زخم آسمان


+ توصیه ای برای عاشقی

توصیه ام به همگان این است که با کسی که شما را نمی خواهد خیلی معطل نمانید  و لنگ نکنید!

گاهی آدم ، زیادی منتظر کسی می ماند که از اول دلش جای دیگری و با کسان دیگری است .

هرچند خود « لاکردارش » در روز روشن انکار می کند و می زند زیر همه چیز ؛ ولی خوب !  « او » نمی داند که « همه »  این را خوب می دانند که « آدمها » همدیگر را بو می کشند و« همه چیز »  را بدون اینکه به روی هم بیاورند ، می فهمند  !

درست مثل سگهای زنده یاب !!!

شبیه « زیر آوار مانده ها » و کسی که« سیگار » کشیده و یا « مشروب » خورده ؛ بوی « تعلق » به دیگران را هم می شود خیلی « زود»  با « غریزه » از وجود فرد احساس کرد و فهمید .

حضرات !

دنبال کسی زیاد رفتن را زیاده روی نکنید !

اگر کسی شما را بخواهد حتما و آنقدر منتظرتان می ماند تا برسید ؛ حتی اگر روزگار به درازا بکشد و یا حداکثرش این است که او روزی به خاطر شما بر گردد.

نه اینکه برود و شما را هم بیهوده تا ناکجا بکشاند و بعد همانجا رها وناگهان بخار شده و ناپدید شود .

درست مثل این شعبده بازها و تردست ها که چشم بندی کرده و هست را جلو چشم شما نیست می کنند ، در حالیکه هنوز هم هست  !

ولی چه می توان کرد ؟!

باید در ظاهر پذیرفت که نیست ، در حالیکه شما یقین دارید که هنوز هم هست !!!

زندگی گاهی لای همین تناقض ها گیر می کند ...

در حد فاصل هست ها و نیست ها ...

زندگی سراسر آدین شده با گلهای زیبای بهاری عشق است .

وحس عشق زیباترین است .

 همین احساس شادمانه حتما هم و برای همه هم  قابل تکرار است .

این احساس متعلق به شماست ...

این احساس مقدس است ...

این احساس را هر طور شده در درون خود نگه دارید ...فقط مثل آبکش « بالاغیرتا » نریزیدش !

درضمن حواستان هم جمع باشد !  اشتباهی که همه کرده و هنوز هم می کنند ، شما نکنید !!

یعنی در بیرون خود دنبال پیدا کردن مصداق لمسی این حس قدسی نباشید !

حالا شاید بعضی ها یک سهمی از آن را با شما روزی و یا دوره ای در یک شرایطی به اشتراک بگذارند ولی بالاخره اینها هر چه باشد ، فصلی است .

واقعیت این است که شما خالق این احساس هستید .

فریب دروغگوها را نخورید !!! 

 

بعضی معشوق ها دروغگو هستند ...

 

کسانی که مثل این « نمکی » و « نان خشکه خر » و « ضایعاتی بخر » دوره گردند .

خاطرات شما را به کمترین قیمت ممکن فروکاهیده و« لش خر» می کنند .

معشوق نیستند ؛ بازاریهایی هستند که دنبال خر مرده می گردند تا نعلش را بکنند .

بعضی وقتها معشوق بودن انسان را دلال و دروغگو می کند .

انسانی که لیاقت معشوق بودن را ندارد و فقط ادا و اصول این حقیقت را نقش بازی می کند ، سوداگری است که حقیقت را سیاه و کبود می کند.

فقط مواظب باشید ، «لامروتها » از نقطه ضعف رقت قلب مقطعی شما سوء استفاده نکرده و شما را با تهدید به جدایی و طمع وصال ، فریب نداده و یا نترسانند !

اگر بند را آب ندهید ؛ بقیه اش درست می شود .

شما با کسی دوست باشید که دوستتان دارد .

این آدم حتما در جاده سرنوشت منتظر شماست ...

خداوند  در ذات هر کششی ، یک « گرانشمندی » را پیش بینی نموده است .

به خدا اعتماد کنید !

خدا خودش عاشقترین است ...

این که شما هستید ، جاری همواره اوست ...

عشق ، جاری همیشگی خدا در آفرینش است .

به گلها و پروانه ها و پرنده ها و آهوها و آدمها و زندگی نگاه کنید  !

نگران خدا نباشید !!

خدایی که شما مدت کوتاهی است دارید خط و ربط جور شدن کارهایتان و حاجتهایتان را برایش دیکته نموده و مرتب فرمایش می کنید ، هزاران میلیارد سال است که برای آفرینش و عاشق و معشوقهایی مانند جنابعالی و امثالهم دارد خدایی می کند و کارشان را آنگونه که دوست دارند و از او می خواهند راه می اندازد !!

حتی اگر دوتا « آشغال » مثل « ابن ملجم » و « قطام » در طرفین مرافعه ای بنام عشق و به قیمتی بنام علی علیه السلام باشد !!!

دیگر چه بگویم ؟!!!

شما با خدا دوست باشید !

بقیه اش حل است ...

فرض کنید شما می خواهید خدمت امام رضا سلام الله علیه در مشهد برسید .

اصلا خیال این را هم نمی کنید که حین عبوراز جاده های شمالی کنگر بخورید و لنگر بیندازید و بفرمایید همینجا خوب است  !!

بنابراین دل خوش کردن به متوسطی از آن دلخوشی اصلی ، ضرری است اصلی  .

ببین جانم ! یک خط در میان  ابراز علاقه کردن معشوق به شما  یعنی طعمه گذاشتن  برای افتادن در درون دامی که شما را گرفتار و به عنوان هیزم شعله محبتی استفاده کند که با دیگری و دیگرانی که دورش نشسته اند ، گرم خوشان باشند !

شما می سوزید و خاکستر می شوید ، آنهم جلوی چشمش !!! اتفاقی قدیمی که بارها رخ می دهد ، منتهی از بس « عاشق خاک بر سر» سنسورهای حرارتش بد کار می کند ، این سوختن را تعبیری شاعرانه نموده ! و زنده زنده به خاطر یک قلچماق ، تاپوی ، بی وفای ، بی صفای ، بی معرفت به نامردی هدر می رود !!!

من دارد حنجره ام پاره می شود ، آنقدر که  خطاب به شما فریاد بی صدا  می زنم  !

مواظب باشید ! معشوقهای تقلبی و بدلی شما را گول نزنند .

شمال شهری و جنوب شهری ندارد ...

مقنعه شتری و بدحجاب هم ندارد ...

ریش قندشکنی و ریش بزی و بی ریش نیز ندارد

این همه آه و ناله و سوز و گداز را در شبکه های مجازی و موتورهای جستجوگر اینترنت ببینید !

اینها صرفا آه و ناله و سوز گدازی ساده  که نیست . اینها ضجه هایی گوش خراش از سر درد است که در اتمسفر و لابلای  ابر اطلاعات ، منتشر و همه هم بی پاسخ مانده است .

مانند گودال جهنم که در میان داغ و درد و دود و آتش ، قربانیان بی هدف فریاد می زنند ...

و فریاد رسی هم نیست .

« درد واژه ها » همه جا منتشر است .

و معشوقی هم در کار نیست !!!

هیچ خبری نیست !!!

هیچکدام از این « مادر مرده ها » به جایی نرسیده و همه مال باخته و دستشان خالی است .

کدام معشوق ؟!!!

همان غبار شبیه سازی شده ذهن ؟!!!

وقتی کسی ازبیخ و بنیاد با شما نباشد ، اسمش که معشوق نیست !

اسمش « غلط بزرگی » است که شما کرده اید و با یک حرکت جزئی ،هدف کلی را باخته که چه عرض کنم به باد داده اید !!

منتهی بدتر اینکه آن انسان خبیثی که این بدبخت احمق عاشق را می داند که عوضی گرفته ومضافا اینکه این « خرفت » را هم نمی خواهد  و خوب می فهمد همه چیز یک سوء تفاهم است و نمی گوید ، این دیگر اسمش بازی با احساسات نیست .

نام این جنایت علیه بشریت است !

مگر گیاه عشقه با تکیه گاهش به سوی یک موجودیتی مشترک تعالی ندارند ؟!

این چه بدبختی است که به غلط نام آنرا عشق نهاده ، در حالیکه یکی به احساس خودش فقط دارد احترام می گذارد و یک آشغال دیگری با هزار کس و ناکس همین جنایت را می کند که با این بدبخت و بیچاره دارد خیانت می کند .

این پدیده که عرض کردم شایع در بین خوبها و بدها ؛ هر دو است ...

هر دو هم از هم بدتر ...

خود دانید !!!

وابستگی وسواس گونه و مرضی زمان را از شما می گیرد  ...!!!

کسی هم که شما را نمی خواهد و یا تظاهر می کند که می خواهد و زوج و فرد می زند ؛ آخرش رفتنی است .

پس چه بهتر شیب به آن ببندید که زودتر برود .

امروز برود بسیار بهتر است تا فردا ...

به زور هم نگه ندارید ...

دنبالش هم راه نیفتید ...

خدا بزرگ است ...

به خدا اعتماد کنید ؛ خیلی زود بهترش را به شما می رساند ...

خدا خودش « عاشق ترین  » است !

او شما را خوب می فهمد ...

راستی نماز فراموشتان نشود ...!

خیلی خوشمزه است !!

حالتان را خیلی خوب می کند ...

می خواستم همین جا تمام کنم که یک دفعه داستانی از سالها قبل که در ذهن داشتم  یادم آمد !

با اینکه وقت گذشته است ، ولی حیفم آمد آنرا تقدیم نکنم . 

 عرض شود که گوهرشاد یعنی کارفرمای همین مسجدی که در حرم امام رضا سلام الله علیه به نام این بزرگوار مشهور و به ایشان منسوب است ، همسر شاهرخ یکی از پادشاهان مغول بود .

آدم  را باید اینجا و اینجوری شناخت ونقد کرد .

سرتان را درد نیاورم ...

پروژه مسجد که در حال ساخت بود ، سرکار خانم هر روز جهت نظارت بر پیشرفت کار تشریف فرما می شدند !

حالا کلاه ایمنی زرد و یا قرمز آن موقع بوده یا نبوده و ایشان اصلا دانش آموخته رشته عمران  گرایش ساختمان و یا معماری و اینکه از کدام دانشگاه بوده است را کار ندارم !!!

اجمالا یکی از این کارگرهای « گوش بل » ؛ سر ساختمان ، حاج خانم را یواشکی می پاییده و همچین بفهمی نفهمی دزدکی نگاهی می انداخته است ...که الهی چشم و چارش  آب مروارید و آب سیاه بگیرد تا کور بشود و دیگر این « ولد چپش »  از این غلطهای منکراتی نکند !!!

بگذریم ...

پسره عاشق حاجیه خانم می شود ...!

حالا بیا و درستش کن !!

من نمی دانم حاج خانم آبش کم بوده یا نانش و یا دل درد داشته که هر روز خودش بلند می شده و می آمد سر ساختمان ؟!

آخه یکی نبوده بپرسد ، « آباجی  » !  این کارها به شما چه ربطی دارد ؟!

سر سیری ؟!

دم پیازی ؟!

حالا شما سر خیر این کار خیر شده ای ؛ خیلی خوب ! خدا امواتتان را بیامرزد !  دست شما هم درد نکند ! لطفا بنشین در خانه ات !!!

بقیه اش را لطفا بگذار کننده های کار ، کارشان را انجام بدهند !

 چه عرض کنم والا  ؟!

اتفاقی که نباید بیفتد ، افتاد ...

بالاخره گند کار درآمد و آبروریزی شد ؟!

همه فهمیدند این « قوزمیت با آدم نبرده » عاشق حاج خانم شده است .

اجمال قضیه اینکه گوهرشاد خانم که این آتش از گور او و در نتیجه رفت و آمد بیجایش به سر پروژه بلند شده بود ، قضیه را با همسرش شاهرخ مطرح کرد...

حالا باید بپذیریم که شاهرخ یک چیزیش بوده و گرنه هرکس دیگری جای او بود یقین در جا  Extensive MI می کرد  !!!

در هر حال قرار بر این شد که جناب آقای عاشق برود مثلا خیر سرش چه می دانم مثلا گفته اند چهل روز نماز بخواند و بعد برای تعیین تکلیف تشریف بیاورد  !

از اول هم معلوم است که فرستادنش دنبال نخود سیاه !

خوب ! اگر خانم می خواهی جواب «نه »بدهی همان اول به این بیچاره راستش را بگو !

می خواهی هم جواب« بله »بدهی ، این چهل روز دیگر چه جور گربه رقصاندنی است ؟!

پس معلوم است جواب جنابعالی« نه »هستش !!

خیلی خوب !

والسلام نامه تمام !

یک کلام ، ختم کلام : « نه »!!!

حالا طرف می خواهد نماز خوان بشود یا نشود و یا عشق الهی را به جای عشق زمینی برگزیند ، دیگر شما لازم نکرده ذهنیت ها را مهندسی بفرمایید !

شما اگر « پند زن » بودی ، اول پندی به خودت می زدی که دانسته هر روز سر این « خراب شده  » نمی رفتی و جوان مردم را از راه به در نمی کردی که حالا بخواهی اینجوری ماست مالی اش کنی و سناریو و صحنه را به نحوی طراحی کنی که در آخر داستان شما بشوی « خوبه » ، آن بدبخت بشود « بده » و مجبور بشود یک ماه و ده روز برود و نه برای خدا که فقط و فقط برای دل خوش کنک جنابعالی  نماز زوری بخواند   !!!

 پسرکارگرقصه ما رفت و در مدت معلوم دوباره به قصه ما برگشت در حالیکه  بخار عشق او حالا دیگرسرد شده واز کله اش بیرون رفته بود و آخرش هم یا در اثر نماز یا پی بردن به بی معرفتی باعث و بانی این ماجرا و یا از رو رفتن و قید این بیچارگی را که به اسم عبادت بارش کرده بودند زده و فرمودند که خیلی ممنون ! ما دیگرعلیا مخدره را نخواستیم !!

 نماز خوب است !!!

خدا خوب است !!!

به همین راحتی  !!!!!!!

حالا اینکه از کار بیکار و اخراجش کردند و فرستادنش پیش خداجونش تا بقیه نمازهایش را بخواند  !! و یا بلایی دیگر سرش آمد ؛ خبر دیگری از او ندارم ...

بگذریم ...

شادی روح مرحومه  خانم گوهرشاد و مرحوم شاهرخ و کارگر داستان ما ، حمد و سوره و انا انزلناه و سلامی به امام حسین علیه السلام  هدیه بفرمایید ...

 

با تقدیم یک سبد گل زیبا از بهترین آرزوها به شما

 

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٩ بهمن ،۱۳٩٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک