زخم آسمان


 

بسم المعشوق

آسیب شناسی دین در محور دنیا پرستی:

دین مقدس اسلام در حال حاضر بیش از هر چیز دیگر از ناحیه برخی از کسانی که مدعی حمایت از آن هستند ضربه و صدمه می‏بیند  و این خود از عوارض نفاق است.نفاق اين است كه نهان و آشكار انسان مخالف يكديگرباشد، خواه اين دوروئى و دو گانگى در ايمان باشد يا درطاعات يا در معاشرت با مردم، و خواه به قصد طلب جاه و مال باشد.

آن دورانى كه مردمش افتخار مى‏كردند كه به مال دنيا آلوده نيستند ، ابو ذرها و سلمانها و عبد اللّه بن مسعودها و اصحاب صفّه‏شان جزو بزرگان آن امت بودند ، و اصلا به دنيا ، و طلا و نقره و زر و زيور و زخارف مالى اعتنايى نداشتند ،اصلا زخارف مالى در برابر زخارف غير مالى چيزى به حساب نمى‏آمد ، كه پيغمبر « صلى اللّه عليه و آله و سلم » فرمود :« أشراف أمّتى أصحاب اللّيل و حملة القرآن » « اشراف امت من ، اشراف جامعه اسلامى آنهايى هستند كه شب با خدا سر و كار دارند و خدمت و عبادت مى‏كنند ،آنهايى كه با قرآن آشنا هستند . »

سخنان «عبادة بن ثابت‌» با مقوقس‌، حاكم دست نشانده امپراتور روم درمصر درباره هدف مسلمانان از اين فتوحات چنين است‌:«تنها چيزيكه براي ما مسلمانان‌اهميت دارد، جهاد در راه خدا و جلب خشنودي اوست‌. ما هرگز با دشمن خود كه همان‌دشمن خدااست‌، به دليل رغبت در دنيا يا به جهت افزون طلبي نمي‌جنگيم‌...؛ زيرا براي‌ما تفاوتي ندارد كه صاحب طلاهاي فراواني باشيم يا يك درهم را هم مالك نباشيم‌. ما ازدنيا تنهاآن اندازه مي‌خواهيم كه غذايي بخوريم و جلوي گرسنگي‌خويش را بگيريم تابتوانيم به جهاد در راه خدا ادامه دهيم‌.» 

در گذر زمان و روزگار فتوحات بزرگی نصیب مسلمانان گشت ، این فتوحات مال و ثروت فراوانی‏ را به جهان اسلام سرازیر کرد ، ثروتی که به جای اینکه به مصارف عموم برسد و عادلانه تقسیم شود ، غالبا در اختیار افراد و شخصیتها قرار گرفت . این جریان فوق العاده قوت گرفت . افرادی که تا چند سال پیش فاقد هر گونه ثروت و سرمایه‏ای بودند دارای ثروت بی‏حساب‏ شدند اینجا بود که دنیا کار خود را کرد و اخلاق امت اسلام به انحطاط گرائید .

همان انسانهايى كه در دوران پيغمبر « صلى اللّه عليه و آله و سلم » خانه و زندگى و باغهاى مكه و ثروت و تجارت ، و حتى زن و بچه را رها كردند و براى اسلام در كنار پيامبر « صلى اللّه عليه و آله و سلم » به مدينه آمدند ، با گرسنگى ساختند ،با سختى ساختند ، همينها بعد از بيست سى سال پس از رحلت پيامبر « صلى اللّه عليه و آله و سلم » ، وقتى از دنيا مى‏روند طلاهايى را كه از اينها مانده براى تقسيم بين وارث بايد با تبر بشكنند ، اينها مصداق « حتى اذا آنس نافرها و اطمأن ناكرها » است ؛ اين اوج سخن امير المؤمنين « عليه السلام » است . اين يك نمونه از سخنان آن حضرت در مورد دنياست . تاکید و اصرار فراوان و فوق العاده‏ای در مواعظ امیرالمؤمنین علی ( ع ) درباره منع و تحذیر از دنیا پرستی به عمل آمده استخطری که غنائم بوجود آوردمربوط است به سلسله خطرات عظیمی که متوجه جهان اسلام از ناحیه نقل و انتقالات مال و ثروت گردیده بود . علی علیه السلام این خطرات را لمس‏ می‏کرد و با آنها مبارزه می‏کرد . مبارزه‏ای عملی در زمان خلافت خودش که‏ بالاخره جانش را روی آن گذاشت .

آگاهي مسلمانان ازپيروزي‌هاي آينده و دست‌يابي آنان به كاخ‌هاي روم‌، ايران ويمن‌آنان را واداشت تا با ايمان و اعتقاد راسخ به اين جنگ‌هاگسيل شوندوتا آخرين رمق‌هاي خويش با كفار جهاد كرده وبه پيروزي‌هاي شگرفي‌دست يابند. از اين‌رو متکبران و منافقانی كه درمدينه برسرير خلافت تكيه زده بودند، از چنين نيروهاي آماده درفتوحات سوءاستفاده‌مي‌كردند. به تعبير ديگر، پيروزي‌مسلمانان وانتشار اسلام در بلاد كفر و نزول امدادهاي غيبي الهي برلشكريان اسلام در جريان فتوحات‌، مسأله‌اي بود كه به باورعمومي با اراده‌و مشيت الهي صورت پذيرفت و خداي متعالي مي‌خواست از اين راه بعد از جريان‌ارتداد و بي ديني كه درجزيرة العرب اتفاق افتاده بود، يك بار ديگر دين خويش راتأييدو تثبيت كند و ترديد و دودلي را از قلوب بعضي ازمسلمانان كم اعتقاد بزدايد. چنان‌كه‌اميرمؤمنان علی‌«ع» در جايي پرده از راز اين فتوحات برمي‌دارند و مي‌فرمايند:«... پس از آن خداوند فتوحاتي را نصيب مسلمانان كرد؛ آنان پس از (چشيدن طعم‌)فقر و گرسنگي به مال اندوزي و ثروت دست يافتند و چيزهايي كه از اسلام برايشان‌خوشايند نبود،در ديده‌گان‌شان خوب جلوه كرد و آنچه از دين‌، نزدشان مضطرب ومتزلزل بود در قلبشان جاي گرفت و گفتند: اگراين آيين بر حق نبود، چنين وضعي رُخ‌نمي‌نمود.» ازاين‌رو گرچه خلفا به تعبير علي (ع) فتوحات ياد شده رامرهون آرا ونظر واليان و حُسن تدبير فرماندهان خود دانستندو در نتيجه‌، طايفه بني هاشم را كه دررأس آنان علي (ع)قرار داشت‌، به فراموشي سپردند و گروهي كه حامي ومدافعمنافع خلافت آنان بودند، مطرح كرده‌، آنان را شُهره آفاق نمودند؛ اما (چنان‌كه علي‌«ع»خود به كنايه فرمود)وجود و عدم خلفا در جريان فتوحات يكسان بود. اين كه حضرت‌در جريان روانه ساختن سپاه براي فتح شام به ابوبكرفرمود: «اگر با سپاه همراه شوي‌،پيروز خواهي شد و اگر درشهر بماني‌، باز هم پيروزي نصيب مسلمانان خواهد شد؛چون پيامبر«ص» پيروزي اسلام را به ما وعده داده است‌».

بهترين گواه صادق بر آن است‌كه فتح شهرها جز به امدادهاي غيبي الهي و عنايت‌هاي ويژه باري تعالي نبوده است‌؛ علي (ع) در فتوحاتي كه از ديدگاه وي به خواست و اراده الهي صورت‌گرفت و از افتخارات خلفابه‌شمار نمي‌آمد، در موارد ضروري به ارائه راهنمايي ومشاوره مي پرداختند. ولي علي (ع) شخصاً از شركت درفتوحات‌امتناع ورزيدند و همكاري خويش را با خلفا در حدّراهنمايي و ارائه مشاوره‌، آن هم درصورت درخواست آنان محدود كردند؛ چرا كه براي آن حضرت نمي‌توانست قابل‌پذيرش باشد كه از جانب همان كساني كه حق جانشيني اورا به خود اختصاص داده اند،به مأموريت‌هاي جنگي فرستاده شود و با چنين اقدامي‌، مشروعيت و قانوني بودن‌ولايت وزمامداري آنان را بر جامعه اسلامي‌تأييد و تثبيت كند.

چنان كه اشاره شد هيچ گزارشي مبني بر شركت علي (ع) درفتوحات وجود ندارد،هم‌چنان‌كه درباره حضور حسنين‌«ع» درجنگ‌هاي عصر خلفا هيچ يك از مآخذ شيعي‌سخني نگفته‌اند.

روايتي كه از اميرالمؤمنان‌«ع» نقل شده است‌، چنين است‌:«لايخْرُج المسلم‌ُ فِي الجهاد مع مَن‌ْ لايُؤْمَن‌ْ عَلَي الحُكْم‌ِ، ولايَنْفَذ في الفَي‌ اَمرَاللّه‌ِ عزو جل‌ّفانّه ن‌ْ مـَات‌َ فِي ذَلكَ المَكان‌ِ كان مُعيناً لعدوِّنا في حَبْس‌ِ حَقِنا و الاشاطة‌ِ بدِمـَائنا و ميتتُه‌ُ ميتة‌ٌجاهلية‌ٌ؛مسلمانان نبايد در ركاب كسي كه به حكم خداايمان ندارد و فرمان خداي‌(عزوجل‌ّ) را درباره غنايم جنگي اجرا نمي كند، به جهاد برود كه اگر (برود و) كشته‌شود،دشمن ما را در حبس حقوق ما و ريختن خون‌هاي ما ياري نمود و مرگش‌، هم‌چون مرگ دوران جاهليت است‌».

دوران كوتاه خلافت ابوبكر (دو سال و چهار ماه‌) و وجودشورش‌ها و مخالفان فراوان‌حكومت وي هم چون مرتدان‌،پيامبران دروغين و مانعان زكات (كه بيش از يك سال ازدوران خلافت ابوبكر به نبرد با اين گروه‌ها صرف شد)سبب شد كه ابوبكر مجال‌فراواني براي دست‌يابي به فتوحات چشم‌گيري‌، همانند دوران پس از خويش نداشته‌باشد.

اميرمؤمنان‌«ع» نمي‌توانست مورد غفلت و بي‌توجهي خليفه و كارگزارانش در اين‌برهه حساس باشد. عدم شركت حضرت در فتوحات و انزواي وي مي‌توانست اين سؤال را دراذهان‌مسلمانان برانگيزاند كه چرا علي بن ابي طالب با آن همه سابقه درخشان در نبردهاي‌گذشته‌، اكنون كه زمان انتشار اسلام در سرزمين‌هاي كفر و شرك رسيده است‌،بي‌تفاوت‌يا منزوي است‌؟ به طور قطع بسياري ـ اگر نگوييم همه‌ ـ مي‌دانستند كه ترس او از مرگ‌يا سستي از جهاد، عامل اين مسأله نبوده است‌؛ از اين رو خليفه و يارانش مي‌كوشيدندبا ورود و شركت دادن علي‌«ع» در فتوحات ازيك طرف‌، زمينه طرح چنين پرسش وابهامي را از بين ببرندو با ورود او به عرصه فتوحات‌، اعتبار و مشروعيت چنين اقدامي رادر اذهان بسياري از هواخواهانش به ويژه بني هاشم مستحكم سازند و از سوي ديگر، ازمهارت‌ها و تجارب جنگي آن حضرت در فتح شهرها استفاده كنند. علي (ع)نمي‌خواست با حضور و شركت مستقيم در فتوحات برسياست‌هاي‌خليفه مهر تأييد بزند و در يك كلام‌، مويد خلفاباشد. در دوران خلافت عمر در هيچ يك از مآخذ تاريخي وحديثي‌، شركت علي‌«ع» درفتوحات اين دوران گزارش نشده است‌. بعضي از گزارش‌هاحاكي از آن است كه عمر ازامام‌«ع» تقاضاي شركت در فتوحات مي‌كردند؛ امّا علي‌«ع»خودامتناع مي‌ورزيد. علي (ع) در عصر خلافت عثمان برخلاف گذشته‌، كمتر در صحنه حضور مي‌يافت از اين رو هيچ گزارشي در مآخذتاريخي مبني بر راهنمايي و ارائه نظر درامر فتوحات از سوي آن حضرت وجود ندارد. عثمان بامخالفت آشكار با كتاب خدا و سنت پيامبر«ص»، تعطيلي حدود الهي‌، حيف وميل بيت المال و بخشش‌هاي بي‌حساب وكتاب به نزديكان و خاندان اموي ، واگذاري‌مناصب وپست‌هاي مهم حكومتي به خاندان بني‌اميه و بني ابي‌معيط وسرانجام ضرب وشتم ياران پيامبر«ص» و تبعيد آنان كه درنهايت چنين اعمالي منجر به قتل وي شد از امام‌علي‌«ع»فاصله گرفت و امام‌«ع» به سبب صدور چنين اعمالي ازعثمان كه در تضادآشكار با قرآن و سيره رسول خدا«ص»بود، به همكاري با عثمان حاضر نشدند. مسعودی در ذیل احوال عثمان می‏نویسد : " عثمان فوق‏العاده کریم و بخشنده بود ( البته از بیت المال ! ) کارمندان دولت و بسیاری از مردم دیگر راه او را پیش گرفتند ، او را برای اولین بار در میان خلفا خانه خویش را با سنگ و آهک بالا برد و درهایش را از چوب ساج و عرعر ساخت و اموال و باغات و چشمه‏هایی در مدینه اندوخته کرد ، وقتی که مرد در نزد صندوقدارش صدو پنجاه هزار دینار و یک میلیون درهم پول نقد بود ، قیمت املاکش در وادی القری و حنین و جاهای دیگر ، بالغ بر صد هزار دینار می‏شد . اسب و شتر فراوانی از او باقی ماند " .
و صد البته بعدها در عصر امويان و عباسيان برای بسيج نيروها از روح ايمان مردم به عنوان‌جهاد در راه خدا استفاده مي‌كردند، اما هدف از فتوحات در اين دوران در بسياري
ازموارد (اگر نگوييم در همه موارد) كشورگشايي و قتل وغارت اموال و نواميس‌سرزمين‌هاي مفتوح و در نتيجه جلب غنايم و ثروت بيشتر براي خزانه دربار و به اسارت‌بردن كنيزكان و غلامان بي شمار در جهت به خدمت گرفتن دردربار حاكمان و خويشان وخاندان صاحب منصب و وابسته به آنان بود. از اين‌رو حاكمان اموي و عباسي و سپاهيان‌وسرداران آنان‌، هيچ گونه بهره‌اي از پاي‌بندي به احكام دين وسنت‌هاي پيامبر«ص» رادارا نبودند. نمونه‌اي از بي اعتقادي و عدم اعتنا به تعاليم و احكام دين را در رفتار حجاج نسبت به ذمّيان تازه مسلمان مي‌توان يافت‌. در عصر خلافت عبدالملك بن مروان‌،حجاج بن يوسف ثقفي (حاكم دست نشانده عبدالملك‌) دستور داد از تازه مسلمانان به بهانه آنكه درآمددولت كم شده است‌، جزيه بگيرند كه اين امر سبب شد كه تازه مسلمانان به دين قبلي خويش برگردند. هم چنان كه «يزيد بن مهلّب‌» در سال 98هجري هنگام فتح جرجان (گرگان‌) مي‌گفت‌:«با خدا پيمان بسته‌ام كه اگر بر اهل جرجان‌دست يافتم‌، آن قدر خون ريزي كنم كه با آن خون‌،آسياب را به گردش درآورده‌، گندم‌آرد نمايم و از آن نان تهيه كرده و بخورم‌!» با وجود چنين نابساماني‌ها در فتوحات عصر بني اميه و بني عباس‌، بديهي‌بود كه هيچ‌يك از امامان معصوم‌: كه معاصر با اين فتوحات بودند، از هرگونه همكاري حتي درحدّ ارائه نظر و مشاوره به حاكمان اموي وعباسي‌خودداري كنند؛ از اين‌رو وقتي «"عَبّادبصري‌»، يكي از زاهد نمايان معاصر عصر امام سجاد«ع» در قالب پرسش معترضانه ازحضرت پرسيد كه چرا جهاد در راه خدا ودشواري‌هاي آن را كنار نهاده و به سوي حج وخوشي‌هاي آن روي‌آورده است و سپس با استناد به آيه‌اي از قرآن كريم‌،مزايا ومحاسن شركت در جهاد را براي آن حضرت برشمرد؛حضرت در پاسخ از وي خواست‌،دنباله آيه را بخواند. عَبّادبقيه آيه را خواند:«توبه كنندگان‌، پرستندگان‌، ستايشگران‌،روزه‌داران‌، ركوع كنندگان‌، سجده كنندگان‌، امركنندگان به معروف و بازدارندگان از منكر وحافظان حدود الهي‌...»

حضرت به عَبّاد فرمودند: هرگاه اين گونه افرادي را كه خداوندوصف كرده است‌، يافتي‌؛ در آن صورت‌، جهاد همراه آنان برتر از حج خواهد بود.

نيز سال‌هابعد امام صادق‌«ع» در پاسخ درخواست «عبدالملك بن عمرو» كه به‌حضرت گفته بود ما منتظر فرمان شما براي شركت در جهاد هستيم‌؛ فرمود:«اگر اين كار(نبرد با كفارتحت زمامت حاكمان عباسي‌) خَير و مطلوب بود، هيچ كس برما در اين امرسبقت نمي‌گرفت‌.»

در نهایت پس از آن که برای مدیریت جامعه اسلامی مردم با امام علی علیه السلام، بیعت کردند، عملکرد او در تقسیم بیت المال و عزل و نصب فرمانداران، خشم عده‌ای را برانگیخت. طلحه و زبیر که با علی علیه السلام بیعت کرده بودند، آرزوی فرمانداری بصره و کوفه را در سر داشتند، ولی علی علیه السلام با درخواست آنان موافقت نکرد. آنها نیز به بهانه زیارت خانه خدا، مدینه را به سوی مکه ترک کردند. در این نبرد عایشه سوار بر شتر بود، سپاه ناکثین گرد شتر او جمع بودند و این شتر حکم پرچم آنها را داشت. از این رو این جنگ به جنگ جمل (شتر نر) شهرت یافت. جنگ جمل در یکی از محله‌های بصره به نام حزیبه رخ داد و بیش از یک روز طول نکشید: روز یکشنبه، هجدهم جمادی الاولی سال 36 هجری قمری.  

ناکث به معنای کسی است که رشته‌ها را پنبه کند و بافته‌ها را از هم بگسلد. از این رو به افراد پیمان‌شکن ناکث می‌گویند. از آن جا که بسیاری از سرمداران جنگ جمل، اندکی پیش از آن، بیعت کرده بودند، حضرت علی علیه السلام آنان را ناکث نام نهاد. 

اما امام علی سخن آنها را نپذیرفت و گفت:« شما با من بیعت کردید که مرا در وقت ناتوانی کمک کنیدزبیر خیال می‌کرد امام فرمانروایی عراق را به وی واگذاری می‌کند، همان طور که طلحه می‌پنداشت که حکومت یمن از آنِ او خواهد بود ولی روش امام علیه السلام در تقسیم بیت المال و نصب کسانی دیگر به اداره ولایات اسلامی، آنان را از نیل به آرزویشانlمحروم کرد.
به همین جهت نقشه کشیدند که از مدینه فرار کنند و دست به توطئه بر ضد امام علیه السلام بزنند. پس به امام گفتند:« به ما اجازه بده که مدینه را به قصد عُمره ترک کنیم
امام علیه السلام فرمود:« به بهانه‌ی عمره می‌روید اما هدف دیگری دارید
اما آنان سوگند یاد کردند که غیر از عُمره هدف دیگری ندارند.
امام علیه السلام فرمود:« شما در صدد نیرنگ و شکستن بیعت هستید
آنان سوگند خود را تکرار کردند و بار دیگر با امام علیه السلام بیعت نمودند. از سوی دیگر معاویه نامه‌ای به طلحه و زبیر نوشت و آنان را « امیرالمؤمنین» خطاب کرد و یادآور شد که از مردم شام برای آن دو بیعت گرفته است و باید هر چه زودتر شهرهای کوفه و بصره را اشغال کنند، پیش از آن که فرزند ابوطالب بر آنها مسلّط شود؛ و به آنها توصیه کرد شعارشان این باشد که خواهان خون عثمان هستند و مردم را برای گرفتن انتقام خون او دعوت می‌کنند. 

طَلحه پسر عبیدالله از اصحاب پیامبر اسلام بود که ۲۸ سال پیش از هجرت متولد شد.وی یکی از افراد ششگانه‌ ی شوراست که توسط عمرخلیفه دوم مسلمانان تشکیل شد

طلحه اولین کسی بود که با علی بیعت کردجنگ جمل پایان بخش قدرت طلبی گروهی از افراد بانفوذ وثروتمند مدینه بود که بر گرد طلحه و زبیر جمع شده بودند.

حضرت علی (ع)، او که سال ها از خلافت که حق طبیعی ومسلم و بنا به وصیت پیامبر بود رسید خلیفه عدالت گستر ومجاهد. مجاهد در راه حق علی (ع) بود.



البته باید توجه داشت کسانی که اصرار بر خلافت ایشان کرده بودند همگی درد نداشتند بلکه برخی از آن جمله طلحه و زبیربه دنبال فرمانروایی و به دست آوردن منفعت و مقام بودند.



حضرت علی (ع) فردی نبود که براساس موقعیت و سیاست بازی رفتار کند او در صداقت و ناب بودن هدف و دین آنان تردید داشت و در پی اصرار این دو در واگذاری حکومت بصره

و کوفه به آنان حضرت علی (ع) براساس آنچه از اسلام وعدالت و فضیلت و منزلت یک حاکم می دانست، حکومت این دوشهر را به افراد دیگری سپرد.

طلحه و زبیر با کینه ای که از حضرت علی (ع) به دل داشتند وبه منظور رسیدن به حکومت بصره و کوفه با سپاهی از اقوام وخویشان به سمت کوفه رهسپار شدند و در این میان از عایشه همسر پیامبر نیز دعوت کرده تا آنها را در این جنگ ولشکرکشی همراهی کند. طلحه و زبیر که عازم بلاد عراق شده بودند توانستند فرماندار امیرالمومنین عثمان بن حنیف را ازبصره بیرون کرده و زمان این شهر را در دست گرفتند.

در سال 35 هجری قمری حضرت علی که در کوفه مستقر شده بودند برای مقابله با سپاه جمل عازم میدان جنگ شد و چون عایشه همسر پیامبر در این جنگ سوار بر شتر بود، نام این جنگ را جمل گذاشتند.

طلحه و زبیر و عایشه و سپاه جمل شکست سنگینی خورده وحضرت علی (ع) به منظور احترام به مقام نبوت و پیامبر اکرم (ص) عایشه همسر ایشان را با احترام با برادرش محمدبن ابوبکر عازم مدینه کرد تا بازیچه دست هنگامه جویان و قدرت طلبان نشود.

بدین صورت نخستین شورش علیه امامت در هم شکست وعراق به طور کامل در دست حضرت علی (ع) ماند.


مسعودی می‏نویسد : " زبیر بن العوام خانه‏ای در بصره بنا کرد که اکنون در سال 332 ( زمان خود مسعودی است ) هنوز باقی است . و معروف است خانه‏هایی در مصر ،کوفه و اسکندریه بنا کرد ، ثروت زبیر بعد از وفات پنجاه هزار دینار پول نقد و هزار اسب و هزارها چیز دیگر بود . خانه‏ای که طلحه بن عبدالله‏ در کوفه با گچ و آجر و ساج ساخت هنوز ( در زمان مسعودی ) باقی است و به‏ دار الطلحتین معروف است .

عایدات روزانه طلحه از املاکش در عراق هزار دینار بود . در سر طویله او هزار اسب بسته بود . پس از مردنش یک سی و دوم ثروتش هشتاد و چهار هزار دینار برآورد شد . مسعودی نظیر همین ثروتها را برای زید بن ثابت و یعلی بن امیه و بعضی‏ دیگر می‏نویسد . اینست که علی ( ع ) در خطبه 127 پس از آنکه مردم را از دنیاپرستی تحذیر می‏دهد ، می‏فرماید :

" « و قد اصبحتم فی زمن لا یزداد الخیر فیه الا ادبارا ، و لا الشر الا اقبالا و لا الشیطان فی هلاک الناس الا طمعا . فهذا اوان قویت عدته و عمت‏ مکیدته و امکنت فریسته . اضرب بطرفک حیث شئت من الناس فهل تبصر الا فقیرا یکابد فقرا او غنیا بدل نعمه الله کفرا او بخیلا اتخذ البخل بحق‏ الله دفرا او متمردا کان باذنه عن سمع المواعظ و قرا . این خیارکم و صلحاؤکم و این احرارکم و سمحاؤکم ؟ و این المتورعون فی مکاسبهم و المتنزهون فی مذاهبهم ؟ » " .

همانا در زمانی هستید که خیر دائما واپس می‏رود ، و شر همی به پیش‏ می‏آید ، و شیطان هر لحظه بیشتر به شما طمع می‏بندد . اکنون زمانی است که‏ تجهیزات شیطان ( وسائل غرور شیطانی ) نیرو گرفته و فریب شیطان در همه‏ جا گسترده شده و شکارش آماده است . نظر کن ، هر جا می‏خواهی از زندگی‏ مردم را تماشا کن ، آیا جز این است که یا نیازمندی می‏بینی که با فقر خود دست و پنجه نرم می‏کند و یا توانگری‏ کافر نعمت یا ممسکی که امساک حق خدا را وسیله ثروت اندوزی قرار داده‏ است ، و یا سرکشی که گوشش به اندرز بدهکار نیست . کجایند نیکان و شایستگان شما ؟ کجایند آزادمردان و جوانمردان شما ، کجایند پارسایان شما در کار و کسب ؟ کجایند پرهیزکاران شما ؟ . . . "

پی نوشتها :

1-    کتاب عدل الهی . شهید مرتضی مطهری. ص12 و 13

2-  احمد بن علي المقريزي‌، كتاب المواعظ و الاعتبار بذكر الخِطَط و الاثار (الخطط المقريزية‌)، ج‌1، ص‌291و ابن تغري بردي‌، 

3-    عبدالرحمن بن خلدون‌، تاريخ ابن خلدون‌، ج‌1، ص‌153. 

4-    ابن ابي‌الحديد، ج‌20، ص‌299 

5-    ابن اعثم‌، كتاب الفتوح‌، ج‌1، ص‌80ـ81 و ازدي‌، تاريخ فتوح الشام‌، ص‌4. 

6-    علي بن محمد بن طاووس‌، كشف‌ُ المَحجَّة لثمرة المُهْجة‌، تحقيق محمد حسّون‌، ص‌110ـ111 

7-  شيخ صدوق‌، الخصال‌، ص‌76؛ همان‌، علل الشرايع‌، ج‌2، ص‌174 (باب 222: النوادر)، شيخ حر عاملي‌،همان‌، ج‌11، ص‌34 و محمدباقر مجلسي‌، بحارالانوار، ج‌10، ص‌104 و ج‌97، ص‌21. 

8-  مسعودي‌، مروج المذهب و معادن الجوهر، تحقيق سعيد محمد اللّحام‌، ج‌2، ص‌311. بلاذري نيز به اين‌موضوع به صورت اختصار اشاره كرده است‌: عمر از علي‌«ع» خواست براي فرماندهي سپاه اسلام به قادسيه‌برود، اما علي‌«ع» تقاضاي عمر را ردّ كرد. (بلاذري‌، فتوح البلدان‌، ص‌255). 

9-  طبري‌، همان‌، ج‌5، ص‌1982؛ عبدالرحمن بن عبدالحكم‌، فتوح مصر و اخبارها، تحقيق محمد الحجيري‌،ص‌272؛ مقريزي‌، همان‌، ج‌1، ص‌77 و ابوالقاسم اجتهادي‌، بررسي وضع مالي و ماليه مسلمين‌،ص‌135ـ136 

10-         كليني‌، الفروع من الكافي‌، تصحيح و تعليق علي اكبر غفاري‌، ج‌5، ص‌22؛ ابن شهر آشوب‌، مناقب آل ابي‌طالب‌، ج‌4، 159؛ طبرسي‌، الاحتجاج‌، تحقيق ابراهيم بهادري و محمدهادي به‌، ج‌2، 144؛ طوسي‌، تهذيبالاحكام‌، تصحيح و تعليق علي اكبر غفاري‌، ج‌6، ص‌146. 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : دوشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٦ | ٢:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : زخم آسمان | نظرات ()