زخم آسمان


+ مثل هرسال

شب است ...

یکی از آخرین شبهای ماه شهریور است ...

پاسی است که از نیمه شب گذشته است ....

در حدفاصل آسمان و زمین و تابستان و پاییز و خودم منتظرم ...

پارسال شاید در هیر ویر همین روزها بود که خودم شدم ...

امسال حتما در هیر و ویر همین روزها است که دیگر خودم نیستم ...!

درست مثل ماه و عکس ماه در حوض آب یک حیاط قدیمی ...

مثل همیشه ...

مثل پارسال ...

مثل امسال ....

مثل هرسال ....!!!

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ خواست خدا و خواسته ما...

زمان هرگز برنمی گردد ...

حتی اگر ما بارها به خودمان و زمان برگردیم ...!!!

حیف ...!!!

چقدر ما گاهی برای سالها راحت اسراف می شویم ....!

تقدیر یعنی همین فرصتهایی که ما قدرش را باید بدانیم ...

قدر که ندانستیم ....همین می شود که هستیم !

چیزی که خودمان خواسته ایم !!!

اگر آنگونه که خدا خواسته بود می شدیم ...وه که چه می شد !!!

و این است داستان ما انسانها با روزگار ما انسانها ...

از حضرت آدم سلام الله علیه بگیر تا ما و پیش و پس ما ....

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ جبران من با خودم وشاید بی خودم !

انسان برای ماندگاری ؛ بایداز خودش گاهی فاصله بگیرد ؛ تا چیز تازه ای بشود ...تا بماند ...مثل روح و نسبتش با جسم ...

این راز آفرینش است ...

دست من نیست ...

آموزشی است که خدا داده است ...

شاید در این فاصله هم کسی آمد و آنرا پر کرد ...

بهتر و بدترش را نمی دانم ...

ولی در هر حال اتفاقی افتادنی است ...

شاید بلی و..

شاید هم خیر ...

بستگی به من دارد که چقدر خودم را جبران کنم ...

جبران نشوم آفرینش من را جبران خواهد نمود ...

این داستان همواره گذشته در آینده عالم بوده و است و خواهد بود و شد و گردید ...

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ تکرار تاریخ ما

همیشه میگیم تاریخ تکرار میشه !

البته که تاریخ تکرار میشه و این تکرار شدن شامل تاریخِ جرم و جنایتها هم میشه !

چقدر اعتراف به این مساله دردناکه ، اون هم در زمانی که تلاش میکنیم امیدوار باشیم به داشتن کره ای مدرن ، متفکر و بالاتر از اون ، انسانی !

اما دریغ از سرِ سوزن انسانیتی!

واقعا متاسفم و دلخون!

« آخرین بازمانده »

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ سلام

یادم هست ؛ یک زمانی به هرکس سلام می کردی از بای بسم الله  تا نون والضالین می رفت ...

جرات نداشتی بگویی سلام !....

جواب می شنیدی : سلام علیکم ورحمه الله و برکاته و العافیه ...بازم بگم یا کافیه ؟؟؟!!!

بعدها جواب سلام ها به : سلام علیکم و رحمه الله و برکاته فرو کاسته شد !

سپس تبدیل شد به : سلام علیکم و رحمه الله !!

و به دنبال آن  محدود گردید به : سلام علیکم یا علیک السلام !!

و در آخر مثل شاخه های بی برگ درختان در اواخر پاییز و اوایل زمستان : سلام خشک و خالی و یخ زده ...

حالا هم که مثل طرح زوج و فرد شده است.یعنی وقتی سلام می کنی گاهی جوابش همان سلام یک کلمه ای و منجمد است ...گاهی اصلا جواب نمی دهند ...کاهی می گویند : اوهوم !!!....گاهی و گاهی و گاهی ...

می ترسم همین مانده نیم بند هم روزی  ز  یاد و  به  باد رود ...!!!

 

ترسم ای دل نشین دیرینه ؛ سرگذشت تو هم زیاد رود

آرزومند را غم جان نیست ؛ آه ! اگر آرزو به باد رود

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ حناق و درد بی درمان

همیشه دلم شور می زد ؛ دعایی را که مستجاب نمی شود چه جوری هستش ؟!

شاید خیال می کردم یک جورهایی شبیه به حناق باشد که می گویند آدم می گیرد !!!

یا شاید هم مثل درد بی درمان است ...!!!

حالا من یک دعای مستجاب نشده و مستجاب نشونده اندر نشونده دارم !!!

یعنی به عبارتی الآن من حناق گرفته ام و درد بی درمان دارم ؟؟؟!!!

یعنی الآن من مثل حناقی ها و درد بی درمانی ها هستم ؟؟؟!!!

یعنی ...یعنی ..یعنی ...

چه فایده ...؟!

وقتی نمی شود خوب نمی شود دیگر ....!

چه با حناق ودرد بی درمان چه بی آنها ...!!

با تمام این حرفها من دعای نامستجابم را دوست دارم ودوست خواهم داشت ...

این که دیگر استجابت نمی خواهد !!!

 

 

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ اختلاف ما و خدا !

گاهی یکساعت یک ساعت ؛  برابر یکساعت نیست ...!

برابر چند میلیون و میلیارد سال است ...!

خدا در قرآن  هر ساعت قیامت را برابر پنجاه هزار سال می داند !!

به ما چه !!!

 می داند که می داند !!!

 مگر از ما نظری خواسته است ؟!!!

برای ما که هرساعت مساوی چندین میلیون ومیلیارد سال است ...!

نظر خدا را در این رابطه نمی دانم !!!

 یعنی نمی خواهم که بدانم ...!!!

ما به میلیون و میلیارد سال خودمان ؛ خدا هم به چند هزار سال خودش !

کسی که از دل کسی که خبر ندارد !!!

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مدیون کربلا

باید درس و مشقم را بخوانم ...

باید متن  ومحتوا بنویسم ...

باید بروم ...

من باید همه اینها باشم !

دکترا و نظریه پردازی و زیارت ....همه کربلای من هستند .

و من برای همه اینها مدیون آفرینشم ...

باید بشوم آنکه باید باشم ...

و البته همین امسال می شوم ...

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ حال دهه هشتاد و هوای دلبری

حال امشبم درست همان حال سالهای اوایل دهه هشتاد است ...

هوای امشبم ؛ هوای دلبری است ...

و در این حال و هوای بارانی و محو شده در مه زیبایی که دور دستهای دره های سهمگین کوهستان و دشتهای شبنم زده خاطره را پوشانده است ؛ من خودم را عاشقانه دوست دارم ...!!!

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ خیلی سبز

وقتی جشن تولد هرکس با روز عرفه یکی می شود ؛ خیلی خوش به حالش میشود !

همین است که خیلی سبز می شود ...

و ...وقتی آدم نمی داند در روزهای دیگر چه رنگی است ؛ چطوری می داند که امروز سبز است ؟؟؟!!!

او نمی داند که من می دانم که او نمی داند که من نمی دانم چیزی را که او خودش هم نمی داند ...!

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٠ شهریور ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد