زخم آسمان


+ دلپارهها

بسم المعشوق

 

ای آخرین بازماندهء  قافلهء عصمت انبیاء و امامان (سلام الله علیهم)  ! 

 

یا اباصالح المهدی  !

 

در آنسوی زلال آبی نگاه شماست که فردا آسمانی می شود .

 

بیا و با نگاهی ما را به مهمانی انتهای پر از راز آسمان چشمانت ببر !

 

شرمنده آوارگی خود  بر  و  در  آواری از گناهیم .

 

آقای ما   !

 

راضی مباش که در اسارت خاک بمانیم و بپوسیم  و که گناه ما در  مردن

 

در خویش است .

 

هر صبح جمعه ما را جاری در بهار حسین (سلام الله علیه) کن  !

 

ای سرخترین واژه تشنگی .........ای حسین (صل الله علیک)  !

 

به خیسی  خون تو خاک کربلا روئید .

 

و درد  بال در بال  باد  در تمام کربلا پیچید .

 

ای غریبترین واژه سیال سرخ حماسه !

 

ای سردار  سر بریده  خدا  !

 

عطش ریشه در نفسهای سوخته خیام سپیدت زد و تو درآنهگام همه چیز

 

را می دیدی  .

 

و آندم که خورشید خاموش می شد دیدم غروب به رنگ چشمان تو شد .

 

و روزی هم بود و رسید که شهدا به ضیافت قیامت چشمان تو آمدند.

 

و شهیدانه می خوانمت ای حضرت عشق !

 

ودیدم که برکتف غیرت نوشته شده بود: جگرشیرنداری سفر عشق مرو!

 

و من روزی با ولایت امام حق به شهادت اقتدا خواهم کرد.

 

پس ای دل بیا و بگذر از آنسوی پرچین دنیا و اهل دنیا !

 

و بگذارشان بچرند و بدرند و ملامت نکشند و خوش باشند!!!

 

ای شهید !

 

ای گمنام ترین فریاد !

 

ای شیرینترین واژه!

 

بر سنگ قبرت بوسه می زنم تا بدانی همیشه دوستت دارم  و هیچوقت

 

تو را با هیچکس و هیچ چیز عوض نخواهم کرد .

 

با علی تا علی یا علی

 

یا زینب

 

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۳ تیر ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک