زخم آسمان


+ ما و آدمها

من اعتقاد دارم هر چیز خواستنی ضرورتا ، دست یافتنی نیست ...

حالا از عالمش بگیر تا آدمش ...

شما فرض کنید یک شاخه گل ، یا یک اثر هنری ، یا یک شاهکار ادبی  و یا یک پدیده تکنولوژیکی را که می بینید و می شنوید و می خواهید ، آیا از بن و ریشه و بیخ ؛ درخت کن می کنید و به خانه خودتان می آورید ؟!!!

مگر شما وقتی یک هواپیمای پهن پیکر را می بینید و آنرا تحسین می کنید ، تا حالا به این فکر کرده اید  که کاش می شد آنرا با خودم به خانه مان  می بردم !

آن هواپیما بجز در هوا به هیچ درد دیگری نمی خورد !!!

و خیلی چیزهای دیگر ...

بالاخره هرچیزی را که آدم می خواهد و دلش می خواهد ضرورتا به این معنی نیست که « الا و لابد » باید آنرا داشته باشد  !

نمی شود ...

خیلی وقتها هم نمی شود ....

دوست جراحی داشتم که برایم خاطره ای را تعریف کرد .

ایشان گفتند : دو تا دختر دارم که هر دو خردسال هستند .

روزی با خانواده به باغ وحش رفتیم .

در یک قفس ، شیری با دو تا توله شیر خیلی خوشگل و توپولی توجه همه را به خود جلب کرده بود .

دختران من به من اصرار می کردند که یکی از آنها را برای ما بخر !

این دوست جراح ما می گفت : من نزد رئیس باغ وحش رفتم و پرسیدم : این توله شیرها فروشی هستند ؟!

رییس باغ وحش به من گفتند : بله !!!

قیمت را پرسیدم : یک عدد نجومی را اعلام کرد .

به رییس جواب دادم : اشکالی ندارد ...!

و بعد این را هم پرسیدم  که : حالا ، اینها چه چیزی می خورند ؟!

مسئول باغ وحش در پاسخ پرسش من گفت : روزی یک گوسفند !!!

حالا شما حساب کنید نگهداشت اینها با احساسی که فرد از مالکیت آنها دارد کاملا متفاوت و بلکه ممکن است متناقض باشد .

در عالم مناسبات و قواعد ما انسانها هم به شدت این موضوع صدق می کند .

شما یک وقتی ، یک کسی را در یک موضوعی فوق العاده می یابید و دوست دارید که مال شما باشد و یا شما مال او باشید !!!

بعد که به هر دلیلی این شرایط محقق می شود ، می بینید که کاملا یک خطای دید وحشتناک را دچار شده اید و صدها بار به خودتان لعنت می فرستید که چرا من یک چنین اشتباهی را کردم !

واقعیت هم همین است ...

انسانها مطلق نیستند .

انسانها با هم کامل می شوند .

ما نقص خود را با کمال دیگری جبران می کنیم .

این کشش ها به معنای تمایل باطنی انسانها به تکامل است .

ولی هرگز به معنی تعلق باطنی انسانی به انسان دیگری نیست ...

همیشه این نقطه ، گلوگاه سوء تفاهم ها است .

افراد به اشتباه تصور می کنند تعلقات موضوعی به معنای پذیرش سایر لوازم و جهات هویت و شخصیت آنها است ، که این امر کاملا برداشتی کاذب و البته اشتباه است .

اصلا چه کسی گفته است « التزام به یک شیء التزام به لوازم و اجزاء آن شی » است ؟

یعنی شما اگر به یک آدمی ارادتی از بابت دانش و دینداری و هنر و فن پیدا کردید ، به این معناست که بند را آب بدهید و خودتان را به نفع او به حراج بگذارید ؟!

فرض بفرمایید کسی ورزشکار خوب یا مکانیک خوب یا بقال خوب یا کارمند خوب یا بازاری موفق، پزشک و مهندس قابلی در رشته مرتبط با خود است ، آیا این بدان معناست که ما مثل « اسب تراوا » همه بدی ها و نقص و اشکالات او را به دلمان و به فکرمان راه داده و بعد برای بیرون کردن آنها که البته بسیار دیر هنگام و نشدنی است به چه کنم ، گرفتار شویم ؟!!

بسیاری از شکستها در بسیاری از حوزه های زندگی ما حاصل همین بی تدبیری است ...

حاصل همین اعتماد بی مزه و نابجاست ....

حاصل همین بی دقتیهاست ...

از قضا نقطه شروع اختلافات نیز از همین جا است !!!

یعنی ما فقط یک حسن را دیده و مانند عدسی آنرا درشت نمایی کاذب نموده و سایر پرتگاههای شخصیت شخص را نادیده گرفته و به لبه بدبختی که رسیدیم ، آنوقت دچار پارادوکس شخصیت می شویم !!!

که البته این پارادوکس در این هنگام ، نابهنگام به درد عمه مان می خورد ...

چون دیگر کار از کارجا گذشته  است ....

در حال هرکس در آن بخشی که نیاز به بالایش و پالایش  دارد ، باید طبق قانون ظروف مرتبط خود را و ظرفیتهای خود را با ظرفیتهای موجود پیرامون خویش تراز کند ...

در وجوب تحقق این امر حرفی نیست ...

ولی یادمان باشد جز معصومین علیهم السلام ، هیچکس کامل نیست ...

هرکسی را باید به نسبت سرانه داشته هایش استفاده و تکریم نمود و بیشتر از آن و جز آن بسیار بسیار بسیار برای فرد گران تمام شده و حتی ممکن است خسارت هم صد البته به بار بیاورد ...

من یک جایی یک متنی را خواندم که فکر کردم حرف حق و حسابی است که روایتش بی برکت نیست . فلذا به لحاظ رعایت امانت عین آن متن را تقدیم می کنم :

  

« بعضی آدم ها را نمی شود داشت

فقط می شود یک جور خاصی دوستشان داشت !

بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها!

اصلا به آخرش فکر نمی کنی

آنها را باید دوستشان بداری

آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق !

یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست ... این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم

در کنج دلت تا ابد یک جور خاص دوست داشته خواهند شد....»

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ بهمن ،۱۳٩٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک