زخم آسمان


+ عشق از آحر اول !

داستان عشق اول و مدعیانش ؛ یکهو شد عینهو رقابت همراه اول و رقیبانش !!!

این وسط فقط بازنده من بودم که عاشق بودم  ....!

یعنی همان اولین عاشقی که در میان اینهمه ؛ اینبار البته ازآخر اول بودم !!!

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ کاسه داغتر از آش !

یک عالمه حرف می خواستم در مورد یکی از شوریده های امام حسین علیه السلام و کربلا بنویسم ...

برایش پخته بودم حسابی !...

یک وجب و نیم هم روغن رویش !!

درست مثل این آشهای نذری پشت پایی !!

حسابی چرب و چیلیت !!!

نمی دانم چرا یاد خانه خدا و داستان اصحاب فیل افتادم ...

با خودم گفتم : امام حسین علیه السلام خودش بر همه چیز آگاه و توانا است ...

من چرا کاسه داغتر از آش باشم !!!

خودشان یقین بهتر می دانند ...!!!

این بود که از بیخ ؛ بی خیالش شدم ....!

 

 

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ عشق اول

درد احساس مشترک بین تمام انسانها است...

درد فصل مشترک تمام آدمها هستش ...

درد ؛ درد است ....از هرطرف که بنویسیم ...!!!

چه از اول و چه در آخر ...!!!

با کاکل سیاه و یا با موی سپید ...

در جوانی و یا هنگام پیری ...

عصر یکی از روزهای پاییزی بود ....

سوار بر خودرو از روی طبقه دوم بزرگراه صدر به سمت بزرگراه نیایش می آمدم .

آفتاب داشت آرام آرام غروب می کرد ...

آسمان رنگ نارنجی متمایل به قرمز خوش رنگی را به خود گرفته بود ...

نمی دانم چه شد که ناگهان به یاد اولین عاشقی ام افتادم ...

دست خودم نبود ...

پقی ! زدم زیر گریه !!

خیلی گریه کردم ...

خیلی ...!!!

ومگر اشکهایم تمامی داشت ؟!

 شرشر مثل ابر بهار می بارید ...

خودم را در آینه نگاه کردم ...

چشمهایم سرخ شده بود...درست به رنگ غروب خورشید !

 شب که بیمارستان رفتم به عزیزی گفتم من امروز اینجوری شدم !!!

او به من گفت : همیشه اولین عشق ؛ ماندگارترین است ....

دیدم راست می گوید ...

اولین عشق همیشه با آدم می ماند !

دردی که برای بعدها همیشه  خدا در گوشه دل آدم جا خوش می کند ...

و البته با بقیه دردها هم فرق دارد ...

خیلی خوشمزه تر است !

 خیلی ...

با خودم می اندیشم که ما چقدر عاشقان وفاداری هستیم ؟!...

بعد از اینهمه سال !!!

آنهم گریه !!!

آنهم غروب یک روز پاییزی !

اوووووهه .....!!!

  

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بی ادبی در بالای شهر

غلط کرده ...!

موشی که ادای گربه ها را در می آورد ...!!

اینها دره و پرتگاه تعابیری هستند که من دیروز دیدم یکی از خوب خوبها که هم قد قله های سر به فلک کشیده و به برف نشسته بلند و سربلند است , به کنایه در لوگوی صفحه اجتماعی اش به نقل از شخص سومی برای به فرد دومی حواله کرده بود ....

خدا نکند یک وقتی انسان در معرض امتحان الهی , جنس نامرغوب تقوا و ادبش معلوم بشود ....!  

به تعبیر حضرت علی علیه السلام , جنس شخصیت آدمها در شرایط سخت قابل داوری هستش .

حالا هی قمپز بالا شهر و پایین شهر و اینور شهر و آنور شهر را در کردن , فقط به درد فلک زده هایی می خورد که از همان اول مرده این هارت و پورتها بوده و از روز اول تا آخر گدای عناوین و شرایط هستند .

کامرانیه و الهیه و فرمانیه و چه می دانم کجائیه برای آدم اصالت و تربیت و ادب نمی شود ....

همین تعابیر غلط کاری و موش و گربه مال یکی از این محله زاده ها بودش که آدم اصلا اول  به خودش شک می کند که نکند دارم اشتباه می کنم بعد می بیند , نه بابا ! اوضاع خیلی خرابتر از این حرفها هستش ...

آقا کلاس کیلویی چند ؟!

اگر از همان روز اول شاخ یک همچین پدیده هایی شکسته می شد , الآن شاهد این تعابیر آنهم در جلو جشم خیلی ها نبودیم ....

بالاشهری هستند که باشند ....

اول باید آدم بود ....

بی ادبی همه جا بد است ...

باید دوباره شروع کرد ...

حرف بد هم ممنوع ...

تمام ... 

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شمر و تعیین صلاحیت زوار اربعین

من تا یادم می آید و حافظه ام یاری می کند هیچ وقت کسی را مچل و لنگ خودم نکرده ام و نکاشته ام و بعد تا آمد حرفی آنهم از جنسی که من خواسته ام ؛ بزند ؛ بزنم توی دهانش که من باید بروم ....بقیه بماند برای وقتی دیگر...!!!

نه !...یادم نمی آید !!

ولی الآن خیلی اینجوری ام !!!

حالا تازه قسیم النار والجنه هم هستم و منم که معین می کنم برای اربعین , امام حسین علیه السلام چه کسی را طلبیده و چه کسی را. دست به سر کرده و نخواسته است !!

خودم جایم نرم و جایگاهم محکم است . دلم هم آرام و خیالم راحت است ...به هر حال رانت کار خودش را می کند .حتی اگر زیارت امام حسین علیه السلام در اربعین باشد ...بعدش می شوم وکیل وصی زایران کربلا که تو برو و شما نرو ...امتحان می گیریم و گزینش می کنیم و فکر می کنیم داریم کار حسینی می کنیم .

هرکس شیک تر و خوش تیپ تر و سر و زبان دارتر و سالم تر و کاری تر و بدرد بخور تر است ؛ قبول می کنیم و بدبخت بی چاره ها و بی کس و بی زبانها و شل و لنگ و خل و چل ها را رد می کنیم ....این یعنی همان ژن خوب ...!

خودمان در ادب خودمان مانده ایم و در جازده و درمانده ایم , می خواهیم آدم ببریم کربلا آدم کنیم , برگردانیم !

آنهم چه آدمهایی !! ....قشنگ قشنگ ها را Select می کنیم و ما و رفقایمان می شویم خدا و آنها که از تور ناز و کرشمه ما رد نمی شوند می شوند تقدیر خدا و ته دیگ آشی که ما برایشان به اسم مصلحت پخته ایم .

خودمان در شمریت و یزیدانه خودمان برای خودمان شمر و یزیدی شده ایم که هر کربلایی را به بلا می کشیم , آنوقت می خواهیم برای امام حسین علیه السلام آدم بخریم و زائر ببریم !!!

بی ادبی و بی وفایی صفت شمر بود و وفاداری و ادب ابر حاکم بر اتمسفر تفکر عصمت امام حسین علیه السلام .

کسی که بی ادب است , شمر است ....

و اینروزها شمر دارد , زوار سیدالشهدا علیه السلام را گزینش و رد صلاحیت می کند !!!

مگر می شود ؟!!!

بله که می شود....!!!

حتی همین روزها ....

حتی همین اطراف ....

و دیری نخواهد گذشت که شمر در اربعین Chif manager خادمان حضرت هم خواهد شد ....

دنیا همین است ....

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی

دوره و زمانه آنقدر عوض شده است که آدم دست روی هرچیزی می گذارد ؛ می بینی سرجای خودش نیست ...

یکی اش همین عشق پدر درآر ...

در زمان قدیم عاشق و معشوق خودشان را برای عشق به دردسرهای بزرگ می انداختند ؛ شاهدم فرهاد مادر مرده است که به عشق شیرین با پتک و دیلم و قلم و چکش کوه می کند ....!

در اصل جان می کند ...!!

همه حالشان قرینه از این ماجرا بود .....

هرکس هم به شکلی ...

منتهی هر چه بود تهش این بود که ؛ عاشقی خانه خاله نیست ...!!!

حالا که رسم عاشقی خیلی فرق کرده است ...

من عاشق می شناسم که معشوق را حواله به فصل پنجم فلان کتاب نویسنده در بهمان انتشاراتی می دهد و می گوید : برو آنجا من را بخوان !!!

یا اینکه به جای نامه فدایت شوم  و I Love You  ؛ فایل صوتی دیکلمه با سرفصل آکواریوم و ماهی برای معشوقش Send  میکند...ووقتی معشوق می شنود ؛ می بیند دارد صدای قل قل آب و بوق کشتی می آید و دیکلمه نخراشیده و نتراشیده فردی که هیچ شباهتی به هیچ چیز ندارد ....!

معشوق بدبخت هم جرات ندارد بگوید یا علی !....بلافاصله عاشق خان ، جواب می دهد که : علی یارت !!...یعنی برو به امید خدا  !!!

اینهم شد رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی در این دوره و زمانه ...

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ رقابت من و تره بار

قدیم ترها که می رفتیم سبزی و میوه و چه می دانم ! به قول خودمان سیب زمینی و پیاز و سبزی آش و سبزی کوکویی و سبزی قورمه و سبزی پلویی و سبزی خوردن و حتی میوه و  چیزهایی از این راسته بگیریم  , کیلو کیلو پر می کردیم و حساب می کردیم و هن هن کنان با خود به خانه می آوردیم , آنقدر که دستانمان خواب می رفت و رد کبودی زنبیل و کیسه های میوه روی پوست انگشتانمان مدتی می ماند ....

حالا که رسم شده وقتی می خواهند حساب کنند, اینها را جلوی پیشخوان ترازو دار می گذارند : دو عدد هویج , یک عدد فلفل دلمه ای , سه عدد سیب زمینی , دو عدد پیاز , یک سوم یک کلم بروکلی , یک کاهوی رسمی فسقلی , سه عدد گوجه فرنگی , سه چهار عدد میوه , مثلا موز دو عدد , پرتقال دو عدد , سیب سه عدد و همینطوری بقیه هم مثل اینها ....

وقتی من این صحنه ها را می بینم , نه باور می کنم و نه می خواهم بپذیرم که اینجور هم می شود , بود !!!

در کل حالم هم بدجوری خراب می شود ...

حالا اینها همه یکطرف , حال این روزهای من هم چیزی شبیه خرید این حضرات شده است ....

هرکس برای من متن مفصلی می نویسد , یا عکس زیبایی از طبیعت پیرامون ما ارسال می کند , پاسخ من مثال همان دوتا فلفل دلمه است !!!

جوابهایی. مرده و یخ زده مانند   :  ممنونم !....بزرگوارید !...سپاسگزارم!...بسیار زیبا بود ....من بروم .....ِکاری ندارید ؟!.. ....

 

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ یک روز پاییزی

برای خودم محتوای متنی و تصویری می فرستادم !

یک روز پاییزی که رسید ؛ اول گفتم : می ماند بیات می شود ....

بعد گفتم : می گذارم سروقت می خوانم . اینجوری بهتر است .

آخرش هم گفتم : اصلا ولش کن ! ...محتوا بماند برای دیگران !...

همینکه از  رهن خودم خارج شدم یکدفعه دیدم زمان منبسط شد و من که هرشب سر ساعت یازده و سی دقیقه مثل مومیایی های هزاران ساله مانده در لختگی خود به پایان می رسیدم ؛ حالا دیگر به پدیده ای پیشتر و بیشتر از زمان داشتم تبدیل می شدم ...

شب که از نیمه می گذشت ؛ من خیلی زودتر از او ؛  از نیمه خود گذشته بودم....!

و در آنسوتر از ساعت یازده و سی دقیقه نیمه شب؛  حداقلش این بود که دیگر منتظر خودم نبودم !!

بودم ...ولی نبودم !

و در اصل نبودم ...هرچندکه بودم !!

بودنم درنبودنم بود و نبودنم دربودنم نبود و بود نبودها  و نبود بودها ؛ بودونبود بودنی ها و نبود و بود  نبودنیها بود که بود و نبودش؛ بودی برای نبودها و نبودی برای بودها ؛ بود و شاید هم نبود. بودنی و نبودنی که نه بودش و نه نبودش ؛ هیچوقت نه بودش بود بود و نه نبودش نبود نبود ....!!!

خوب بود ؟!...نمی دانم !!

خوب نبود ؟! ...نمی دانم !!


r17u_پاییزان.jpg

 

فقط می دانم درست شبیه آن همه سالهایی که نیامده گذشتند و در پیچ جاده ای خیس ، آنسوتر از خزان جنگل و برگریزان انبوه درختان ؛ برگهای زرد و نارنجی رها در باد و تر در بارش باران و افتاده بر روی زمین ؛ در مه مبهمی ؛ میان ناپیدا تمام شدند ؛...  در غروب بارانی یک روز پاییزی ؛ در جاده پراز خاطرات  سفر سرنوشت ؛  باز هم خودم را در بودم ونبودم  جا گذاشتم و رفتم ...!

درست چیزی شبیه به همیشه ....

 

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ امام حسین علیه السلام

من امام حسین علیه السلام را دوست دارم ....

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ به کربلا و من

من دیگر خودم را نمی خواهم ...!

نه اینکه خودم را دوست نداشته باشم ....!

خیلی هم دوست دارم ...

ولی خوب ! با اینکه دوست هم دارم ؛ اما دیگر نمی خواهم !!

من خودم را به امام حسین علیه السلام بخشیدم !

فردا و پس فردا روز تاسوعا و عاشورا هستش ...

فردا و پس فردا , دیگر من خودم نیستم ....

بلکه بخشی از داستان کربلا به شمار می روم   ....!!!

ای کاش تا همیشه , کل یوم عاشورا  یادم بماند ....!!

 

نویسنده : زخم آسمان ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ مهر ۱۳٩٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد