدیجه در راه تقویت اسلام بهره‌مند گردید؟!

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه گوید از مدرس مدرسه غریبه بغداد علی بن الفارقی سوال کردم که آیا فاطمه راستگو بود پاسخ داد: آری. گفتم پس چرا ابوبکر در حالی که وی را راستگو می‌شمرد فدک را به وی برنگرداند؟

وی خندید و آنگاه سخن لطیف و زیبایی گفت (با این که مردی با شخصیت و وزین و محترم بود و کمتر شوخی می‌نمود) گفت اگر امروز به وی فدک را می‌داد و به مجرد شنیدن این موضوع که فدک از آن من است فدک را به وی باز می‌گرداند فردا به سراغش رفته و ادعا می‌کرد که خلافت از آن همسر اوست و ابوبکر وی را از حق رسمی‌اش باز داشته است و مسلم بود که ابوبکر در برابر وی هیچ عذری نمی‌توانست بیاورد.

سادساً: حکمت ایجاب می‌کند که انسان حق غصب شده خویش را طلب نماید زیرا سرانجام کار از دو صورت بیرون نخواهد بود:

- یا این که در این تلاش و طلب پیروزی یافته و آنچه می‌خواهد به دست می‌آورد فنعم المطلوب و المراد که از این رهگذر به هدف خود از مبارزه و تلاش دست می‌یابد.

- یا این که در مبارزه توفیق نیافته و به مال خویشتن راه نمی‌یابد و دسترسی پیدا نمی‌کند که در این هنگام ظلم را آشکار نموده و مظلومیت خویش را به مردم اعلان کرده و ثابت نموده که اموال وی به غصب از دستش بیرون کشیده شده‌اند.

و در این صورت اخیر به خصوص اگر غاصب کسی باشد که ادعای صلاح و فلاح داشته باشد و تظاهر به دیانت و تقوا نماید، مظلوم وی را به گروهی فراوان از مردم شناسانده که در ادعای خویش مبنی بر دیانت و تقوا راستگو و صادق نیست.

سابعاً: افراد مکتبی و معتقد، از انواع وسیله‌های مناسب برای جلب قلوب به سوی خود، استفاده می‌نمایند و از این انواع وسائل می‌توان جلب قلوب را به وسیله مال یا اخلاق یا وعده و نظائر آنها نام برد، ولیکن بهترین وسیله و افضل آنان برای این منظور به خصوص در همه طبقات عبارتست از اظهار تظلم و مظلومیت. زیرا که قلب‌ها متوجه مظلوم خواهد شد هر که باشد و از ظالم اشمئزاز و بیزاری خواهند جست حال ظالم هر که باشد.

ولی بهترین وسیله برای جلب قلوب عامه تظلم و اظهار مظلومیت است که وسیله‌ایست موفقیت آور و گوارا برای محقق ساختن اهداف افراد مکتبی یعنی کسانی که می‌خواهند در نفوس و ارواح مردمان از طریق جلب آنان به سوی خود، در آنان آگاهی ایجاد نمایند.

و در اینجا می‌توان از اسباب و عوامل دیگری نام برد که البته ما مجال ذکر آنها را نداریم.

و به همین علل حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها برخاسته و به سوی مسجد پدرش رسول خدا روی آوردند تا این که حق خویش را مطالبه نمایند.

البته ایشان به منزل ابوبکر نرفتند تا در منزل وی با او گفتگو و مناظره‌ای در این مورد داشته باشند بلکه مکان مناسب‌تری را انتخاب فرمودند که عبارت بود از مرکز اسلامی در آن روز و محل اجتماع مسلمانان در آن زمان یعنی مسجد رسول الله صلی اله علیه و آله.

و به علاوه زمانی بس مناسب را برای رفتن به مسجد انتخاب فرمودند و آن زمانی بود که مسجد مملو از طبقات مختلف از مهاجرین و انصار بود و نیز بانوی بزرگوار اسلام به تنهایی روانه مسجد نگردیدند بلکه از منزل به سوی مسجد حرکت فرمودند در حالی که گروهی از زنان گرداگرد ایشان را فرا گرفته بودند.

حضرت فاطمه زهرا خطبه‌ای بالبداهه، منظم، مرتب، دور از هرگونه نقص و نارسائی کلامی، و منزه از مغالطه و کجروی ایراد فرمودند و بدون آن که به زشت‌گویی و بدگویی و زیاده‌گویی متوسل شوند، و از آنچه که با شخصیت عظیم و برجسته و مقام بلندپایه‌شان منافات داشت اجتناب ورزیدند.

و قبل از آن که ایشان به مسجد بروند محلی که قرار بود پاره تن رسول خدا در آنجا بنشیند مشخص گردیده و پرده‌ای برای آن که حضرت پشت آن پرده بنشینند در آنجا آویخته بودند زیرا که ایشان مایه افتخار پرده‌نشینان و سرور زنانی هستند که در پوشاندن خود از نامحرمان مراقبت فراوان داشتند.

آنچه گذشت مسائلی بود فوق العاده مهم و ابوبکر نیز خود را آماده ساخته بود تا به احتجاج حضرت صدیقه گوش فرا دهد یعنی دختر کسی که می‌فرمود من فصیح‌ترین مرد عرب هستم، یعنی بانویی که دانشمندترین بانوان جهان بود.

حضرت فاطمه زهرا خطبه‌ای بالبداهه، منظم، مرتب، دور از هرگونه نقص و نارسائی کلامی، و منزه از مغالطه و کجروی ایراد فرمودند و بدون آن که به زشت‌گویی و بدگویی و زیاده‌گویی متوسل شوند، و از آنچه که با شخصیت عظیم و برجسته و مقام بلند پایه‌شان منافات داشت اجتناب ورزیدند.

این خطبه و سخنرانی درخشان به عنوان معجزه‌ای باقی و جاودان بر بزرگواری و شخصیت صدیقه طاهره فاطمه زهرا و برهانی نیرومند و روشن بر فرهنگ دینی و تربیت مذهبی ایشان، که حضرتش به فراوانی از آن بهره‌مند بودند؛ به حساب می‌آید.

و اما از لحاظ فصاحت و بلاغت، شیرینی بیان، روانی منطق، قدرت استدلال، متانت و استحکام دلیل، منظم بودن کلام، ایراد انواع استعارات با کنایات سطح بالا، ثابت نمودن مقصد و تنوع و فراوان بودن موضوعات سخن؛ در حدی است که به راستی قلم به تنهایی نمی‌تواند وصف آن را جامع و کامل بیان کند و لذا ناچار است که از فکر و اندیشه خواننده یاری طلبیده و استعانت جوید.

حضرت صدیقه طاهره به سلاح براهین روشن و دلایل قوی و قاطع، مسلح بودند و مسلمانان حاضر در مسجد منتظر شنیدن سخن و کلام ایشان بوده و با اشتیاق فراوان انتظار مباحثه‌ای را می‌کشیدند که تا آن روز نظیر و مانندش در تاریخ سابقه نداشت.

فاطمه زهرا سلام الله علیها در مکانی که برای ایشان در پشت پرده معین کرده بودند نشستند و شاید که این اولین باری بود که حضرت صدیقه پس از رحلت پدر بزرگوارشان رسول اعظم اسلام به مسجد می‌رفتند. پس تعجبی ندارد که مردم به شدت در اندوه فرو رفتند. در این هنگام ایشان ناله‌ای شدید از دل برآوردند.

من که از بیان تحلیل آن ناله و گریه و میزان تاثیرش در مردم، عاجز و ناتوانم تنها یک ناله - بدون هیچ سخنی - عواطف مردم را به هیجان آورده و آنان را به گریه انداخت.

من نمی‌دانم این ناله کدام معانی و مفاهیم را در خود جای داده بود و چرا مردم را به گریه کردن تحریک نمود.

و آیا فقط یک ناله - آری فقط یک ناله می‌تواند چشم‌ها را بگریاند و اشک‌ها را جاری نماید و قلب‌ها را آتش زند.

آری اینها معماهایی است که من حل آنها را نمی‌دانم و شاید که دیگری غیر از من بتواند این معماها را حل نماید.   

منبع:

کتاب فاطمة الزهرا از ولادت تا شهادت، سید محمد کاظم قزوینی

 

----------------

 

حوادث بعد از پیامبر در خطبه حضرت زهرا علیهماالسلام

حضرت زهرا علیهاالسلام  پس از رخدادهای بعد از رحلت پیامبر اکرم به مسجد رفته و برای احقاق حق خود و امام زمانش خطبه ای غرا می خواند و پس از فرازهایی از خطبه به بیان حوادث پس از رسول خدا و اموری که افرادی پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایجاد کردند کشانده و می‌فرماید:

فَلما اختارَاللهُ لِنبیّهِ دارَ اَنبیائهِ ؛ درجات بلند مرتبه‌ای که خدای تعالی برای بندگان خاص خود که انبیاء باشند آماده فرموده و قریب به همین مضمون است: ماوی اَصفیائهِ .

ظَهرت فیکم حَسکةُ النِّفاق و در نسخه دیگری است: حُسکیةَ ؛ خار و مراد از این کلام یعنی دشمنی و نفاق یا عداوتی که بر اثر نفاق حاصل گردد.

وَ سَملَ جِلبابُ الدّین در نسخه دیگری آمده که: اَسملَ و در نسخه های دیگر چنین ذکر شده جِلبابُ الاسلام ؛ آثار کهنگی بر جامه اسلام ظاهر شد پس از آن که اسلام در نهایت حسن و جمال و طراوت بود.

وَ نَطقَ کاظِمَ الغاوینَ ؛ آن کسانی که سابقاً جرأت حرف زدن نداشتند شروع به سخن گفتن نمودند.

و نَبغ خاملُ الاَقلّینَ ؛ افرادی که پست و دنی بودند ظاهر شدند و به نام رسیدند.

و هَد رفَنیقُ المُبطلینَ در نسحه دیگری است: فنیق الکُفر ؛  شتر فحلی که سوارش نمی‌شوند صدایش را بلند کرد.

فَخطرَ فی عَرصاتکم ؛ این شتر خودخواه شروع به راه رفتن کرد آن هم راه رفتن متکبرانه و با غرور.

این عبارات کنایه‌هایی است از آشکار شدن نفاق پنهانی که در سینه‌ها بود و بروز حرکت‌ها و جهت‌گیری‌هایی که در زمان رسول خدا مخفی بود و ضعفای عاجز تبدیل به اقویاء شدند.

افرادی که پست و دنی بودند ظاهر شدند و به نام رسیدند. آن کسانی که سابقاً جرأت حرف زدن نداشتند شروع به سخن گفتن نمودند.

وَ اَطلعَ الشَّیطانُ رَاسهُ مِن مَغرزهِ هاتفاً بِِکم ؛ فاطمه زهرا سلام الله علیها این اتفاقات را نوعی پاسخگویی به دعوت شیطان تعبیر می‌فرمایند با توجه به سخنی که شیطان گفت و سوگند یاد کرد: لاغویَنَّهم اَجمعینَ الّا عِبادکَ مِنهُم المُخلَصونَ (یعنی پروردگارا من همه بندگان را گمراه خواهم نمود مگر بندگان مخلص ترا) پس شیطانی که در زمان رسول خدا ناتوان و ضعیف بود آن زمانی که اسلام دارای قوت و قدرتی بود، در این زمان شیطان سر خود را از مخفی‌گاه خویش بیرون آورد، سر خویش را خارج ساخت مانند سنگ‌پشتی که به هنگام از بین رفتن خطر سر خویش را از داخل لاک خود بیرون می‌آورد، پس شیطان به شما ندا داد و شما را به سوی نقض بیعتی که در روز غدیر بسته بودید و به سوی سلب حقوق از اهل و اصحاب حق و دارای حق، خواند.

فَالفاکم لِدعوتهِ مُستجیبینَ در نسخه دیگری است: فَوجدکُم لِدعوتهِ الّتی دَعا اِلیها مُجیبینَ ؛ آن هنگام که شیطان شما را فراخواند، شما را مطابق میل خود یافت و گمانش بر شما به دست آمد.

وَ لِلغرّة فیه مُلاحظینَ ؛ شیطان در شما حالت پاسخگویی شدیدی یافت و حالت پذیرش کاملی برای خدعه‌های وی، همانند انسانی که آنچه به او بگویند پذیرفته و قبول می‌کند و آنچه به وی امر شود اطاعت نموده و عمل می‌کند بدون آن که ذره‌ای تعقل و تفکر در کارها به کار برد.

ثُمَّ استَنهضکم فَوجدکُم خِفافاً ؛ به شما امر به قیام به همراه خود کرد و شما را بدون این که کمترین سنگینی و دشواری در خود بیابد در انجام وسوسه‌هایش سریع یافت.

وَ اَحمشکم فَالفاکُم غِضاباً در نسخه دیگری آمده: فَوجدکم غِصاباً ؛ یا شما را به غضب حمل کرد و بر غضب تشویق و تحریکتان نمود آنگاه دید که شما به غضب او غضبناک می‌شوید و بر اساس مصلحت و حساب شیطان به سوی غضب می‌گرائید و خلاصه آن که شیطان شما را مطیع اوامر و منقاد خود در هر حالتی یافت.

فَوسمتُم غَیر اِبلکُم ؛ نتیجه این کار آن شد که عمل کردید آنچه را که اجازه نداشتید عمل نمائید و انتخاب کردید آنچه را که نباید انتخاب می‌کردید و کلید کارها را به غیر اهل آنها دادید و رهبری و زمامداری را به نااهل تحویل دادید.

وَ اَوردتُم غَیر شِربِکم و در نسخه دیگری آمده: وَ اَورَدتُموها شِرباً لیس لکُم  ؛ مانند چوپانی که شترش را در چشمه‌ای که مال او نیست فرود می‌آورد و مقصود آنست که شما آنچه را که حقی در آن نداشتید - خلافت را گرفتید. مراد آنست که مردمانی اندک برای تعیین خلیفه قیام کردند و خلافت را از اهل و اصحاب شرعی آن به جای دیگر افکندند. آری این تصرفات حق مردم نبود بلکه باید از سوی خدای تعالی معین گردد؛ که گردیده بود.

جراحات مصیبت وفات رسول خدا هنوز التیام نیافته است. قبل از دفن رسول خدا پیشتازان انقلاب ظاهر شدند یعنی در همان ساعاتی که علی علیه السلام پیامبر را غسل می‌داد و کفن می‌کرد جمع شدید و آنچه خواستید کردید.

هذا وَ العَهدُ قَریبٌ ؛ تمام این تغییرات به وجود آمد در حالی که عهد نزدیک بود یعنی از زمان رسول خدا مدت زمان طولانی نگذشته بود البته ممکن است که تغییر یابد یا مسلمانان اوامر و تعالیم را بر اساس و اثر مرور زمان فراموش کنند و این امر در طی مدت طولانی ممکن است صورت بگیرد ولی اکنون بیش از دو هفته از وفات پیامبر نگذشته است که دین اینگونه دستخوش تغییر و دگرگونی شده است.

وَ الکلمُ رَحیبٌ ؛ و جراحت قلب که بر اثر وفات رسول اکرم به وجود آمده دائماً دهانه‌اش وسیع‌تر می‌گردد و این تعبیر برای رساندن وسعت جراحت از دست دادن رسول خدا و عظمت مصیبت او و شدت امر و ناراحتی به کار رفته شده است.

وَالجُرجُ لمّا یَندَمل ؛ جراحات مصیبت وفات رسول خدا هنوز التیام نیافته است.

وَالرَّسُولُ لَما یُقبر ؛ قبل از دفن رسول خدا پیشتازان انقلاب ظاهر شدند یعنی در همان ساعاتی که علی علیه السلام پیامبر را غسل می‌داد و کفن می‌کرد جمع شدید و آنچه خواستید کردید.

اِبتداراً زَعَمتم خَوف الفِتنةِ و در نسخه دیگری است: بدراراً ؛ به سرعت و با کمال عجله به این کارها پرداختید و پنداشتید که آنچه کردید به خاطر جلوگیری نمودن از فتنه است و معنی زعم یعنی شیئی و مطلبی را ادعا کند در حالی که دروغ بودنش را می‌داند و معنی زعمتم در اینجا گمان کردید که این اعمال را انجام می‌دهید تا فتنه‌ای واقع نشود و خود شما می‌دانید که در این ادعای خود دروغگویانید.

اَلا فِی الفِتنةِ سَقطوا وَ انّ جَهنم لَمحیطةٌ بِالکافرینَ ؛ فتنه شما بودید و عمل شما فتنه فاسده بود حقوق را از اهل آن غصب کردید تا آن که بر اساس ادعای واهی خود از فتنه جلوگیری کنید و کدام محنتی بزرگتر از تغییر مجرای اسلام است و تبدیل احکام، و غصب حقوق اهل‌بیت و با قساوت قلب و خشونت با آنان رفتار نمودن؟

فَهیهاتَ مِنکم! ؛ معنی کلمه هیهات یعنی دوری و تو گویی که ارتکاب اینگونه اعمال از آنان، به نظر بسیار مستبعد می‌رسید آن هم استبعادی همراه با تعجب که آنان چگونه به آن کارها توانستند اقدام کنند و چه انسان منصفی اینگونه اعمال زشت و ناپسند را که منجر به آن جرائم بزرگ گردد آن هم بر خلاف تصریح قرآن و تصریحات رسول اکرم و سفارشات وی در حق عترت و اهل‌بیتش باور می‌نماید؟

وَ کیف بکُم ؛ فاطمه زهرا علیهاالسلام از این دگرگونی که در عقاید و سلوک آنان پدید آمده تعجب می‌کند یعنی چگونه این اعمال را انجام دادید و چگونه شما لایق ارتکاب این جنایت بودید؟

وَ انّی تُوفکونَ ؛ کجا می‌روید و شیطان چگونه شما را از راه پر فضیلت و نمونه‌تان به راه دیگر برد و چگونه شما را به این اعمال واداشت در حالی که:

و کتابُ اللهِ بَینَ اَظهر کُم ؛ در حالی که قرآن هنوز در میان شما موجود است و شما را در پناه خویش گرفته است .

اُمورهُ طاهرهٌ ؛ در قرآن چیزی که موجب شک و تردید شود وجود ندارد چرا که امور آن آشکار است.

و اَحکامهُ زاهرهٌ ؛ و احکامش متلالا و درخشان است.

و اَعلامُهُ باهرهٌ ؛ علاماتی که به وسیله آنها بر قرآن استدلال می‌شود از نورانیت و فروغ فراوانی برخوردارند.

و زَواجرهُ لائحة ؛ آن نواهی قرآن که شما را از تبعیت هوی باز می‌دارد واضح و روشن است.

و اَوامرهُ واضحة ؛ اوامری که شما را به اطاعت ما و یاد گرفتن احکام از ما و تسلیم شدن در برابر ما می‌خواند ظاهر است.

و قَد خَلفتموهُ وَراءَ ظُهورکُم ؛ جای تاسف است قرآنی که موصوف به این اوصاف است امروز به پشت سرهاتان افکنده‌اید نه از آن چیزی یاد می‌گیرید و نه گفتارش را اخذ می‌نمائید.

فتنه شما بودید و عمل شما فتنه فاسده بود حقوق را از اهل آن غصب کردید تا آن که بر اساس ادعای واهی خود از فتنه جلوگیری کنید و کدام محنتی بزرگتر از تغییر مجرای اسلام است و تبدیل احکام، و غصب حقوق اهل‌بیت و با قساوت قلب و خشونت با آنان رفتار نمودن؟

اَ رَغبة عَنه تُریدونَ؟ ؛ این استفهام توبیخی است، زیرا انسان زمانی که چیزی را پشت سر افکند معنای آن چنین است که به آن رغبتی ندارد و به آن پشت نموده است، آری گویی این بزرگوار می‌فرماید شما عمل به قرآن را به کناری افکنده‌اید، یعنی قرآن شما را خوش نیاید یعنی احکام آن مزاحم با هوی‌ها و اهداف شماست.

اَم بِغیرهِ تَحکمون؟ ؛ به قوانین دیگری غیر از قوانین قرآن حکم می‌نمایید زیرا که برای قرآن صلاحیت عمل در میان خودتان را قائل نیستید.

بِئسَ لِلظالمینَ بَدلاً ؛ آنچه را که به جای قرآن گرفته‌اید چه بد است یعنی احکام باطلی که اتخاذ نموده‌اید و آنها را به جای قرآن به کار می‌زنید.

ثُمَّ لَم تَلبثُوا اِلّا رَبثَ اَن تَسکنَ نَفرتها وَ یَسلسَ قِیادها ؛ در اینجا حضرت صدیقه طاهره فتنه را به شتر ماده و یا حیوان رمیده‌ای تشبیه می‌فرماید که رام کردنش بسیار دشوار است و سوار شدنش سخت. لذا می‌فرماید بعد از آن که بر این مقام بلند مرتبه عالیقدر والا مسلط شدید؛ (مقام خلافت) آنقدر درنگ نکردید که کارها تمام شود و اضطراب‌ها آرام گردد و آنگاه شروع به اعمال خرابکارانه نمایید.

ثُمَّ اَخذتم تُورونَ و قَدتَها و تُهیَّجونَ جَمرتها ؛ شروع به فتنه‌انگیزی نمودید مانند کسی که در آتش می‌دمد تا بیشتر فروزان شود و یا گل آتش را می‌گرداند و حرکت می‌دهد تا شعله‌ور شده و آتشش کاملاً آشکار گردد و خشک و تر را بسوزاند و مقصود از این مثال امور تاسف باری بود که این افراد بر سر امیرالمومنین آوردند از سلب امکانات و هجوم به در خانه، و آنچه را که بر صدیقه طاهره و او فرزندانش وارد آوردند، مصادره املاک، بازداشتن خمس و فئی از آنان و امور فراوان دیگری که مورخان ذکر کرده‌اند و مسلماً تمامی رویدادها نیست.

و خلاصه کلام آن که شما اقدام به جرائم پشت سر هم و فراوانی نمودید که هر کدام از آنها از دیگری فجیع‌تر و زشت‌تر بود.

و تَستجیبونَ لِهِتافِ الشَّیطانِ الغَویّ ؛ زیرا که شیطان حزب خود را دعوت می‌کند تا سرانجام در زمره اصحاب جهنم درآیند و قرآن کریم ما را از سخن شیطان آگاهی می‌دهد که: « وَ ما کانَ لی عَلیکم مِن سُلطانٍ الّا اَن دَعوتکُم فَاستجبتُم لی» ؛ مرا بر شما تسلطی نبود فقط شما را دعوت کردم و شما نیز اجابت کردید.

آری اعمالی که مردان صاحب قدرت و حکومت در آن زمان بر علیه خانواده پیامبر صورت دادند مسلماً در پاسخ به ندای خدا و پیامبر که آنان را دعوت می‌کردند نبود، بلکه پاسخ به ندای شیطان گمراه بود.

وَ اِطفاءِ اَنوار الدّین الجَلیّ ؛ دین اسلام را انواری است که مردمان به وسیله آنها هدایت می‌شوند و آن انوار عبارتند از محاسن احکام و قوانین اسلام و روحانیتی که دین از آن بهره‌مند است و آنان سعی کردند این انوار را با اعمال زشت و ناپسندشان خاموش کنند.

َو اِخمادِ سُننِ النَّبیِّ الصَّفیِّ ؛ از بین بردن راه و رسم رسول خدا و در اینجا سنن نبوی تشبیه به نور گردیده است و زیر پا نهادن سنن تشبیه به اخماد شده است.

تُسرّونَ حَسواً فِی ارتِغاءٍ ؛ این جمله اشاره به قضیه معروفی است و آن این که زمانی که شیر را می‌دوشند روی آن کف جمع می‌شود مردی می‌آید و چنین وانمود می‌کند که فقط علاقمند به نوشیدن کف است ولی آهسته و در پنهانی شیر را نیز می‌نوشد و این مثل برای کسی وضع شده که ادعای چیزی را می‌کند ولی غیر از آن را مورد نظر دارد، او شیر را مخفیانه می‌نوشد ولی ادعا می‌کند که کف را می‌نوشد در این صورت گفته می‌شود: فُلانٌ یُسرُّ حَسواً فی ارتِغاءٍ وَ الارتغاء یعنی نوشیدن کف.

و به این ترتیب و با ذکر این مَثل حضرت صدیقه طاهره هدف اصلی و حقیقی آن گروه را خبر می‌دهند که آنان ادعای چیزی را می‌کنند ولی مطلب دیگری را مدنظر دارند. آری آنان ادعا می‌کنند که قصد جلوگیری از فتنه را دارند ولی مراد و مقصود حقیقیشان بستن در خانه آل محمد و از بین بردن هستی و کیان اهل‌بیت رسول خدا است.

وَ تَمشونَ لاَهلهِ وَ وُلدهِ فِی السَّراءِ و الضَّراءِ و در نسخه دیگری آمده: فِی الخَمر و الضَّراءِ ؛ خمر: عبارتست از آنچه ترا می‌پوشاند مانند درخت و غیر آن و الضراء بدون تشدید راء عبارتست از درخت بهم پیچیده و زمین پست و گودال مانند و مقصود آنست که شما رسول خدا و اولاد و فرزندان او را با مکر و خدعه و به صورتی پنهان و نهان اذیت کردید و برای این مقصود و هدف غیر انسانی راه‌های روزی را بر آنان بستید تا فقیر و نادار شوند و در نتیجه کسی به سوی آنان نیاید.

وَ نَصبرُ مِنکم عَلی مِثل حَزّالمدی ؛ و ما بر این اذیت‌ها و آزارها و دشواری‌ها صبر می‌کنیم. آری آن اذیت‌ها و آزارهایی که بر ما رساندید بر آنها صبر می‌کنیم: ولی چه صبری! مانند کسی که می‌بیند با چاقو اعضا بدن او را قطع می‌کنند ولی باید صبر نماید.

وَ وَخز السَّنانِ فِی الحِشی ؛ و مانند کسی صبر می‌کنیم که وی را با سنان و نیزه هدف قرار داده و در شکم وی نیزه را فرو برده باشند و معنای این جملات عجیب اینست که واقعاً موضوع و مساله، ساده و آسان نیست که بتوان از آنها چشم‌پوشی نمود و یا فراموششان کرد بلکه فاجعه ایست بزرگ و گناهی است نابخشودنی.

وَ اَنتُم- الانَ تَزعَمونَ اَن لا اِرثَ لَنا ؛ و اکنون نیز برای شرعی جلوه دادن دشمنی‌ها و موقعیت و موضع خصمانه‌تان نسبت به ما و پوشاندن و سرپوش نهادن بر روی اعمال ننگینتان گمان می‌برید یا به دروغ ادعا می‌کنید که ما را از رسول خدا ارثی نیست، یعنی مهمترین امور و واضح‌ترین مسائل را در دین اسلام انکار می‌نمائید، یعنی قانون ثابت وراثت را که در قرآن و سنت موجود است، را رد می‌نمایید .

کجا می‌روید و شیطان چگونه شما را از راه پر فضیلت و نمونه‌تان به راه دیگر برد و چگونه شما را به این اعمال واداشت در حالی که: قرآن هنوز در میان شما موجود است و شما را در پناه خویش گرفته است .

اَفَحکمَ الجاهلیَّهِ یَبغونَ و در نسخه دیگری است: تَبغونَ ؛ فاطمه زهرا سلام الله علیها سخن خویش را با این آیه محکم فرمود همانگونه که شیوه‌شان در طول این محاکمه چنین بود که به خاطر آشنایی فوق العاده‌ای که با کتاب قرآن داشتند و این کتاب را بسیار می‌خواندید در هر مناسبتی به عنوان شاهد و مثال مطلب از قرآن کریم بهره برمی‌گرفتند. ایشان می‌فرمایند انکار وراثت در احکام اسلامی وجود ندارد و بسیار تعجب آور است که شما به احکام جاهلیت که تابع هوی‌های فردی و نفسانی است حکم می‌نمائید آری احکام که منبعث از اغراض شخصی است یعنی این که، دختران را از ارث محروم نمائید و ارث را فقط اختصاص به پسران دهید.

وَ مَن اَحسنُ مِن اللهِ حُکماً لِقومٍ یُوقنونَ ؛ آیه دیگری که صدیقه طاهره علیهاالسلام در سخن خود بیان و تلاوت فرمودند این آیه بود یعنی آیا شما حکم و قانونی غیر از احکامی که از سوی خدای تعالی صادر گردیده سراغ دارید آن هم برای کسانی که به خدای حکیم یقین دارند و معتقد به اسلام می‌باشند؟ آیا قانون اسلامی قوانین جاهلیت را از بین نبرد و منسوخ نساخت؟ آیا اسلام ارث را برای دختر و پسر هر دو قرار نداده؟

بَلی تَجلّی لَکُم کَالشَّمس الضّاحیهِ اَنّی اِبنتهُ ؛ آری این مسئله نزد شما مانند آفتاب در وسط روز درخشان است، آن هم روزی که قطعه ابری در آسمان نباشد. این مساله مسلم و واضح است یعنی می‌دانید که قطعاً و یقیناً من دخت پیامبرم و در این مسئله تردیدی نیست.

اَفلا تَعلمونَ ؛ آیا این امور و این حقایق را نمی‌دانید؟ و یا نمی‌دانید من دخت پیامبرم.

اَیّها المُسلمونَ!

حضاری که اکنون شنوندگان خطاب من هستید و ای کسانی که ابوبکر را برای خلافت نامزد کردید ای امت محمد! من دختر محمد و دخت رسول اسلامم.

أاُغلبُ عَلی اِرثیهِ (ارثی)؟ ؛ آیا در گرفتن ارث من، بر من غلبه می‌جوئید این ارث من و حق من است، آیا حقم را از من می‌ستانید؟

منبع: کتاب فاطمة الزهرا از ولادت تا شهادت، سیدمحمد کاظم قزوینی

 

بهشتیان

خانه گلین زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مى‏نمود. داغ از دست دادن پیامبر رحمت، هنوز بر سینه مدینه سنگینى مى‏کرد. دخت گرانقدر واپسین فرستاده آفریدگار، کنجى بر خاک نشسته بود، زانوى اندوه به سینه مى‏فشرد و به روزهاى شیرین گذشته مى‏اندیشید؛ روزهاى دوستى، یگانگى و یکرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدینه؛ هنگامى که پدر پاکی‌ها زنده بود و در این شهر نفس مى‏کشید. سر بلند کرد، چشمانش را پیرامون خانه گرداند، به جایگاه‌هایى که پیامبر مى‏نشست، خیره شد و باز در اندیشه فرو رفت؛ اندیشه روزهایى که پدر همراه یارانش به خانه او مى‏آمد، در مى‏کوفت و ... .

در این هنگام صدایى برخاست و رشته افکارش را گسست. پوشش خویش را مرتب ساخت، خود را به در رساند و آن را گشود. مرد کهنسالى، که پشت در بود، با مشاهده دخت پاکدامن پیامبر سر به زیر افکند و گفت: سلام.

فاطمه مرد سالخورده را شناخت. سلامش را پاسخ گفت؛ او را گرامى داشت و فرمود: سلمان، بر من ستم مى‏دارى و بسیار اندک به دیدارم مى‏آیى.

حضرت سلمان رحمة الله علیه فرمود: به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بیش از هزار تن از ساکنان مکه و مدینه، که گرفتار تب بودند، آموختم و همه به برکت آن تندرستى خویش را بازیافتند.

پس وى را در جایگاه شایسته نشانید. یاور کهنسال پیامبر سر به زیر افکنده بود و به زمین مى‏نگریست. این خاک‌ها با دیگر خاک‌هاى مدینه تفاوت داشت. هر ذره آن عطر گام‌هاى محمد صلی الله علیه و آله را در خویش گنجانده بود و خاطرات روزهاى شاداب گذشته را به یادش مى‏آورد؛ خاطره‏هایى که سرشک بر دیدگانش جارى مى‏ساخت و آه حسرت از نهادش برمى‏آورد.

دخت گرانقدر پیامبر، که اندوه و دریغ درون سلمان را دریافته بود، فرمود: دوست دارى خبرى بشنوى که شادمانت‏ سازد؟

یاور سالخورده آیین وحى مشتاقانه پاسخ داد: آرى، پدر و مادرم فدایت ‏باد.

 

سرور بانوان هستى فرمود: دیروز درها به روى خویش بسته بودم و تنها در اتاق به سر مى‏بردم؛ با خود مى‏اندیشیدم که پس از رحلت پدر گرامى‏ام فرشتگان نیز ما را ترک گفته‏اند و دیگر روزهاى معنوى فرود وحى و فرشته به این سرا، پایان پذیرفته است. در این اندیشه حسرت‌بار غوطه‏ور بودم که ناگهان در گشوده شد، سه بانوى بلندپایه و ارجمند به اتاق گام نهادند، سلام کردند و گفتند: اى سالار جهانیان، اى یگانه روزگاران و نمونه پاکدامنان، ما حوران بهشتیم؛ پروردگار ما را به خدمت گسیل کرده است، بسى شیفته دیدار بودیم.

 

از کسى که بزرگ‌تر از دیگران به نظر مى‏رسید، پرسیدم: نامت چیست؟

پاسخ داد: مقدوده. خداوند مرا براى مقداد آفرید تا در بهشت همدمش باشم.

 

از دیگرى پرسید: چه نام دارى؟

گفت: سلمى. پروردگار مرا براى سلمان آفرید، تا در باغ‌هاى شاداب بهشت همنشین او باشم.

 

به سومى نگریستم، پرسیدم: تو را به کدامین نام مى‏خوانند؟

پاسخ داد: ذره. نامم ذره است. پروردگار توانا مرا آفرید تا در سراى دیگر همدم ابوذر باشم.

 

آنگاه ظرفى پر از خرماى بهشتى در برابرم قرار دادند؛ رطبى از برف سپیدتر و از مشک ناب، خوشبوى‏تر. من اندکى از آن برایت ‏برداشتم؛ زیرا تو از مایى و در شمار اهل‌بیت جاى دارى.

خانه گلین زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مى‏نمود. داغ از دست دادن پیامبر رحمت، هنوز بر سینه مدینه سنگینى مى‏کرد. دخت گرانقدر واپسین فرستاده آفریدگار، کنجى بر خاک نشسته بود، زانوى اندوه به سینه مى‏فشرد و به روزهاى شیرین گذشته مى‏اندیشید؛ روزهاى دوستى، یگانگى و یکرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدینه؛ هنگامى که پدر پاکی‌ها زنده بود و در این شهر نفس مى‏کشید. سر بلند کرد، چشمانش را پیرامون خانه گرداند، به جایگاه‌هایى که پیامبر مى‏نشست، خیره شد و باز در اندیشه فرو رفت؛ اندیشه روزهایى که پدر همراه یارانش به خانه او مى‏آمد، در مى‏کوفت و ... .

بعد برخاست و از اتاق بیرون رفت. یاور کهنسال رسول خدا صلی الله علیه و آله از شادى در پوست نمى‏گنجید. هرگز فکر نمى‏کرد روزى بتواند پیش از مرگ لذت میوه‏هاى بهشت را دریابد. پیوسته پروردگار را سپاس مى‏گفت و بر پیامبر و خاندان پاکش درود مى‏فرستاد. اندیشه‏اش از پرسش و دلش از اشتیاق آکنده بود. راستى خرماى بهشتى چه شکلى است؟ آیا شکل و اندازه‏اش نیز چون رنگش شگفت‏انگیز خواهد بود؟ سرور پاکدامنان چند رطب برایم کنار نهاده است؟ ...

در این هنگام، فاطمه بازگشت؛ آنچه براى پیرو فداکار و سالخورده آل محمد صلی الله علیه و آله اندوخته بود، در برابرش قرار داد و فرمود: سلمان، با این افطار کن و فردا هسته‏اش را برایم بیاور.

یار پاکدل پیام‏آور نور، لختى در هدیه سالار روشن‏روانان نگریست. در حالى که عبارت‌هاى گونه‏گون سپاس‏آمیز بر زبان مى‏راند، آن را برداشت، برخاست؛ دخت فرستاده آفریدگار را بدرود گفت و راه خانه خویش پیش گرفت.

او، چون همیشه بى‏آنکه با کسى سخن بگوید، کوچه‏هاى مدینه را پشت ‏سر مى‏گذاشت. ولى کوچه‏ها و مردم مانند روزهاى پیش نبودند. هر جا که او گام مى‏نهاد از عطر دل‏انگیز میوه بهشتى سرشار مى‏شد. رهگذران و فروشندگان دوره‏گرد، با شگفتى، به وى چشم مى‏دوختند و گاه برخى از آنها مى‏گفتند: سلمان، بوى مشک ناب در فضا مى‏پراکنى، مگر با خویش عطر حمل مى‏کنى؟

مؤمن کهنسال آیین نیکبختى نمى‏دانست چه بگوید. ناگزیر به سلام و درودى کوتاه بسنده مى‏کرد و شتابان راه مى‏پیمود تا به خانه گام نهاد و برون از هیاهوى خاک و خاک گرایان به عبادت پرداخت.

اندکى بعد شامگاه فرا رسید و آواى آسمانى اذان در سراسر مدینه پیچید. سلمان، که بهره‏گیرى از میوه بهشتى را توفیقى بزرگ مى‏دانست، نماز گزارد؛ سفره گسترد و آماده افطار شد. چون دست ‏سمت رطب دراز کرد، سفارش سرور جهانیان در وجودش طنین افکند: سلمان، با این افطار کن و فردا هسته‏اش را برایم بیاور.

هدیه حضرت فاطمه سلام الله علیها را برداشت؛ درونش را کاوید تا هسته‏اش را کنار نهد، ولى هیچ نیافت. چگونه ممکن است ‏خرما بى‏هسته باشد؟ آیا کسى در آن دست ‏برده است؟ سفارش دختر رسول خدا چه مى‏شود؟ این پرسش‌ها رهایش نمى‏کرد و آن شب تا بامداد با او بود.

چون ساعتى از روز گذشت، شتابان خود را به خانه فاطمه(‏3) رساند، در کوفت و پس از ورود؛ بى‏درنگ گفت: اى دخت گرامى‏ترین فرستاده آفریدگار، رطب‌ها هسته نداشت.

فاطمه سلام الله علیها فرمود: آن رطب، میوه نخلى است که خداوند در بهشت‏ برایم کاشته است، مگر نمى‏دانى میوه‏هاى بهشتى هسته ندارد؟

سپس لختى درنگ کرد و آنگاه ادامه داد: سلمان، بانوان بهشتى دعایى مى‏خوانند که پیش‌تر پدرم به من آموخته بود و هر صبح و شام مى‏خوانم. در سایه این دعا تا کنون تب بر پیکرم چیرگى نیافته است.

سلمان سراپا گوش بود و چهره‏اش از اشتیاق شنیدن سرشار مى‏نمود. سرور جهانیان، در پاسخ به شوق درونى سلمان، دعاى بهشتیان را چنین بازگو کرد:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور على نور، بسم الله الذى هو مدبر الامور، بسم الله الذى خلق النور من النور، الحمدلله الذى خلق النور من النور و انزل النور على الطور فى کتاب مسطور فى رق منشور بقدر مقدور على نبى محبور الحمدلله الذى هو بالعز مذکور و بالفخر مشهور و على السراء و الضراء مشکور و صلى الله على سیدنا محمد و آله الطاهرین.

 

به نام خداوند بخشنده مهربان

به نام خدایى که نور است. به نام آفریدگارى که نور نور است. به نام پروردگارى که نور بر نور است. ‏به نام خداوندى که تدبیرگر کارهاست. به نام پروردگارى که نور را از نور آفرید. سپاس خداوندى را که نور از نور آفرید، نور [وحى] را بر کوه طور فرو فرستاد در کتابى نوشته شده، ورقى گشاده و اندازه‏اى معین بر پیامبرى آراسته. سپاس خداوندى را که به سرفرازى یاد شده، به فخر و بزرگى شهره است و پنهان و آشکار مورد ستایش و سپاس قرار گرفته است؛ و پروردگار بر سرور ما محمد و خاندان پاکش درود فرستد.

سلمان دعا را به خاطر سپرد، خداى را سپاس گزارد، دخت پیامبر رحمت را بدرود گفت و به خانه رفت.

از آن پس خانه یاور فداکار خاندان رسول خدا جایگاه آمد و شد بیماران گردید. دردمندان از هر سوى مدینه بدانجا مى‏شتافتند، دعاى بهشتیان را مى‏آموختند و در سایه آن از رنج، رهایى مى‏یافتند. او بعدها به یکى از دوستان پاکدلش چنین گفت:

به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بیش از هزار تن از ساکنان مکه و مدینه، که گرفتار تب بودند، آموختم و همه به برکت آن تندرستى خویش را بازیافتند. (1)

منبع: ماهنامه کوثر، شماره 8، عباس عبیرى

 

پى‏نوشت:

1- این نوشتار با بهره‏گیرى از منابع زیر تدوین شده است:

مدائن القصائل و المعاجز، سید على حسینى شمس الدین، ج 2، ص‏13 و 14/ مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمى، ترجمه احمد طیبى شبسترى، ص ‏156.

 

 

غروب گل محمدى

قال الصادق علیه السلام: 'اذا کان یوم القیامة یقوم عنق من الناس فیاتون باب الجنه فیقال: من انتم؟ فیقولون: نحن اهل الصبر، فیقال لهم: على ما صبرتم؟ فیقولون: کنا نصبر على طاعة الله و نصبر عن معاصى الله، فیقول الله عزوجل: صدقوا ادخلوهم الجنة و هو قول الله عزوجل: انما یوفى الصابرون اجرهم بغیر حساب' (وسایل الشیعه، ج11، ص186)

امام صادق علیه السلام فرمود: روز قیامت جمعى از مردم به پا مى‌خیزند و مى‌آیند به سوى بهشت، گفته مى‌شود شما کیستید؟

گویند: ما بردباران هستیم.

گفته مى‌شود: بر چه صبر کردید؟

گویند: بر (سختى‌هاى) عبادت و کشش‌هاى شیطانى معصیت، صبر کردیم.

آنگاه خداى متعال مى‌فرماید: راست مى‌گویند وارد بهشت شوید.

امام فرمود: این مفهوم سخن خداست در قرآن کریم (سوره زمر، آیه10) که مى‌فرماید: پاداش بردباران را فوق العاده مى‌دهیم.

مگر نه پیامبر در واپسین لحظات عمر مبارکش به حضرت زهرا علیهاالسلام روى کرد و گفت: از هجرت من نالان مباش که تو نخستین کسى باشى که به من بپیوندى! پس حال که ساعاتى چند به دیدار پدر باقى نمانده، جا ندارد که زهرا برنجد و براى على ـ بیش از این ـ از ظلم روزگار گلایه کند! ولى شاید بیش‌تر به حال على مى‌گریست که پس از او سال‌هاى زیاد، باید غریب‌وار زندگى کند.

فاطمه نخستین شهید راه ولایت است که به انگیزه بازخواهى فدک، فدک که نه بلکه ولایت را مدنظر داشت. فاطمه با آن ناله‌هاى دردناکش، حق امام و ولى امرش را مى‌خواست بازستاند و اگر نتوانست ـ که نمى‌توانست ـ باید حق را برملا سازد و مظلومیت على را آشکار نماید و پرده از سقیفه پردازان بردارد ولى فریاد دختر معصوم پیامبر در قلب‌هاى تیره، کارساز نبود، اما تاریخ، آن سخنرانى جاودانه را ثبت و ضبط کرد تا آیندگان بدانند... بسنجند... بفهمند... و تصمیم بگیرند.

زهرا همو که خشمش خشم خداست، فریادش بى پاسخ ماند؛ نه، اشتباه نکنم، آن سنگدلان جاهلى تبار پاسخش را با سوزاندن در و شکستن پهلو دادند.

و اکنون که حجت را بر همگان تمام کرد و نقش دفاع از ولایت را به خوبى ایفا نمود، با دلى شکسته و بدنى رنجور به خانه باز مى‌گردد؛ او شکایت را به خدا مى‌برد و به پدرش، رسول خدا و چنین با خدایش راز و نیاز مى‌کند که:

'پروردگارا ! نیرو و قدرت از آن تو است و انتقام ظالمان را تو خواهى گرفت؛ پس به تو پناه مى‌برم و از تو استمداد مى‌جویم و به درگاهت روى مى‌آورم که حق شوهرم را از این نااهلان بازستانى.'

زهرا مناجات مى‌کرد و على به او گوش مى‌داد. شاید در دیدگان على قطرات اشک گرد آمده بود که بر رخساره مبارکش سرازیر شود ولى خوددارى مى‌کرد تا زهرا بیش‌تر نرنجد؛ به هر حال باید زهرا را تسلى دهد و قلب شکسته‌اش را آرامش بخشد، به او فرمود:

'لا ویل لک بل الویل لشانئک، نهنهى عن وجدک یا ابنه الصفوه و بقیه النبوه فما أمد لک أفضل مما قطع عنک فاحتسبى لله'؛ بدبختى براى تو نیست,، براى دشمنانت است، اندوهت را برگیر و بر خویشتن سخت مگیر اى دخت برگزیده‌ترین انسان و اى بازمانده خاتم پیامبران. همانا آن چه خدا براى تو آماده ساخته برتر است از آن چه از تو گرفته شده، پس براى خدا بردبار باش و صبر را پیشه خود ساز.

فاطمه نخستین شهید راه ولایت است که به انگیزه بازخواهى فدک، (فدک که نه بلکه ولایت را مدنظر داشت) با آن ناله‌هاى دردناکش، حق امام و ولى امرش را مى‌خواست بازستاند و اگر نتوانست ـ که نمى‌توانست ـ باید حق را برملا سازد و مظلومیت على را آشکار نماید و پرده از سقیفه پردازان بردارد ولى فریاد دختر معصوم پیامبر در قلب‌هاى تیره، کارساز نبود، اما تاریخ، آن سخنرانى جاودانه را ثبت و ضبط کرد تا آیندگان بدانند... بسنجند... بفهمند... و تصمیم بگیرند.

و این سان سایه تبسمى آرام بر رخساره رنجور و بى رنگ فاطمه نقش بست چنان که تابش غروب، هنگام هجرت آفتاب در دریاى تار شب بر افق آسمان. با صدایى ضعیف چونان بلبلى بال شکسته در قفس تنهایى، در برابر تنها یار و یاورش، که اکنون غریبانه در خانه، زندانى شده است، پاسخ داد: 'حسبى الله' ؛ خدا مرا بس است.

و این بود آغاز هجرت غریبانه زهرا، چرا که قلب، نالان... سینه، تنگ... زخم، ژرف... بدن، رنجور... پهلو، شکسته... دیده، اشکبار و غربت در وطن، افزون بر بلا و رنج شده بود.

و چه سان سخت است و دردناک که ستمدیده‌اى، با بیان رسا و استدلال محکم و برهان روشن و حجت هویدا نتواند فریاد دلش را به دیگران برساند، نه به ظالمان و غاصبان حقش که به دوستان نادان و آنان که آماج فریب و نیرنگ صحنه سازان تراژدى سقیفه شده بودند و اینک که زور بر حق چیره شده بود، در پاسخ زهرا که به در خانه‌هایشان مى‌رفت و آنان را به دفاع از امام زمانشان فرا مى‌خواند مى‌گفتند:

'اگر او زودتر به میدان آمده بود، چه کسى از على برتر! ولى او در میان قهرمانان نبود! و قرعه به نام دیگرى درآمد!'

اینان چگونه مى‌اندیشیدند؟ و چه در سر مى‌پروراندند؟ مگر تازه پیامبر از دنیا نرفته بود؟ و مگر على مشغول کفن و دفن رسول خدا نبود؟ و مگر مى‌شد بدن مبارک اشرف کائنات را بر زمین نگه دارد و از غسل و کفنش دست بردارد و به سوى چادر بنى ساعده بشتابد؟ و تازه اگر هم مى‌رفت آیا مى‌توانست از حق خود دفاع کند؟ و اگر دفاع مى‌کرد آیا گوش شنوایى بود؟

اینها حقایقى بود که زهرا را رنج مى‌داد؛ چنان رنجى که درد شکستن پهلو و سقط کردن محسنش در برابر آن کم رنگ مى‌نمایاند.

آرى! اگر آنان مى‌خفتند و مى‌آرمیدند، زهرا را آرامش نبود. چرا که اندوه را خوابى نیست. و اگر هم دیده‌هایش را بر هم مى‌گذاشت خواب به دیدگانش ره نمى‌یافت، باید همچنان در درد و رنج به سر برد تا قضاى الهى برسد.

و اگر زهرا را رنج دردهاى جسمانى بى‌تاب کرده بود، درد روان صدچندان، او را مضطرب و نالان مى‌ساخت و چه دردناک‌تر از این که زبان در کام باشد و توان سخن گفتن نباشد. چه اندوهناک‌تر از این که حقش روشن و آشکار باشد و حق خواهى نیابد. چه شدیدتر و سهمگین‌تر از این که داد زند و دادخواهى نبیند؟!

زهرا همو که خشمش خشم خداست، فریادش بى پاسخ ماند؛ نه، اشتباه نکنم، آن سنگدلان جاهلى تبار پاسخش را با سوزاندن در و شکستن پهلو دادند.

 

و آیا مى‌شود این بار سنگین را بر این قلب نازک اندوهبار بار کرد؟

و آیا زهرا ـ که یثربیان از فریاد سوزان و ناله دلش به تنگ آمده بودند و از على مى‌خواستند او را وادار کند که یا شب گریه کند و یا روز ـ در برابر آن همه ناملایمات جز صبر تلخ چه چاره دارد؟!

زهرا در حالى که چون شمعى سوزان آب مى‌شد و آرام آرام به سوى ابدیت با کوله بارى از شکوه، ولى با شکوه رهسپار مى‌شد، گاهى به على مى‌نگریست و در رخساره مقدسش غم تنهایى مى‌یافت و گاهى به کودکان معصومش ـ فرزندان رسول خدا ـ نگاه مى‌کرد و یتیمى زودرس را در سیماى پاکشان مشاهده مى‌کرد؛ آنها را به خدا مى‌سپرد که خدا آنان را بس بود، و چاره‌اى جز فراق جانکاه نداشت.

اینک دیگر بدن زهرا تاب تحمل آن همه رنج و اندوه را نداشت، و آنچنان ضعف بر او چیره شده بود که از درد نمى‌نالید؛ یا این که شاید دمى از روح بلند محمد در روان قدسى او تابیده بود که او را آرامش بخشد و یادآردش که: وعده دیدار نزدیک است.

و مگر نه پیامبر در واپسین لحظات عمر مبارکش به او روى کرد و گفت: از هجرت من نالان مباش که تو نخستین کسى باشى که به من بپیوندى! پس حال که ساعاتى چند به دیدار پدر باقى نمانده، جا ندارد که زهرا برنجد و براى على ـ بیش از این ـ از ظلم روزگار گلایه کند! ولى شاید بیش‌تر به حال على مى‌گریست که پس از او سال‌هاى زیاد، باید غریب‌وار زندگى کند؛ همو که از صف‌آرایى تمام اعراب هراس ندارد و با ضربه‌هاى ذوالفقارش بینى یلان عرب را بر خاک مى‌مالد و برق شمشیرش دل شیر ژیان را مى‌لرزاند؛ امروزه براى نگهدارى اسلام چاره‌اى جز سکوت ندارد. 'فصبرت و فى العین قذى و فى الحلق شجى' او با این که میراث خود را در دست نااهلان مى‌بیند باید صبر کند تو گویى که استخوان در گلویش گیر کرده است.

آیا زهرا ـ که یثربیان از فریاد سوزان و ناله دلش به تنگ آمده بودند و از على مى‌خواستند او را وادار کند که یا شب گریه کند و یا روز ـ در برابر آن همه ناملایمات جز صبر تلخ چاره‌ای دارد؟!

هان! وقت هجرت زهرا فرا رسیده و اینک گل زیباى نبوت پژمرده مى‌شود. تمام مدت عمرش در این دنیاى ستم و زور، هیجده سال است یعنى تازه فروغ جوانى تابیده و گل وجودش شکفته که باید رخت بربندد و غروب کند.

هیجده سال است که زهرا در باغ وجود انسانى، هم چون گلى خوشبو و مقدس که از نور سرمدى تابشى چون تابش محمد دارد، و از سرشت پاک جاودانه خاتمیت، روانش با عطر محمدى عجین شده است، چنین مى‌زیسته و اکنون در عنفوان جوانى و در آغاز زندگانى، زندگى جاودانه را آغاز مى‌کند و چون نفس مطمئنه‌اى به سوى پروردگارش با قلبى شکسته ولى آرام بازمى‌گردد، او از خدا راضى و خدا از او راضى است، به سوى او مى‌رود تا در روز رستاخیز در برابر تمام کائنات، از دشمنانش انتقام بگیرد و دوستان و پیروانش را به سوى بهشت موعود فرا خواند.

'یا أیتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربک راضیة مرضیه، فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى.'

فرا رسیدن غروب گل محمدى را به پیشگاه فرزند داغدیده‌اش ولى الله الاعظم ارواحنا فداه و سیل پیروان درگاهش که در غم جانسوز آن حضرت دیده‌هایشان روان و قلوبشان نالان است، تسلیت عرض مى‌کنیم و انتظار داریم هر چه زودتر آن منتقم حقیقى از پشت پرده غیبت بیرون آید و انتقام مادرش را از غاصبان و ستم گران باز گیرد. والسلام

منبع: مجله پاسدار اسلام، ش 201 ، استاد سید محمدجواد مهرى 

 

 

مزار دختر پیغمبر کجاست؟

«و لاىّ الامور تُدفَنُ لَیلاً بِضعةُ المصطفى و یُعفى ثَراها»

متاسفانه مزار دختر پیغمبر مشخص نیست. از آنچه درباره مرگ ایشان ثبت شده، و کوششى که در پنهان داشتن این خبر به کار برده‏اند، معلوم است که خانواده پیغمبر در این باره خالى از نگرانى نبوده‏اند. حال این نگرانى براى چه بوده است؟ درست نمى‏دانم. یک قسمت آن ممکن است ‏به خاطر اجراى وصیت حضرت زهرا علیهاالسلام باشد. نخواسته است کسانى را که از آنان ناخشنود بود، در تشییع جنازه، نماز و مراسم دفن او حاضر شوند. اما آثار قبر را چرا از میان برده‏اند؟ و یا چرا پس از به خاک سپردن حضرت صورت هفت قبر، یا چهل قبر در قبرستان بقیع و یا در خانه ایشان ساخته‏اند؟

ابن شهر آشوب نوشته است ابوبکر و عمر بر على علیه السلام خرده گرفتند که چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پیغمبر نماز بخوانند. امام سوگند خورد که فاطمه چنین وصیت کرده بود و آنان پذیرفتند و متقاعد شدند.

 

چرا این همه اصرار در پنهان داشتن مزار حضرت زهرا علیهاالسلام به کار رفته است؟ اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خویش را از دیده مردم پنهان کردند، از بى‌حرمتى مخالفان مى‏ترسیدند. اما وضع مدینه را در چهل روز یا حداکثر هشت ماه پس از مرگ پیغمبر با وضع کوفه در سال چهلم از هجرت یکسان نمى‏توان گرفت. آنها که بر سر مسائل سیاسى و احراز مقام با حضرت علی علیه السلام کشمکش داشتند، کسانى نیستند که در سال یازدهم در مدینه حاضر بودند. و آنان که در مدینه حاضر بودند، حساب على را از فاطمه علیهماالسلام جدا مى‏کردند. براى رعایت ظاهر هم که بوده است ‏به دختر پیغمبر حرمت مى‏نهادند. و مسلما به قبر او نیز تعرضى نمى‏کرده‏اند. نیز نمى‏توانیم بگوئیم مرور زمان و یا فراموشى راویان موجب معلوم نبودن موضع مزار زهراست. چرا که محل قبر دو صحابى پیغمبر در کنار قبر ایشان معین است. قبر فرزندان زهرا را که در بقیع آرمیده است‏ به تقریب مى‏توان روشن ساخت. پس علت این پوشیده‌کارى چیز دیگرى است. همان سببى است که خود حضرت در جمله‏هایى که شاید آخرین گفتارهاى ایشان بوده است ‏بر زبان آورد. همان سخنانی که به زنان عیادت کننده گفت: «دنیاى شما را دوست نمى‏دارم و از مردان شما بیزارم‏.» حضرت مى‏خواست دور از چشم ناسپاسان و حق ناشناسان به خاک رود و حتى نشان او هم دور از چشم آنان باشد.

ابن شهر آشوب نوشته است ابوبکر و عمر بر على علیه السلام خرده گرفتند که چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پیغمبر نماز بخوانند. امام سوگند خورد که فاطمه چنین وصیت کرده بود و آنان پذیرفتند و متقاعد شدند.(1)

بر اساس روایتى که کلینى از احمد بن ابى نصر از حضرت رضا علیه السلام آورده است:

امام در پاسخ احمد که از محل قبر فاطمه علیهاالسلام پرسید گفت: او را در خانه‏اش به خاک سپردند. و چون بنى‌امیه مسجد را وسعت دادند قبر در مسجد قرار گرفت (2) ابن شهر آشوب از گفته شیخ طوسى نویسد: آنچه درست‏تر مى‏نماید این است که حضرت را در خانه‏اش یا در روضه پیغمبر به خاک سپرده‌اند. (3)

در مقابل این روایت، ابن سعد که در آغاز قرن سوم رحلت کرده است از عبدالله بن حسن روایت کند: مغیرة بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام را در نیم روز گرمى دیدم که در بقیع ایستاده بود. به او گفتم:

- ابو هاشم براى چه در این وقت اینجا ایستاده‏اى؟

- در انتظار تو بودم! به من گفته‏اند فاطمه علیهاالسلام را در این خانه (خانه عقیل) ‏به خاک سپرده‏اند. از تو مى‏خواهم این خانه را بخرى تا مرا پس از مرگم در آنجا به خاک بسپارند!

- به خدا سوگند این کار را خواهم کرد!

اما فرزندان عقیل آن خانه را نفروختند. عبدالله بن جعفر گفت هیچ کس شک ندارد که قبر فاطمه علیهاالسلام در آنجاست. (4)

چرا این همه اصرار در پنهان داشتن مزار حضرت زهرا علیهاالسلام به کار رفته است؟ اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خویش را از دیده مردم پنهان کردند، از بى‌حرمتى مخالفان مى‏ترسیدند. اما وضع مدینه را در چهل روز یا حداکثر هشت ماه پس از مرگ پیغمبر با وضع کوفه در سال چهلم از هجرت یکسان نمى‏توان گرفت.

اگر روایت احمد بن ابى نصر قرینه معارض نداشت پذیرفته مى‏شد. اما علماى شیعه روایت‏هایى آورده‏اند که نشان مى‏دهد دختر پیغمبر را در بقیع به خاک سپرده‏اند. به علاوه در ضمن این روایات آمده است که براى پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر صورت هفت قبر (5) و به روایتى چهل قبر ساختند. و این قرینه‏اى است که قبر در داخل خانه نبوده، زیرا خانه محقر دختر پیغمبر جاى ساختن این همه صورت قبر را نداشته است. و نیز روایتى در بحارالانوار دیده مى‏شود که مسلمانان بامداد شبى که دختر پیغمبر به جوار حق رفت در بقیع جمع شدند و در آنجا صورت چهل قبر تازه دیدند. (6)

مجلسى از دلایل الامامه و او به اسناد خود روایتى از امام صادق علیه السلام آورده است که بامداد آن روز مى‏خواسته‏اند جنازه دختر پیغمبر را از قبر بیرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهدید سخت حضرت على علیه السلام روبرو شده‏اند از این کار چشم پوشیده‏اند. (7)

بهر حال پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر ناخشنود بودن او را از کسانى چند نشان مى‏دهد و پیداست که او مى‏خواسته است ‏با این کار آن ناخشنودى را آشکار سازد.

منبع: کتاب زندگانی فاطمه زهرا، سیدجعفر شهیدی

 

پى‏نوشت‌ها:

1. مناقب، ج 1، ص 504.

2. اصول کافى، ج 1، ص 461.

3. همان، ج 3، ص 365.

4. طبقات، ج 8، ص 20.

5. بحارالانوار.

6. همان.

7. همان .

 

 

مقام حضرت زهرا علیهاالسلام در بهشت

 مقام زهرا علیهاالسلام در بهشت با مقام پیامبر و على و حسنین علیهم‏السلام یکسان است. یکی از مناقب بی‌بی دو عالم، اشتراک شان با پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین و حسنین علیهم‏السلام است در مقامات و درجاتى که مخصوص و منحصر مى‏باشد به پنج تن آل‏عبا. با دقت در این دسته روایات کاملاً روشن مى‏شود که آنان را مقام و مرکزیت خاصى است، و هرگز هیچ بشرى را به آن درجات والا راه نیست.

 

زید بن ارقم از پیامبر اکرم روایت مى‏کند که آن حضرت خطاب به امیرالمؤمنین فرمود:

«انت معى فى قصرى فى الجنة مع فاطمه ابنتى (و انت اخى و رفیقى) » (1) ؛ «یا على تو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشین من هستید. سپس پیامبر اکرم این آیه را تلاوت فرمود: 'برادرانه بر تخت‌هاى بهشتى روبروى هم مى‏نشینید.'»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

«انا و فاطمة و على والحسن والحسین فى مکان واحد یوم القیامة»؛ «روز قیامت من و فاطمه و على و حسن و حسین داراى مقام و منزلت واحدى هستیم.»

این روایت را محب‏الدین طبرى در کتاب الریاض النضره، ابن مغازلى در مناقب، حموینى در فرائد، ابن باکثیر (2) در وسیله المال، و عاصمى در زین الفتى، احمد بن حنبل در مناقب نقل کرده‏اند.

حدیث دیگرى امیرالمؤمنین علیه‏السلام مرفوعا از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نقل کرده‏اند که رسول اکرم فرمود:

«فى الجنة درجة تدعى «الوسیله». فاذا سالتم الله فسالوا لى الوسیله، قالوا: یا رسول‏ الله، من یسکن معک فیها؟ قال: على و فاطمه و الحسن والحسین» (3) ؛ «در بهشت درجه‏اى است به نام «الوسیله»، هرگاه بخواهید در هنگام دعا چیزى براى من از خدا بطلبید، مقام «وسیله» را مسئلت نمایید، گفتند: یا رسول‏ الله چه کسانى در این درجه‏ مخصوص با شما همنشین هستند؟ فرمود: على، فاطمه، حسن و حسین». این حدیث از دانشمندان عامه نیز در کتب خود ذکر شده است، از جمله سیوطى در کتاب جامع الکبیر از حافظ ابن مردویه نقل کرده است.

ما شیعیان نیز در زیارت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم چنین عرض مى‏کنیم: «اللهم اعطه الدرجة الرفیعة، و آته الوسیلة من الجنة.» (4)

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى‏کند که فرمود:

«انا و على و فاطمة والحسن والحسین یوم القیامة فى قبة تحت العرش»؛«جایگاه من و على و فاطمه و حسن و حسین روز قیامت در قبه‏اى است که زیر عرش قرار دارد.»

چنان که گفته شد درجة الوسیله - که از والاترین درجات بهشتى است - مخصوص و منحصر است به پنج تن، و هرگز بشرى را به آن رتبه‏ اعلى راه نیست. درجة الوسیله برتر از درجات جمیع انبیا، اوصیا، اولیا، و علماء و مخلصین است. (5)

امیرالمؤمنین چنین روایت مى‏کند که پیامبر اکرم فرمود:

«انا و فاطمة و على والحسن والحسین فى مکان واحد یوم القیامة»؛ «روز قیامت من و فاطمه و على و حسن و حسین داراى مقام و منزلت واحدى هستیم.»

آرى اینان در تمام عوالم خلقت مقام و منزلتشان یکى است. در عالم نور، در عالم ذر، در عالم اظله، در محشر، در عوالم سفلى و عِلوى، ملکى و ملکوتى، در غیب و شهود، خلاصه در تمام مسیر آفرینش، از آغاز تا پایان، همه جا با هم، هم‏ردیف و هم‏شان و هم‏مقامند. بعضى از علماى عامه (سنى) که حدیث مذکور را نقل کرده‏اند عبارتند از: احمد بن حنبل در مسند، حافظ محب‏الدین طبرى در الریاض النضره.

روایت دیگرى که علمای عامه نیز نسبت به آن اهمیت بسیار قائل شده‏اند عبارت از این است: روزى رسول اکرم وارد خانه على شد، و امیرالمؤمنین را در حال استراحت مشاهده کرد؛ و خطاب به حضرت زهرا چنین فرمود:

«انى و ایاک و هذین (یعنى الحسنین) و هذالراقد (او النائم)، یوم القیامة فى مکان واحد» (6)؛ «همانا، من و تو (یا زهرا) و حسن و حسین، و این شخص که در اینجا آرمیده است (على)، روز قیامت همه در یک جا خواهیم بود.»

راویان این حدیث عبارتند از: احمد ابن حنبل در مسند، حافظ ابن ‏عساکر، محب‏الدین طبرى، حاکم حسکانى ... .

حاکم نیشابورى اسناد این روایت را بررسى و آن را تأیید نموده است. (7)

ما نیز مدارک این حدیث شریف را کاملاً رسیدگى کردیم؛ تردیدى در صحت آن نیست، و مسلماً از فرمایشات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مى‏باشد.

زید بن ارقم از پیامبر اکرم روایت مى‏کند که آن حضرت خطاب به امیرالمؤمنین فرمود:

«یا على تو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشین من هستید. سپس پیامبر اکرم این آیه را تلاوت فرمود: 'برادرانه بر تخت‌هاى بهشتى روبروى هم مى‏نشینید.'»

 

عبدالله بن قیس از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى‏کند که فرمود:

«انا و على و فاطمة والحسن والحسین یوم القیامة فى قبة تحت العرش» (8) ؛ «جایگاه من و على و فاطمه و حسن و حسین روز قیامت در قبه‏اى است که زیر عرش قرار دارد.»

از این روایت چنین معلوم مى‏شود که والاترین مقامات که «وسیله» نام دارد، در پایتخت عظمت حضرت حق تبارک و تعالى است؛ و هرگز کسى را به آنجا راه نیست. آرى، پایتخت عالم فقط جایگاه پنچ تن است، آنجا که نشانگر عظمت و جلال و جلوه‏گاه نور جمال و جلال کبریایى است.

چنانکه گفته شد، این انوار پنج‏گانه، در جمیع منازل خلقت در تمام شئون ولایت همه جا همراه و همگام و همتایند؛ در ابتدا و انتها، در عالم اظله، در عالم ذر، در عالم ارواح و اشباح، در دنیا و برزخ، در حشر و نشر، خلاصه تا روز قیامت، از یکدیگر جدا نبوده، در کنار هم در جمیع مراحل و در تمام ملکات و فضائل به طور یکسان سهیم هستند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1ـ در بعضى از روایات عبارت داخل پرانتز نیز درج است.

2ـ احمد بن فضل بن محمد با کثیر مکى شافعى متوفاى 1047 هجرى. وى از ادبا و شعراى مکه بوده و کتاب «وسیلة المال فى عد مناقب الال» را در سال 1027 در مکه تدوین نموده است. (ایضاح المکنون ج 1/ 405، هدیة العارفین ج 1/ 159، الاعلام ج 1/ 195، معجم المولفین ج 1/ 228).

3ـ مقتل الحسین(خوارزمى) ج 1، ص67، 68/ منتخب کنزالعمال ج 5، 94/ مناقب ابن مغازلى، ص 247، کنزالعمال، ج 12، 103، ح 34195، ج 13/ 639، 640/ ح 37616.

4ـ این عبارت در زیارت پیامبر با الفاظ دیگرى هم آمده است نظیر: «اللهم اعطه الدرجة العلیا و آته الوسیلة الشریفه.» (بحارالانوار، ج97، ص169).

و یا «اللهم و اعطه الدرجة و الوسیلة من الجنة و ابعثه مقاما محمودا یغبطه به الاولون و الاخرون.» (کامل الزیارات، ص 16).

در اعمال روز عرفه نیز صلواتى بر پیامبر و اهل‏بیت علیهم‏السلام نقل شده است که عبارات فوق به این صورت در آن آمده است «اللهم اعط محمدا و آله الوسیله و الفضیله والشرف والرفعه والدرجه الکبیره.» (متن کامل این صلوات را در مفاتیح‏الجنان مى‏توانید ببینید).

5ـ در روایتى آمده است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: «واسالوا الله لى الدرجه الوسیله من الجنه. قیل: یا رسول‏ الله، و ما الدرجة الوسیله من الجنه؟ قال: هى اعلى درجه من الجنه لاینالها الا نبى ارجو ان اکون انا.» (بحارالانوار، ج 91، ص65).  6ـ مسند احمد بن حنبل، ج 1، 101/ معجم کبیر طبرانى، ج 3، ص40، 41، ح 2622، ج 22/ 405، 406/ ح 1016، 1017/ مستدرک حاکم، ج3، 137/ تلخیص المستدرک، ج3، 137/ الریاض النضره، ج3، ص183/ ذخائرالعقبى، ص 25/ فرائد السمطین، ج 2، ص28، ح 367/ مقتل الحسین، خوارزمى، ص 75، 103/ اسدالغابه، ج 5، ص269، 523/ تاریخ مدینه دمشق (ط دار الفکر) ج 13، ص227، 228، ج 14، 163، 164، تاریخ مدینه دمشق (ترجمه الحسین ع)، ص 111/ تهذیب‏الکمال، ج 6،ص 403، 404/ سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص258/ مجمع‏الزوائد، ج 9، 170/ منتخب کنزالعمال، ج5، ص94/ کنزالعمال، ج12، ص99، ح 34172/ در السحابه، ص 270/ ینابیع‏الموده، ص194.

7ـ مستدرک حاکم، ج 3، 137.

8ـ کنزالعمال، ج 12، ص100، ح 34177.

تصمیم عمر بر هتک حرمت از معتبرترین کتب مخالفین

با این سفارش‏های موکد (که هفته قبل مطرح شد)، متاسفانه عمر و ابابکر، حرمت خانه‏ی آن حضرت را نادیده گرفته و به هتک آن پرداختند و این فاجعه‏ای نیست که بتوان بر آن پرده افکند.

ما، در این مورد، نصوصی را از معتبرترین کتب اهل سنت نقل می‏نماییم تا روشن شود که مساله‏ی هتک حرمت خانه‏ی زهرا و رویدادهای بعدی، یک واقعیت مسلم است نه یک افسانه. و با اینکه در عصر خلفا سانسور فوق‏العاده‏ای نسبت به نگارش فضایل اهل‏بیت و مثالب اصحاب اعمال می‏شد، ولی به حکم اینکه «حقیقت شی‏ء، نگهبان آن است» این حقیقت تاریخی تا حدی به طور زنده در کتابهای تاریخی و حدیثی محفوظ مانده است. ضمنا در نقل مدارک، ترتیب زمانی نگارش آنها را در نظر می‏گیریم تا به نویسندگان عصر حاضر برسیم.

ابن ابی شیبه و کتاب "المصنف"

ابوبکر بن ابی‏شیبه (159- 235) مولف کتاب المصنف، به سند صحیح چنین نقل می‏کند:

«هنگامی که مردم با ابی‏بکر بیعت کردند، علی و زبیر در خانه فاطمه با او به گفتگو و رایزنی می‏پرداختند. زمانی که این مطلب به گوش عمر بن خطاب رسید ، به خانه فاطمه آمد و گفت: ای دختر رسول خدا! به خدا قسم محبوبترین فرد نزد ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود شما، ولی به خدا سوگند این محبت، مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شدند دستور دهم خانه را بر سر آنها به آتش بکشند.

این جمله را گفت و بیرون رفت. وقتی علی و زبیر به خانه بازگشتند دخت گرامی علیهاالسلام به علی علیه‏السلام و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر تجمع شما در این خانه تکرار شود خانه را بر سر شماها خواهد سوزاند. به خدا سوگند! او آنچه را که قسم خورده انجام می‏دهد. (۱)

یادآور شدیم که گزارش فوق در کتاب «المصنف» با سندی صحیح نقل شده است، اینک به بررسی سند حدیث از دیدگاه رجالیان اهل سنت می‏پردازیم تا میزان اعتبار تاریخی آن معلوم گردد:

در اعتبار شخص مولف (یعنی ابن ابی‏شیبه) همین بس که ذهبی، دانشمند رجالی اهل سنت (متوفای 748) درباره‏ی او می‏گوید: «عبدالله بن محمد بن ابی‏شیبه، حافظ بزرگ و حجت است. احمد بن حنبل و بخاری و ابوالقاسم بغوی از او نقل روایت کرده و گروهی او را توثیق کرده‏اند... ابن شیبه از کسانی است که از پل عبور کرده و در منتهای وثاقت است» (۲)

بلاذری و کتاب "انساب الاشراف"

احمد بن یحیی جابر بغدادی بلاذری (متوفای 270) نویسنده معروف و صاحب تاریخ بزرگ، رویداد تاریخی فوق را در کتاب «انساب الاشراف» به گونه‏ی زیر نقل می‏کند:

«ابوبکر به دنبال علی (علیه‏السلام) فرستاد تا بیعت کند، ولی علی (علیه السلام) از بیعت با او امتناع ورزید. سپس عمر همراه با فتیله (آتشزا) حرکت کرد و با فاطمه در مقابل در خانه رو به رو شد. فاطمه گفت: ای فرزند خطاب! آیا در صدد سوزاندن خانه من هستی؟ عمر گفت! بلی، این کار کمک به چیزی است که پدرت برای آن مبعوث شده است!». (۳)

درباره‏ی اعتبار بلاذری از دیدگاه اهل سنت همین بس که ذهبی در کتاب تذکره الحافظ وی را با القاب: حافظ، اخباری و علامه می‏ستاید (۴) و در کتاب سیر اعلام النبلاء او را چنین توصیف می‏کند: علامه، اذیب، نویسنده.(۵) .

ابن کثیر در کتاب «البدایه و النهایه» از ابن عساکر نقل می‏کند که: «بلا ذری، نویسنده و دارای کتابهای خوبی است» (۶) بنابراین نباید درباره‏ی بلا ذری شک و تردید کرد.

تا اینجا بررسی سند به پایان رسید. این دو سند صحیح تاریخی، به وضوح حاکی از آن است که بعد از درگذشت پیامبر گروهی که در راس آنان شیخین قرار داشته‏اند تصمیم به هتک حرمت خانه‏ی زهرا علیهاالسلام گرفته‏اند، اما این که افراد مزبور، به نیت خود جامه‏ی عمل نیز پوشانیده‏اند یا نه؟ این مطلب را باید از بررسی مدارک بخش آینده به دست آورد.

ابن قتیبه و کتاب "الامامه و السیاسه"

مورخ شهیر عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری (212- 276) از پیشوایان ادب و از نویسندگان پر کار حوزه تاریخ و ادب اسلامی است، مولف کتاب تاویل مختلف الحدیث و ادب الکاتب و غیره. (الاعلام 4/ 137) وی در کتاب «الامامه و السیاسه» چنین می‏نویسد:

«ابوبکر از کسانی که از بیعت با او سر برتافته و در خانه علی گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد. او به در خانه علی آمد وآنان را صدا زد که بیرون بیایند ولی آنان از خروج از خانه امتناع ورزیدند. در این موقع، عمر هیزم طلبید و گفت: به خدایی که جان عمر در دست اوست بیرون بیایید والا خانه را بر سرتان آتش می‏زنم. مردی به عمر گفت: ای اباحفص (کنیه‏ی عمر) در این خانه فاطمه دخت پیامبر است، او گفت: باشد!». (۷)

ابن قتیبه دنبال داستان را سوزناکتر و دردناکتر نوشته است:

«عمر همراه گروهی به در خانه فاطمه آمدند در خانه را زدند، هنگامی که فاطمه صدای آنها را شنید، با صدای بلند گفت: ای رسول خدا! پس از تو چه مصیبت‏هایی به ما از فرزند خطاب و ابی‏قحافه رسید؟! وقتی مردم که همراه عمر بودند صدای زهرا را شنیدند گریه‏کنان برگشتند، ولی عمر با گروهی باقی ماند و علی را از خانه بیرون کشیدند و نزد ابی‏بکر بردند و به او گفتند، بیعت کن. علی گفت: اگر بیعت نکنم چه می‏شود؟، گفتند: به خدایی که جز او خدایی نیست گردنت را می‏زنیم!!...».(۸)

طبری و تاریخ او

محمد بن جریر طبری (متوفای 310)، فقیه و تاریخ نگار برجسته اهل سنت در تاریخ خود، رویداد فجیع هتک حرمت به خانه‏ی ویح را چنین بیان می‏کند:

«عمر بن خطاب به در خانه‏ی علی آمد، در حالی که گروهی از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وی رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند! خانه را به آتش می‏کشم مگر این که برای بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالی که شمشیری بر دست داشت، ناگهان پای او لغزید و شمشیر از دست او بر زمین افتاد. در این موقع دیگران بر او هجوم آورده و شمشیر را از دست او گرفتند».

این صحنه‏ی تاریخی، حاکی از آن است که اخذ بیعت برای خلیفه‏ی اول، با تهدید و ارعاب صورت گرفته و آزادی و انتخابی در کار نبوده است حال، آیا این نوع بیعت ارزشی دارد یا نه؟ خواننده باید در آن داوری نماید.

به لحاظ معیارهای مقبول علم رجال اهل سنت، در امانت و صداقت و وثاقت طبری سخنی نیست. ذهبی درباره‏ی او می‏گوید:

«پیشوای بزرگ، مفسر قرآن، ابوجعفر نویسنده کتابهای درخشان، ثقه و مورد اعتماد و راستگو». (۹)

ابن عبد ربه و کتاب "العقد الفرید"

شهاب الدین احمد معروف به «ابن عبد ربه اندلسی» مولف کتاب «العقد الفرید » (متوفای 463 ه) در کتاب مزبور بحثی مشروح درباره‏ی تاریخ سقیفه انجام داده و با اشاره به کسانی که از بیعت ابی‏بکر تخلف جسته‏اند چنین می‏نویسد:

«علی و عباس و زبیر در خانه‏ی فاطمه نشسته بودند تا این که ابوبکر، عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بیرون کند و به او گفت: اگر بیرون نیامدند با آنان نبرد کن. عمر بن خطاب با مقداری آتش به سوی خانه‏ی فاطمه رهسپار شد تا خانه را به آتش بکشد. در این هنگام فاطمه با او روبه‏رو شد و گفت: ای فرزند خطاب! آمده‏ای خانه‏ی ما را بسوزانی؟! او در پاسخ گفت: بلی، مگر این که شما نیز آن کنید که امت کردند (با ابوبکر بیعت کنید)». (۱۰)

ابن عبدالبر و کتاب "الاستیعاب"

یوسف بن عبداللَّه معروف به «ابن عبدالبرّ» (368- 463) مولف کتاب «الاستیعاب»، از بزرگان علم حدیث، فقیه، مورخ و آگاه از انساب است. او در الاستیعاب، بخش مربوط به شرح حال ابوبکر، تحت عنوان «عبداللَّه بن ابی‏قحافه» حادثه‏ی یورش به خانه زهرا را چنین نقل می‏کند:

«علی و زبیر هنگامی که با ابوبکر بیعت می‏شد، به خانه فاطمه رفت و آمد کرده و با او در این زمینه به مشورت می‏پرداختند. چون خبر رفت و آمد آنان به گوش عمر رسید، نزد فاطمه آمد و گفت: ای دختر رسول خدا! کسی محبوبتر از پدر تو برای ما نیست، همچنان که پس از رسول خدا، تو از دیگران نزد ما محبوبتری. به من خبر رسیده که آنان به خانه شما وارد می‏شوند. اگر بار دیگر چنین خبری به من برسد، چنین و چنان خواهم کرد! سپس خانه را ترک گفت و پس از رفتن او علی و زبیر وارد خانه شدند، فاطمه به آنان گفت: عمر نزد من آمد و قسم خورد که اگر این کار تکرار شود چنین می‏کنم. به خدا سوگند او به قسم خود عمل می‏کند». (۱۱)

ابی الفداء و کتاب "المختصر فی اخبار البشر"

اسماعیل بن علی معروف به ابی‏الفداء (متوفای 732) در کتاب معروف خود به نام «المخصتر فی اخبار البشر»، گزارشی نزدیک به آنچه ابن عبد ربه در «عقد الفرید» آورده است. که ما برای اختصار دیگر آن را تکرار نمی کنیم.

در اعتبار کلامی ابی‏الفدا همین بس که ذهبی می‏گوید: او دوستدار فضیلت و اهل آن بود و برای او محاسن زیادی هست. (الدرر الکامنه، نگارش ابن حجر 1/ 372.)

نویری و کتاب "نهایه الارب فی فنون الادب"

احمد بن عبدالوهاب قرشی معروف به نویری (677- 733) شاعر و ادیب معروف مصری مولف کتاب «نهایه الارب فی فنون الادب» است که زرکلی در الاعلام ج۱ ص۱۶۵ آن را ستوده و از قول فازیلیف می‏گوید: حقایقی در این کتاب از مورخان دیرینه نقل شده است که کتابهای آنان به دست ما نرسیده است، مانند «ابن الرقیق»، «ابن رشیق» و «ابن شداد». نویری در کتاب یاد شده، رویداد خانه‏ی زهرا علیهاالسلام را همانند ابن عبدالبر نقل کرده. که ما برای خلاصه آن را تکرار نمی کنیم.(۱۳)

سیوطی و کتاب "مسند فاطمه"

جلال الدین سیوطی (متوفای سال 911)، دانشمند ذوفنون و سخت کوش قرن نهم، در کتاب «مسند فاطمه» رویداد خانه دخت گرامی پیامبر را از مصنف ابن ابی شیبه نقل کرده است. و گفتار ابن ابی شیبه را قبلا بیان کردیم.

 متقی هندی و کتاب "کنزالعمال"

علی بن حسام الدین معروف بن متّقی هندی (متوفای 975) در کتاب ارزشمند خود « کنز العمال» رویداد خانه فاطمه را به نحوی که ابن ابی‏شیبه در «المصنَّف» نوشته نقل کرده است، بنابراین، نیازی به نقل عبارت نیست. (۱۴)

دهلوی و کتاب "ازاله الخفاء"

ولی اللَّه بن مولوی عبدالرحیم دهلوی هندی حنفی (1114- 1176) در کتاب «ازالة الخفاء» (که به زبان فارسی نوشته) درباره‏ی حوادث ایام سقیفه چنین می‏نویسد:

«در همین ایام مشکلی دیگر که فوق جمیع مشکلات توان شمرد پیش آمد و آن این بود که: زبیر و جمعی از بنی هاشم در خانه حضرت فاطمه رضی الله تعالی عنها جمع شده، در باب نقض خلافت، مشورتها به کار می‏بردند و حضرت شیخین آن را به تدبیری که بایستی بر هم زدند».(۱۵)

سپس نصّ تاریخ را که زید بن اسلم از پدرش نقل کرده و ما قبلا آن را از «مصنَّف» ابن أبی‏شبیه نقل کردیم، یادآور می‏شود.

محمد حافظ ابراهیم و قصیده عمریه

محمد حافظ ابراهیم (1287- 1351) شاعر مصری که به «شاعر نیل» شهرت دارد، دیوانی دارد که در ده جلد چاپ شده است. او در قصیده خود تحت عنوان عمر و علی، یکی از افتخارات عمر را این دانسته است که در خانه‏ی علی آمد و گفت: اگر بیرون نیایید و با ابی‏بکر بیعت نکنید خانه را به آتش می‏کشم و لو دختر پیامبر در آنجا باشد!

جالب آن است که محمد حافظ ابراهیم، قصیده‏ی خویش را در یک جلسه‏ی بزرگ قرائت کرد و حضار نه تنها بر او خرده نگرفتند بلکه مدال افتخار نیز به او دادند.

سه بیت این قصیده، مورد نظر و استشهاد ماست:

و قَولةٍ لعَلیٍّ قالَها عُمَرُ
أکرِم بسامِعِها أعظِمْ بمُلقیها

حرقتُ دارَک لا أبقِی علیک بها
إن لم تُبایع و بنتُ المصطفی فیها

ما کان غیرُ أبی‏حَفْصٍ یَفُوُه بها
أمامَ فارِسِ عدنانٍ و حامِیها .

«و گفتاری که عمر آن را به علی علیه‏السلام گفت به چه شنونده‏ی بزرگواری و چه گوینده‏ی مهمّی؟!».
«به او گفت: اگر بیعت نکنی، خانه‏ات را به آتش می‏کشم و احدی را در آن باقی نمی‏گذارم هر چند دختر پیامبر مصطفی در آن باشد».
«جز ابوحفص (عمر) کسی جرأت گفتن چنین سخنی را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وی نداشت». (
۱۶)

عمر رضا کحاله و کتاب "اعلام النساء"

عمر رضا کحّاله، محقق معاصر و مؤلف کتاب ارزشمند «أعلام النساء»، در شرح زندگی دخت گرامی پیامبر می‏نویسد:

« ......فقیل له: یا أباحفص إنّ فیها فاطمة، فقال: و إن...
دخت پیامبر در آستانه‏ی خانه ایستاد و گفت: من گروهی بدتر از شما نمی‏شناسم، جنازه رسول خدا را بر زمین گذارده‏اید و کار ریاست را بین خود تقسیم کرده‏اید، بی آن که با ما مشورت کنید و حق ما را به ما برگردانید». (
۱۷)

تا اینجا بخشی از گزارش تاریخ که در آن، به تصمیم شیخین مبنی بر هتک حرمت خانه‏ی فاطمه علیهاالسلام تصریح شده است، پایان پذیرفت. هفته آینده به بخش دیگر از گزارش آن رویداد دردناک تاریخی که حاکی از جامه‏ی عمل پوشاندن افراد مزبور به این نیت جسورانه است، می‏پردازیم.

-----------------------------------------
اسناد:
۱-
مصنف ابن ابی‏شیبه 8/ 572
۲-
میزان الاعتدال 2/ 490، شماره 4549
۳-
انساب الأشراف 1/ 586، ط دار معارف، قاهره
۴-
تذکره الحفاظ 3- 092، شماره 860.
۵-
سیر اعلام النبلاء 13/ 162، شماره 96.
۶-
البدایه والنهایه 11/ 65، حوادث سال 279
۷-
الامامه و السیاسه، ص 12، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر.
۸-
الامامه والسیاسه، ص 13، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر. مسلما این بخش از تاریخ ، برای علاقمندان به شیخین بسیار سنگین و ناگوار بوده است، لذا برخی درصدد برآمدند که در نسبت کتاب الإمامه والسیاسه به ابن‏قتیبه تردید کنند، حال آن که ابن ابی‏الحدید، استاد فن تاریخ، این کتاب به سرنوشت تحریف دچار شده و تحریفگران بخشی از مطالب آن را به هنگام چاپ، حذف کرده‏اند. غافل از آنکه مطالب مزبور در شرح نهج البلاغه‏ی ابن ابی‏الحدید موجود است. زر کلی در اعلام، کتاب الامامه والسیاسه را از آثار ابن قتبه می‏داند و سپس می‏افزاید: «برخی از علما در انتساب این کتاب به ابن قتیبه تأمل دارند». یعنی شک و تردید را به دیگران نسبت می‏دهد نه به خویش، همچنان که الیاس سرکیس (معجم المطبوعات العربیه 1/ 212) این کتاب را از آثار ابن قتیبه می‏داند.
۹-
میزان الاعتدال 3/ 498، شماره 7306
۱۰-
عقد الفرید 4/ 260، چاپ مکتبه هلال.
۱۱-
استیعاب 3/ 975، تحقیق علی محمد بجاوی ، چاپ قاهره.
۱۲-
المختصر فی اخبار البشر 1/ 156، ط دار المعرفه، بیروت.
۱۳-
نهایه الارب فی فنون الأدب 19/ 40، نگارش نویری، چاپ قاهره، 1395 ه.
۱۴-
کنزالعمّال 5/ 651، شماره 14138، ط مؤسسه الرساله، بیروت.
۱۵-
ازالة الخفاء 2/ 29، ناشر اکیدمی، ط لاهور.
۱۶-
دیوان محمد حافظ ابراهیم 1/ 82.
۱۷-اعلام النساء 4/ 114.

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک